Monday, February 23, 2009

شام نامه


شها! روز شام شد
خورشید نور تمام شد
واقیعات روز گذشت
همه و همه کلام شد

بین به عقب خویش
ظالم بودی یا درویش
گذشتی ز کنار کیها
سلام زدی یا نیش

حالا که وقت نام نام است
بین چی حلال و چی حرام است
حلال و حرام گذشت میگذرد
خوشا به حال که نیکنام است

شام تاریک ، اول تاریکها
گذرد سریع چون چابکها
فردا روز آید چون امروز
باز آید و باز گذرد تاریکها

آمدن و رفتن عادت است
عادت و کمال طبیعت است
خوشا به آنانیکه آمد و رفت
نیک زیستند و حالا جنت است

شب آبستن بود شب آمدند
روز یا شب باشد، وقت رفتند
اخروی باش و دنیوی شو که گویا
مرده هستی و ابدیست زیستند

11 . 11 . 87 ه ش کابل
http://www.andishaha.blogfa.com/

Wednesday, February 18, 2009

همه از ترس جشن گرفتند


همه از ترس جشن گرفتند

مرحله خوش چانس جشنواره چهارم ستاره افغان به هدف باز گشت الهه سرور یگانه بانو و یگانه ستاره واقعی این جشنواره که در مرحله شش بهترین با کسب مقام هفتم با استج ستاره افغان وداع گفته بود، آغاز گردیده و بدون بازگشت الهه سرور به این استج جمعه شب پایان یافت و به عوض الهه سرور شخصی دیگر خوش چانس شناخته شده و به استج برنامه ستاره افغان باز گشت در حالیکه مرحله خوش چانس جشنواره برنامه ستار افغان که بعد از حذف نابه هنگام الهه دایر گردیده بود که کاملا با سنت و اصول این برنامه و سایر برنامه های مشابه در سایر شبکه های تلویزوینی جهانی متضاد میباشد ، و چندان خوشایند برای سایر اشتراک کننده گان رقیب الهه که استعداد، قدرت و جرت رقابت با الهه رانداشتند ، نبوده چون معتقد بودند که در صورت بازگشت این بانو به استج برنامه ستاره افغان، رقابت بیشتر از بیش شدید شده و در صورتکه الهه قادر گردد مانند سایر ستاره های همتبار خویش چون شکیب ایثار و حمید سخیزاده قادر گردد رای میلیونی هم تبارن خویش را کسب نماید، ستاره افغان شدن شان محال خواهد گردید و اینها غافل از اینکه ، ستاره شدن شماره چندم در کنار الهه و در رقابت با الهه بهتر از ستاره افغان شدن بدون رقابت با الهه است و اینها باز گشت الهه را به استج ستاره افغان به معنی پایان آروزهای های خویش دانسته و همه متحدانه در راه بازگشت الهه مانع ایجاد کرده تا از باز گشت این بانو ممانعت به عمل آورده که موفق هم گردیدند و زمانیکه عدم باز گشت الهه به استج جشنواره چهارم ستاره افغان قطعی گردید، همه یک صدا نعره کشیدند و همه با هم جشن گرفتند و خندیدند و گفتند که ما ها همه از این قضاوت مردم افغانستان خوش هستیم و ستاره افغان واقعا بر مبنای شایسته سالاری است.
اما عدم باز گشت الهه با استج ستاره افغان باعث پاشیدن آب سرد به آروز های آتشین هوادارن صدا، هنر و استعداد هنری این بانو گردیده که همه خواهان ستاره افغان شدن الهه بودند که الحق بر حق هم بودند، و عدم باز گشت الهه با استج ستاره افغان بدون شک دلیل کاهش رقابت فی مابین ستاره های باقی مانده خواهد گردید که کاهش رقابت، اوتامات باعث کاهش محبوبیت این برمانه میگردد و مهمتر از همه این برنامه از کسب رای میلوینی همتباران الهه که در جشنواره های گذشته این برنامه سای ستاره ها همتبار الهه چون حمی سخی زاده و شکیب ایثار را با پله های بالا بلند سعود دادند، ثمر نخواهد گرفت که برای گردانندگان و اسپانسران آن خوشایند نیست.
البته دلیل آوت الهه در مرحله شش بهترین با کسب مقام هفتم در قدم اول عدم بازگشت الهه در محله خوش چانس در قدم دوم، ضعف هم تبادان الهه نبوده بلکه دلایل دیگری دارد که بنده بعضی از آنرا در مقاله " الهه سرور باید برگردد" بیان نموده که در اینجا نیز تکرار میگردد:
1)تصادف ماه محرم با جشنواره چهارم ستاره افغان: مراحل اولیه جشنواره چهارم ستاره افغان مصادف بود به ماه محرم ماه شهادت حضرت امام حسین (ع) و یاران با وفایش که اکثریت به کل هم تباران الهه به عزاداری و تجلیل از این ماه مصروف بوده و از تعقیب برنامه ستاره افغان امتناع نمودند که این خود باعث ایجاد فاصله فی مابین الهه و هم تباران او گردیده و الهه بدون ثمر از رای هم تباران خویش از برنامه ستاره افغان خدا حافظی نمود. که البته در سال های گذشته نیز بعضی از ستاره های هم تبار الهه با چنین سرنوشت گرفتار شده که مهدی افشار یکی از هم سرنوشتان الهه میباشد که با کسب مقام ستاره شماره سوم جشنواره دوم از استج این برنامه کنار رفت.
2) عدم تطابق کرکتر و استایل الهه سرور به واقیعت های جامعه هم تباران او: الهه سرور با لباس ها ی چسپ و گاهی طویل الی بند پای و گاهی گوتاه الی بند ناف و موزه های به اصطلاح گردن دراز و کوری سوزنی که برای جامعه هم تبار او قابل قبول نبوده به روی استج آمده وبا چرخ های کوتاه و طویل و جنباندن دست ها و پا ها به هنر نمایی پرداخته که باعث ایجاد شگاف در روابط او جامعه هم تبار او گردیده و جامعه هم تبار الهه ، الهه را بیگانه با خویش دانسته و برعلاوه که هیچ نوع کمک برای این ستاره انجام نداند بلکه به توطیه های گوناگون در قبال این ستاره پرداختند.
3) عدم توجه الهه به آهنگ های محلی هم تباران اش: الهه سرور الی روزیکه در پرتگاه پرتاب از استج ستاره افغان قرار نگرفت، کدام توجه به آهنگ های محلی همتباران خویش نکرده تا از مجرای این آهنگ ها خویش بودن خویش را برای همتباران خویش ثابت نماید بلکه به سرودن آهنگ های هنرمندان ایرانی و بسا اوقات آهنگ های هنرمندان افغانی پرداخته در حالیکه ستاره های هم تبار الهه در چشنواره های گذشته با سرودن آهنگ ها محلی خویش ، خویش بودن خویش را ثابت و با رای های بلند مردم خویش استقابل شده و تا پله های بلند سعود نمودند که میتوان از عالم هنر دوست و حمید سخی زاده نامبرد که تا امروز هم مانند ستاره هم تباران خویش میدرخشند. اما زمانیکه الهه وعده سرودن آهنگ محلی هم تبارن خویش را برای هم تباران خویش داد ،دیگر کارت به استخوان رسیده بود و این وعده نمیتوانست مرهم برای این زخم الهه باشد.
4) بانو بودن الهه سرور: اکثریت جامعه هم تبار الهه سرور تا هنوز متاثر از ارزش های گذشته خویش بوده که با طبقه اناث سر سازگاری ندارندد بلکه بانو بودن را به معنی جارو بودن میداند که فقط دز خانه باشد و نه در روی استج ستاره افغان که همه جهان او را بیند و کارهای غلط و کاملا اشتباه فمنیست های افغانی که چیزی از فمنیسم نمیداد و فمینسم را به معنی سکس معنا میکند، این احساس را بیشتر از بیش تشدید نموده که شدیدا مضر برای طبقه اناث میباشد.
بنده امید دارد که سایر ستاره های همتبار الهه سور از اشتبهات الهه درش گرفته و از تکرار آن جلو گیری نماید تا با سرنوشت الهه هم سرنوشت نگردد.

آدرس: امتم


آدرس: امتم


گریه های کودکان
اشک و آه مادران
اه اه اه پدران
همه در غزه ویران

کافر و شیطان
اسرایل و غربیان
همه یک دست و دوستان
علیه غزه ویران

سرور شادی
آتش و آتشبازی
خنده های قهقه ایی
در عرب، یهود و غربیان

حیله و نیرنگ
آشتی های رنگ رنگ
معامه و ننگ
در قاهره و عرب ستان

شاهان خلیج
غلامان هیچ
همه با هم در پیچ
همه عرب و مسلمان

غزه ندارد آب
خادم مینوشد شراب
امت همه در خواب
بین فرق مسلمان تا مسلمان

حقوق بشر ساکت
بشر در زیر بم و راکت
قسم به آجه و بابت
اینست حقیقت جهان

دموکراسی و دیکتاتوری
سلطنت و جمهوری
همه وسایل شیطانی
آه! توهین کردم به شیطان

ریاض و غزه
غزه و قاهره
عجم و عربیه
همه با هم دشمنان

برادراند شرقی و غربی
چی عجم باشد و یا عربی
مشروط به شروط دینی
که باشد همه مسلمان

صلح عرب و اسرایل
گاه در خشکه و گاه در ساحل
ضیاع وقت و همه وسایل
تا اسرایل گردد بیکران

تجاوز اسرایل به غزه
است جنگ زور علیه ایده
جنگی که تا هنوز کس ندیده
چون ایده شد پیروز میدان

" پیمان" به عزای غزه
گاه گریه نمودی وگاه ناله
غزه نیست محتاج شعر و مقاله
مرد عمل شود، دا گز دا میدان

10 . 11 . 87 ه ش / کابل افغانستان

افشار نقطه سرخ در تاریخ بشریت است!

افشار، نقطه سرخ در تاریخ بشریت است!

واژه افشار در اإهان عامه مانند سایر واژه های چون کارته سه، کارته پروان، خیرخانه و... واژه عادی نبوده که فقط مبین اسم یک مکان باشد بلکه واژه افشار با خون هزاران شهید به خود رنگ سرخ گرفته، با عزت و عفت ده ها دختر و و زن جوان که به حیث غنیمت های جنگیی برای کنیزی غنیمت گرفته شده اند، معظم و معزز شده،به دلیل آوارگی ، بیچارگر و بیخانگی بازماندگان جنایت افشار، واژه افشار با واژه های چون ویرانه، سوخته و غم خانه از پس و پیش احاطه شده و عموما افشار بنام افشار ویران، افشار سوخته شده و افشار مغضوب شده غضب دشمنان آفتابی و دشمنان دوست نما یاد میگردد و افشار باقی مانده مانند قلعه های تاریخی افغانستان شکل و شمایل داشته که گویا این سوخته شده از قرون هیچ اند و یکی و خلص افشار با سایر اسم مکان ها کاملا متفاوت بوده و بر علاوه افاده اسم مکانی، مبین یک جنایت وحشتناک و نقطه سرخ در تاریخ بشریت است و عنوان صفحه از تاریخ مظلومیت هزاره ها اند که با خویش خطوط عریض و طویل در بر دارد.
21 دلو سال جاری یعنی سال 12387 ه ش مصادف است به شانزدهمین سالروز فاجعه دردناک افشار که منجر به شهادت هزار ها افراد غیر نظامی به شمول کودکان و زنان ،ویران شدن ده هاهزارا خانه غیر نظامیان و به اسارت گرفتن ده ها دختر و زن جوان توسط نیرو های متجاوز یعنی نیرو های استاد پرو فیسور عبدالرب سیاف و پروفیسور استاد برهان الدین ربانی و قهرمان ملی احمد شاه مسعو و به همکاری دشمن های دوست نمای مردم افشار که سالهای سال در کنار هزارها منتظر فرصت نشسته تا با میسر شدن فرصت از عقب خنجر زنند، گردید و 16 سال قبل در 21 دلو ، افشار و مردم افشار توسط دشمن های دوست نمای مردم افشار با یک معامله خاینانه به دشمن های آفتابی مردم افشار فروخته شده که باعث شد تا نیروهای سیاف از غرب و نیروهای مسعود و ربانی از شمال وشرق مانند لاش خور های وحشی که از آسمان بر یک لاش باقی مانده از سایر حیوانات وحشی فرود می آیند، فرود آمده و از کشته های مردم اافشار پشته ها ساخته، دختران با عفت و با عزت را کنیز خانه های خان های قبایل و وهابیون عرب نموده ، از مادران بیوها و از اطفال جمیعت حدودا صد هزاری یتیم ها ساخته و افشار را هم به آتش بغض، کینه و تعصب خویش سوختانده و جنایت خویش علیه مردم بیگناه افشار را در اوراق تاریخ حک نمودند .
با وجود اینکه واژه افشار واژه سرخ در تاریخ بشریت که به صورت مستقیم با تاریخ قرنها مظلومیت هزاره ها لینک است، بوده است و خواهد بود اما با گذر زمان متاثر از زد و بند های سیاسی فی مابین عاملان عملی و مقدمه سازاین جنایت با آنهایکه خویش را وارث شهدای افشار و سرپرست بازماندگان جنایت افشار معرفی مینمایند، و روابط استحمار گرایانه فروشندگان افشار که کوشش مینمایند تا با استفاده از دین این روابظ را استحمارگراینه مشروعیت دهند، با جامعه که مردم افشار به آن تعلق دارد، گردیده و آنانکه عاملان عملی این جنایت بودند، هستند و حتما خواهند بود، میکوشند تا با زد و بند های سیاسی به آنانیکه که تا هنوز از خوان مردم افشار تغزیه نموده و امتیازات اخذ مینمایند، خویش را از جنایت که در قبال مردم افشار انجام داده اند در محکمه وجدان جامعه که مردم افشار متعلق به آن اند ، تبریه نمایند و آنانکه افشار در قبال چند پول و امتیازت سیاسی به فروش رساندند با عنوان نمودن اشتراکات مذهبی که گویا همه مرید و پیر هستیم، در سدد تبریه خویش آستین از دست بالا کرده اند اماغافل از اینکه افشار قلب زخم های تن زخم خورده جامعه که مردم افشار متعلق به آن اند، بوده و آنانکه خون مردم افشار را در قبال چند امتیاز سیاسی معامله مینمایند، صلاحیت تبریه شانرا از جنایت که در حق مردم افشار دریغ ننمودند ، ندراند و وارث افشار جامعه است که مردم افشار متعلق به آن بودند نه کدام فرد و یا گروه خاص و این جامعه افشار را چون ناموس خویش پنداشته و جنایت افشار را جنایت علیه ناموس خویش و حاضر نیستند تا امتیازات سیاسی را نسبت به تطبیق عدالت در قبال جنایت افشار ترجیح دهند و آنانکه از مجرای استحمار که در گذشته وارد جامعه هزاره گردیده بودند و امروز هم امید دارند که از این مجرا وارد جامعه هزاره گردد و همان روابط پیری و مریدی را حاکم و باز هم جامعه هزاره را استحمار و باز در دهن نوزاد هزاره نصوار تف نموده تا باشد که یکی از وجوب دینی نوزاد ادا گردد و کمر عروس هزاره را لمس نموده تا کمر زندگی نوین این زوج را ببندد، باید بیداند که جامعه هزاره به همان پیمانه که نسبت به اعتقادات اسلامی بیشتر از بیش معتقد و دین مدار شده اند موازی به آن از خرافات دینی که در گذشته در لباس دین بالای شان تحمیل گردیده ، اعتقاد خویش را از دست داده و امروز جامعه هزاره آگا هتر از گذشته بوده و دیگر این جامعه با عناوین که در گذشته استحمار شدند استحمار نخواهند شد بلکه با درک بیشتر اصول دین مبین اسلام که فقط هر مسلمان مطابق به معیار تقوا ارجحیت دارد نه به دلایل نسبی چون اگر نسبیت نسبت به تقوا نزد خداوند ارجحیت میداشت دیگر کنعان پسر نوح(ع) غرق غضب خداوند نمیشد بلکه در کنار پدرش از این غضب نجات میافت در حالیکه کنعان مورد قهر خداوند به دلیل غیر متقی بودنش قرار گرفته و ده ها نفر دیگر که متقی و پرهیز کار بودند در کنار حضرت نوح نجات یافتند. مورد قضاوت قرارمیکرد نه مطابق به نسب. و این ها مانند حقایق تاریخی بر اوراق تاریخ حک گردیده و هیچ نوع حیله و نیرگ در هر لباس که باشد، قادر به تبریه اینها در محکمه وجدان جامعه نخواهد گردید بلکه همه جامعه منتظر تطبیق عدالت در قبال جنایت اینها اند.
البته هدف از زنده نگهداشتن افشار به معنی انجام عمل بالمثل در قبال جنایت کاران و خاینان افشار نبوده تا بازماندگان افشار دست به سلاح برده و انتقام گیرند بلکه هدف از زنده نگهداشتن افشار به معنی کشاندن جنایت کاران و خاینین افشار در پای میز محکمه عادلانه است تا باشد که نسل های آینده دوست را از دشمن تمیز داده و دشمن های دوست نما را که در لباس دین ویا کدام لباس دیگر در کنار آنها ایستاده اند، از کنار خویش کشیده و در مقابل جامعه قرارداده تا مردانه برزمند نه ناجوانمردانه که به اصطلاح نمک را میخورند و در نمکدانی صاحب نمک چتلی میکنند.
این نکته شدیدا قابل مکث است که با ید حساب پشتون ها را از حساب سیاف و سیافی ها جدا نمود چون سیاف و سیافی ها نماینده کل پشتون ها نبوده ونیست تا تمام پشتون ها جوابگوی این جنایت باشد ، حساب ربانی و مسعود را از تاجیک ها باید جدا حساب نمود چون اینها هم مظهر ارداه کل تاجیک ها نبوده تا کل جامعه پشتون در قبال جنایات افشار مسولیت داشته باشد و از همه مهمتر حساب سادات چون سید حسین انوری؛ علی جاوید، سید های ( مشهور به هادی لنگ ) ، سید مبلغ و... که در قبال مردم افشار خیانت نموده و مردم افشار چون چوچه آهو در دهن گرگ قرارد دادند و این گرگ ها انسان نما هم آنرا چنان نیش زد که زهرش تا هنوز جامعه هزاره را آزار میدهد، از حساب سایر سادات جدا نموده و بعدا به حساب شان باید رسید. چون اینها نمایندگان سادات شیعی واقی نبوده بلکه اینها سادات میان تهی و خویش باخته اند که فقط برای سادات بودن به پیمانه ضورت دارد که قادر به ارضاع منافع شخصی و گروهی شان باشد و نماینده واقعی سادات شیعی واقعی سادات چون آغای حجت، آغای واعظ و سید اسماعیل بلخی اند که که در زمان حیات در کنار رهبران هزاره ها مانند رهبران هزاره مورد احترام هزاره بودند و و بعد از وداع دار فانی آرمگاه شان زیارت شاه و گدای هزاره ها اند.
گرچه تحقیقات ساز مان های بین المللی حقوق بشر ، جنایات افشار را جنایت علیه بشریت ثابت نموده اند که مطابق به قوانین بین المللی عاملان آن باید به پای میز محاکمه کشانده شده تا باشد سزای اعمال خویش را دیده و مرهمی برا ارواح قربانیان و تسلیت بازماندگان قرباینا گردد، اما سازمان های بین المللی و داخلی ، رسانه های خارجی و داخلی و مردم افغانستان چنان سکوت را اختیار نموده اند که گویا این چنین جنایت در تاریخ افغانستان موجود نبوده و در روز 21 دلو سال جاری از کنار این جنایت با یک سکوت پر معنی گذشته و بر آرزوهای بازماندگان افشار که آروزی تطبیق عدالت را در قبال جنات افشار داشتند، خاک پاشیدند که هر کدام از جناه های ساکت فوق الذکر دلایل برای سکوت خویش داردند.
سازمان های بین المللی حقوق بشر و سازمان حقوق بشر داخلی که پا در جای پا های سازمان های بین المللی حقوق بشر میگذارند و اگر سازمان های بین المللی شیررا سیاه گویند این ها هم بدون کدام درنگ میگویند که شیر سیاه تر است، فقط در زمان و مکان برای دفاع از عدالت و تطبیق عدالت دهن را تا بند ناف پاره میکنند که منافع شان ایجاب نماید مانند ایران که اندکترین نقض حقوق بشر در ایران را توسط دولت ایران انجام میگرددو دولت ایران هم که مقبول غرب نیست، آنچنان بزرگ مینمایند که گویا هلوکاست دیگر در حال وقوع است اما در تحقق عدالت در قبال جنایات افشار برای خویش کدام منفعت را قابل تصور ندانسته بلکه دوستی عاملان این جنایت را برای خویش نسبت به تطبیق عدالت در مورد عاملان این جنایت ترجیح میدهند و سکوت را اختیار نموده اند.
رسانه های افغانستان به خصوص رسانه های دیداری متعلق به جناه های مختلف اند که هر کدام منفعت شخصی و گروهی خویش را دنبال مینمایند نه منافع مردم افغانستان را. بسا رسانه های افغانستان فقط تجارتی بوده و به منافع تجارتی خویش مینگردند و هیچ تعهد را در قبال مردم افغاستان قبول ندارند و حاضرند که برای ستاره سنمای هالوید و یا بالیود که به دلیل نویشدن شراب دار فانی را وداع گفته است، برنامه های ویژه تهیه نمایندو سالروز و سالشب تولد، ازداوج و مردن آن تجلیل نمایند اما برای هزاران کشته و هزارن یتیم و بیوافشار و ده ها هزار خانه سوخته افشار و ده ها خانم جوان و دختر های جوان افشار که تا هنوز مانند کنیز و تن فروش در مناطق جنایت کاران افشار زندگی مینمایند، جای در اخبار کوتاه خویش قایل شود.. بسا رسانه های دیگ افغانستان متعلق به عاملان این جنایت و خاینان این جنایت بوده که این رسانه بر علاوکه هیچ کوشش در بازتاب سالروز فاجعه افشار به خرج نمیدهد بلکه با تمام توان میکوشند تا با راه اندازی بحث های دیگر افکار عامه را از سالروز فاجعه افشار انحراف داده و جهت غیر کشاند که تلویزن تمدن آقای آیات الله شیخ محم آصف محسنی رهبی پیشین حزب حرکت اسلامی افغاستان به دعوت از یکی از مقامات سفارت ایران تا در مورد انقلاب اسلامی ایران صحبت نماید، چنین شجاعت کرده که مرحبا به محسنی و مریدانش. اما و اما سکوت رسانه های که مال وارثین خون شهدای افشار خویش را میدانند، در قبال 16 امین سالروز فاجعه افشار که این رسانه هم جرت برای یاد از این فاجعه فقط در اخبار کوتاه خویش به خرج نداند، بیشتر از سکوت رسانه های بیگانه دردآورتر و تاسف آور است که چرا این عالی جنابان و آغایون که تا امروز از حساب خون شهدای افشار تغذیه مینمایند و ادعای رهبریت بازماندگان افشار را دارند، مانند عاملان و خاینان این فاجعه سکوت اختیار نموده اند چون اینها امروز فاجعه افشار را به تاریخ سپرده و امروز دوستی و پیری و مریدی عاملان و خاینان جنایت افشار را با ارزشتر نسبت به ارزش خونهیا والای شهدا افشار میدانند.
بنده معتقد است که فراموشی افشار به معنی فراموشی تاریخ بوده اما تاریخ آنرا فراموش نخواهد کرد.
درود به روح شهدای افشار، همدردی و کمک با بازماندگان جنا یت افشار، سعی و کوشش در جهت تحقق عدالت در قبال جنایت افشار و مبارزه برای زنده نگهداشتن این جنایت، وظیفه دینی و دنیوی که هر یک ماست.

الهه سرور باید برگردد

الهه سرور باید بر گردد

زمانیکه الهه سرور در مراحل اولیه برنامه ستاره افغان در پرده تلویزن طلوع هنر نمایی نمود، چنگ و نوای تازه و امید وارکننده بر دل های مردم افغانستان چی در داخل و چی در خارج زد و در مراحل اولیه بر نامه ستاره افغان چنان آهنگ ها را زمزمزه مینمود که گویا در مراحل آخر این برنامه با 2500 اشتراک کننده برای کسب لقب ستاره افغان رقابت مینماید . اما با گذشت هر مرحله از این بر نامه ، آب و لعاب الهه سرور آهسنه آهسته رنگ باخته و قادر به ارضا خواست ها و امید های امید واران و هوا خواهان خویش که یک جهان امید و آروزو بنام این بانو بر پشت دلها بسته بودند، به شکل شاید و بایدش نگردیده که باعث ایجاد فاصله فی مابین این بانو و هوادارن او گردیده و در اکثر مراحل در میان ستاره های با رای کم قرار گرفته و الی اینکه با کسب لقب ستاره شماره هفتم جشنواره چهارم ستاره افغان محکوم به خداحافظی با استج این برنامه گردید و این مقام برای این بانو با این همه استعداد هنری نسبت به سایر ستاره های باقی مانده، واقعا حق به حقدار نبوده بلکه الهه مستحق سعود به پله های بالاتر این برنامه بود اما زمانیکه الهه سرور به عنوان ستاره شماره هفتم جشنواره چهارم ستاره افغان از دهن گرداننده برنامه به بیرون درز نمود، در قدم اول غیر قابل قبول برای این بانو در قدم دوم برای حضار حاضر در تالار و در قدم سوم برای تماشاگران این برنامه از طریق پرده ها تلویزون که چی هوادارن هنر این بانو بودند و یا نبودند، بوده چون بسیاری از اشخاص دیگر باید قبل از الهه با استج برنامه ستاره افغان خداحافظی مینمودند.
اما الهه سرور با این همه توانایی و کسب هوادارن در مراحل اول این برنامه، چرا قادر به اخذ رای هم تباران خویش که در جشنواره های اول، دوم و سوم سایر ستاره های هم تبار الهه را با رایهای بلند تا پله های والا سعود دادند، نگردید بلکه حتی با واکنش های منفی این توده از جامعه افغانستان استقبال گردید در حالیکه بعضی از ستاره های هم تبار الهه در جشنواه های گذشته نسبت به الهه از استعداد کمتر برخوردار بوده اما تا مقام های بالای نسبت مقام الهه سعود نمودند .
بنده معتقد است که چند دلیل عمده باعث عدم برخورداری الهه از کسب رای هم تباران اش گردید:
1)تصادف ماه محرم با جشنواره چهارم ستاره افغان: مراحل اولیه جشنواره چهارم ستاره افغان مصادف بود به ماه محرم ماه شهادت حضرت امام حسین (ع) و یاران با وفایش که اکثریت به کل هم تباران الهه به عزاداری و تجلیل از این ماه مصروف بوده و از تعقیب برنامه ستاره افغان امتناع نمودند که این خود باعث ایجاد فاصله فی مابین الهه و هم تباران او گردیده و الهه بدون ثمر از رای هم تباران خویش از برنامه ستاره افغان خدا حافظی نمود. که البته در سال های گذشته نیز بعضی از ستاره های هم تبار الهه با چنین سرنوشت گرفتار شده که مهدی افشار یکی از هم سرنوشتان الهه میباشد که با کسب مقام ستاره شماره سوم جشنواره دوم از استج این برنامه کنار رفت.
2) عدم تطابق کرکتر و استایل الهه سرور به واقیعت های جامعه هم تباران او: الهه سرور با لباس ها ی چسپ و گاهی طویل الی بند پای و گاهی گوتاه الی بند ناف و موزه های به اصطلاح گردن دراز و کوری سوزنی که برای جامعه هم تبار او قابل قبول نبوده به روی استج آمده وبا چرخ های کوتاه و طویل و جنباندن دست ها و پا ها به هنر نمایی پرداخته که باعث ایجاد شگاف در روابط او جامعه هم تبار او گردیده و جامعه هم تبار الهه ، الهه را بیگانه با خویش دانسته و برعلاوه که هیچ نوع کمک برای این ستاره انجام نداند بلکه به توطیه های گوناگون در قبال این ستاره پرداختند.
3) عدم توجه الهه به آهنگ های محلی هم تباران اش: الهه سرور الی روزیکه در پرتگاه پرتاب از استج ستاره افغان قرار نگرفت، کدام توجه به آهنگ های محلی همتباران خویش نکرده تا از مجرای این آهنگ ها خویش بودن خویش را برای همتباران خویش ثابت نماید بلکه به سرودن آهنگ های هنرمندان ایرانی و بسا اوقات آهنگ های هنرمندان افغانی پرداخته در حالیکه ستاره های هم تبار الهه در چشنواره های گذشته با سرودن آهنگ ها محلی خویش ، خویش بودن خویش را ثابت و با رای های بلند مردم خویش استقابل شده و تا پله های بلند سعود نمودند که میتوان از عالم هنر دوست و حمید سخی زاده نامبرد که تا امروز هم مانند ستاره هم تباران خویش میدرخشند. اما زمانیکه الهه وعده سرودن آهنگ محلی هم تبارن خویش را برای هم تباران خویش داد ،دیگر کارت به استخوان رسیده بود و این وعده نمیتوانست مرهم برای این زخم الهه باشد.
4) بانو بودن الهه سرور: اکثریت جامعه هم تبار الهه سرور تا هنوز متاثر از ارزش های گذشته خویش بوده که با طبقه اناث سر سازگاری ندارندد بلکه بانو بودن را به معنی جارو بودن میداند که فقط دز خانه باشد و نه در روی استج ستاره افغان که همه جهان او را بیند و کارهای غلط و کاملا اشتباه فمنیست های افغانی که چیزی از فمنیسم نمیداد و فمینسم را به معنی سکس معنا میکند، این احساس را بیشتر از بیش تشدید نموده که شدیدا مضر برای طبقه اناث میباشد.
اما با دید گذرای که بر بعضی از نقاط ضعف الهه داشتیم و به صورت نامکمل و ناقص بیان گردید، امروز که الهه باز با یک چانس دیگر روی استج آمده و نسبت به گذاشته نیاز بیشتر به رای هم تباران خویش دارد ، چی باید کرد؟ و خود الهه سرور چی باید نماید تا از رای های بلند بالای هم تباران خویش ثمر گرفته و رویاهای خویش را به واقیعت عوض نماید.
الهه سرور باید از اشتباهات گذشته خویش پند گرفته و کوشش نماید تا این اشتباهات را جبران ، و خویش بودن خویش را با هم تباران خویش ثابت نماید و هم تباران الهه با یک جوانمردی از اشتباهات گذشته و الهه را یک چانس دیگر هم بدهد تا از چلوصاف شان گذشته و بعدا، اگر باز الهه بیگانه ماند، الهه بیگانه پندارند و اگر واقعا از گذشته های خویش درس گرفته و به خویشتن برگشت نموده بود از رای های خویش مانند ستاره های دیگر شان جرعه بدهد تا باشد درسی برای سایر ستاره های قوما که در سال های آینده روی استج ستاره افغان میآیند، باشد و بداند که خویش را خویش دانسته نه اینکه خویش را بیگانه گفته و بیگانه را خویش و به سرنوشت الهه سرور محکوم گردد. و الهه سرور باید بداند که اشتباه یکبار اشتباه است و تکرار اشتباه اشتباه نیست بلکه تکرا اشتباه گناه است و مجازات این گناه را هم خودی الهه خواهد پرداخت.

پیروزی ایده و آزمان بر زر، زور و تزویر

پیروزی ایده و آرمان بر زر، زور و تزویر
هر تمدن که در هر برهه از زمان در هر محدوده جغرافیایی جهان پا به عرصه وجود گذاشته ، ارزش های جدید و متعالی که قبلا موجود نبوده به جامعه بشریت عرضه داشته و اما هیچ تمدنی به هیچ وجه قادر نبوده تا بر تمام وجوهات زندگی به صورت یکسان و مساویانه تاثیر بگذاردبلکه هر تمدن بر علاویکه تمام ابعاد زندگی از آن متاثر شده، بر یک و یا چند وجه محدود از زندگی نسبت به سایر ابعاد آن تاثیر بیشترداشته و یا گفته میتوانیم که از میان تمام خدمات که یک تمدن به جامعه تقدیم مینماید، یک و یا چند خدمت آن نسبت به سایر خدمات آن بزرگتر و با ارزش تر بوده است که این خدمت و یا خدمات ، عموما صفت ممیزه هر تمدن بوده و در حقیقت این خدمان است که هر تمدن را تمدن ساخته استو آنرا از سایر تمدن ها تمیز میدهد. مثلا : تمدن بین النهرین به عنوان اولین تمدن بشریت و یا اولین پله مدنیت انسان،خدمات شایسته را عرضه داشته و بین النهرینی ها اولین مردمی بودند که که چادر نشینی را ترک و شهر نشین شدند و شهر های بزرگ چون " اوروک " و " اریدو" با برج های بلند آباد کردند، به کشت زراعت به شکل مدرن با استفاده از سیستم ها آبیاری پیشرفته پرداختند، نظام سیاسی جدید را تاسیس و سارگون امپراطور بین النهرین در حدود قرون ( 21 و 22 ق م ) اولین امپراطوری جامعه بشریت را پایه گذار نموده و اولین امپراطور جامعه بشری شناخته شده است و علوم متداوله چون طب و نجوم با پایه گذاری صنایع مختلفه که قبل از این تمدن تاریخ بشریت شاهد آن نبوده اختراع نموده و یونانی های باستان علوم مختلفه و صنایع پیشرفته را از این مردم به ارث برده اند و اما از میان این همه خدمات بزرگ و سایر خدمات که از قید قلم باقی مانده اند، شهری شدن و شهر سازی، کشاورزی به شکل مدرنتر و یک سیتم حقوق پیشرفته که روابط اجتماعی را تغیر داده بود، بزرگترین خدمات تمدن بین النهرین بوده و در حقیقت نام بین النهرین باستان با این خدمات که برای بشریت انجام داده اند، مزین میباشد و بین النهرین رابه تمدن بین النهرین عوض نموده اند و یا زمانی که بخواهیم از تمدن چین باستان یاد نمایم، توپ، باروت و کاغذ که اولین بار توسط مردم چین در عصر چین باستان ساخته شده و کانفسیوس بزرگ
که یکی از بزرگ مرد ها در عرصه فلسفه ( به معنی کلاسیک فلسفه ) محسوب مییشود و در این عصر زندگی میکرده و به جهان از جانب چینی های باستان تقدیم شده است، نسبت به سایر خدمات چین باستان جلب کننده بوده در حالیکه چین باستان خدمات بزرگ انجام داده اما به دلیل اینکه : چینی ها اولین مردمی بودند که توپ، باروت و کاغذ را ساخته و چینین فیلسوف بزرگ چون کانفسیوس راکه تا امروز صد ها میلیون پیرو مرشد دارد، به جامعه تقدیم نموده، بیشتر تحسین شده و تمدن چین باستان بدون در نظرداشت این خدمات بزرگ، نخواهد توانست ، بزرگی که با داشتن این ها دارد، داشت. و یا هرگاه سری به اوراق تاریخ هند گذاشته با مذاهب، ادیان و فرهنگ های بزرگ، متنوع و متعدد مقابل خواهیم شد که امثال آنرا نمیتوان در سایر تمدن ها دید و این همه داشته های هند باستان ارزش های را به جامعه هند تزریق نموده اند که تا امروز این جامعه را از سایر جوامع تمیز میدهد و یا هرگاه سیر گذرا به تمدن یونان باستان اندازیم که سنگ بنای تمدن معاصر پنداشده میشود،در هر ورق با فلسفه و فلاسفه بزرگ چون سقراط، افلاطون، ارسطو ، فیثاغورث و ...که ارزش های منحصر به فرد یونان باستان میباشد، آشنا خواهیم شد که به این پیمانه فلسفه بزرگ و فلاسفه بزرگ در سایر تمدن ها نبوده و نمیتوان دید و یا تمدن روم با امپراطوری روم مترادف استفاده شده چون رومی ها اولین مردمانی بودند که تا آن برهه از زمان به تشکیل یک امپراطوری بزرگ از غرب آسیا الی غرب اروپا و شمال آفریقا دست زده بودندو به نظام و نظام داری ارزش بیشتر قایل بودند که تمدن های گذشته نتوانستند چنین امپراطوری بزرگ ایجاد وخدماتی شایسته به نظام و نظام داری به پیمانه که رومی های باستان انجام داده اند، بدهند.
اما و اما با گذشت گذرایی بر اوصاف ممیزه تمدن های گذشته داشتیم و به صورت نامکمل و ناقص بیان گردید تا رسیدیم به تمدن معاصر که به عنوان بزرگترین، مغلق ترین، و بهترین تمدن تاریخ بشریت یاد میشود و همان طور که واژه های چون بزرگترین، مغلق ترین وبهترین به پس و پیش تمدن معاصر قطار شده اند، تعین صفات ممیزه این تمدن هم بسیار بزرگتر ،مغلق تر و در صورت تعین آن بهتر میباشد. تعین چند صفاتی به عنوان صفت ممیزه آن در قدم اول بسیار مشکل بوده و در قدم دوم ناقص و نامکمل خواهد بود و در قدم سوم توافق جمعی آگاهان امور را با خود نخواهد داشت اما هر کسی مطابق به زاویه دید خویش به قضاوت خواهد پرداخت و چیزی را هم خواهد گفت چند صفت را همه به عنوان صفات ممیزه این تمدن برای تمیز آن از سایر تمدن ها عرضه خواهد نمود و اگر بیخواهیم که صفات ممیزه این تمدن بزرگ را به صورت مفصل یاد نمایم، از حوصله هزاران ورق خارج خواهد بود اما از دید بنده که صحت و ثقم آنرا نمیتوان به دلیل کمی سن و سواد کم تضمین کرد، تمدن معاصر نسبت به تمام تمدن های که در اوراق تاریخ غرق است، گرایش بیشتر و حتی پیوستن کامل به مادیگری و بریدن از معنویت داشته و در حقیقت مادیات در بازار امروز نسبت به هر زمان عرضه کننده و خریدار بیشترداشته و بر عکس معنویات نه عرضه کننده چشم گیری و نه خریداری حسابی دارد و سر مایه مانند بوت کل در جامع پرستش میشود و هرکه معبود سرمایه است با تمدن خواهد بود و هرکسی از کنار این بت کنار رود، با دنیا کنار خواهد رفت که این همه دلایل باعث شده تا نزاکت های اخلاقی که بشر عمرا به آن معتقد بوده و رعایت نموده و بسا اوقات با تمام قوت و قدرت از آن حراست نموده، ازهم فروریزد و اساس و بنیاد جامعه را دگرگون نماید که و امروز واژه های چون طفل حرامزاده در غرب معنی نداشته و اکثریت پدران و مادران قبل از ازدواج رسمی پدر و مادر میوشند و دختری که تا شب زفاف بکرات خویش را حفظ نماید، استثنا دانسته شده و آنانینکه شراب کم بنوشد و یا ننوشد، متقی و پرهیزکار وصف میشود و خوابیدن درکنار کسی در شب و برخواستن از کنار کسی دیگر فردا صبح، مانند نوشید آب عادی بودو فریبنده،حیله گر ونیرگ باز صفات هر متدمن امروز میباشد.
اما برای بنده به عنوان یک مسلمان شرقی آنچه مهم است این است که ما آش را ناخورده از دود آش کور شده هستیم یعنی خسارات جانبی این تمدن برای ما نسبت به فواید آن بیشتر بوده و است که این بها را تا امروز هم میپردازم که باید این روند راقطع و نقطه پایان گذاشت.
مالکان تمدن معاصر و یا متمدن های امروز با شعار های فریبنده و میان تهی در طول حدودا 6 الی 7 سده داخل پست ما شده و خون مارا از قلب ما مانند شراب شامپولین نوش نموده و عیش مینماید و تا این خون است اینها هم خواهد بود و با ختم این این خون موجودیت اینها هم ختم خواهد شد. مالکان تمدن معاصر در آغاز آمدند، که ما شما را متمدن و ساخته و استعمار( معنی حقیقی استعمار یعنی اعمار کردن) مینمایم و اما مارا به عوض تمدن وحشت آموختند و وحشی معرفی نمودند که چسپ تروریزیم به پیشانی امت اسلامی توسط متمدن های امروز ، ثبوت محکم برای صحت این ادعا میباشد، و به عوض استعمار( معنی حقیقی استعمار) ما را استعمار ( معنی که امروز استعمار به خود گرفته که مانند آفتاب آفتابی بوده و ضرورت به بیان آن احساس نمیشود) نمودند و بعدا آمدند و گفتند که ما استعمار گران شما را از بند استعمار خویش رها ساخته و استقلال میدهیم و در حقیقت پالان قبلی استعمار را از پشت ما گرفته و پالان استعمار جدید را انداختند و ما هم همان الاغ اما با پالان جدید و حالا میگوید که ما خواهان بشر شدن شما و تطبیق دموکراسی بر شما هستیم یعنی شما باید حقوق بشر را رعایت نموده و از دموکراسی پیروی نماید و در حقیقت سر ما بشر نما ها را با حقوق بشر و سر دموکراسی ما را به خود دموکراسی از تن جدا مینمایند. که تاریخ 6 دهه اخیر فلسطین مثال آفتابی برای صحت این ادعا میباشد. در طول و عرض بیش از 6 دهه اخیر که از تاسیس اسرایل میگذرد، هزارن فلسطینی شهید، ده ها هزار فلسطینی زخمی، میلیون ها فلسطینی بیخانه و کاشانه و در ملک های بیگانه مهاجر، ده ها هزار فلسطینی دیگر ده ها سال را به جرم مقاومت علیه اشغال و استعمار و استقلال خواهی به زندان های اسرایل زندانی و شکنجه و ده ها میلیار دالر آمریکایی هم خسارات مادی به مردم فلسطین توسط دولت اسرایل با پیشتیبانی مدعیان حقوق بشر وارد نموده و ده ها سال هم مناطق فلسطینی محصور در حصاره های جنگی اسرایل بوده که حتی بسا اوقات فرصت دست یافتن به دارو و غذا را هم نداشته اند که میتوان این جنایت را بد تر از همه جنایت تاریخ بشر دانست و حکومت دموکراتیک حماس را که با رای مردم فلسطین و مطابق به قواعد ساخته شده و قبول شده مدعیان دموکراسی به حکومت فلسطین گماشته شده بود، با زور و حیله های مختلف توسط مدعیان دموکراسی از قدرت خلع و حکومت خود باخته حزب فتح محمود عباس که سخت در مقابل حماس شکست خورده بود، به اریکه قدرت فلسطین تحمیل نمودند . در حالیکه حکومت حماس برای مردم فلسطین، امت اسلامی و آنعده اشخاص که واقعا به دموکراسی متعهد است ، نماینده رسمی مردم فلسطین بوده و تا روز موعود معین که در قانون اساسی فلسطین برای حکومت حماس تعین شده خواهد بود و مدعیان حقوق بشر و دموکراسی بر علاوه که هیچ دفاع از حقوق بشری فلسطین و حکومت دموکراتیک مردم فلسطین در مقابل ناقضین حقوق بشر و دموکراسی نه نمودند از این نقض ها مکررا حمایت نمود اند و نقض حقوق بشر و دموکراسی را به معنی تامین امنیت اسرایل و دفاع از تمدن امروز در مقابل تروریزیم اسلامی تفسیر نموده اند. اما با این همه حیله و نیرنگ که علیه ایده و آرمان فلسطین استفاده شده است، نتیجه عکس داده و ایده و آرمان مردم فلسطین قدرتمندربرای مردم فلسطین و محبوبتر و مقبولتر برای آنعده اشخاصی گردیده است که اگر هیچ چیزی ندارد اما وجدان زنده دارد و ایده و آرمان برحق مردم فلسطین مبنی به استقلال خواهی؛ اشغال شکنی و استعمار کشی با پیروزی های پی در پی، ثابت نمودند که حق پیروز بر باطل است و ایده و آرمان بر حق پیروز بر زر، زور و تزویر باطل است. این ایده و آرمان که استوار بر ایمان بوده و است یعنی ایمان به وحدانیت الله علیه شرک دینی و دنیویی، ایمان به استقلال علیه استعمار، ایمان به آزادی علیه اشغال، ایمان به حقانیت خویش علیه بطلانیت جانب مقابل، ایمان به شجاعت و شهامت خویش علیه قدرت و قوت مادی دشمن، ایمان به پشت پداران و رانی مادرانی که قهرمان میپرورانند و به مقاومت تقدیم میکنندو ایمان به امید پیروزی خویش و شکست دشمن. و علیه زر ، علیه زور و علیه تزویر. علیه زر: یعنی قدرت ، ثروت ، مال و منال ، پول و یک و خلص علیه قدرت اقتصادی ، قدرت 90 % اقتصادجهان ، قدرتی اقتصادی که با یک نگاه، شا هان عصر را غلامان تاریخ میسازند.علیه زوری: یعنی زور سیاسی، حقوقی، اقتصادی، فرهنگی ، نظامی و یکی خلص هر نوع زوری که موجودیتش ممکن میباشد و علیه تزویر: یعنی هر نوع حیله ، نیرگ، فریب حرامزادگی که تامین کننده منافع سرمایه داران باشد یعنی آن تزویر های که معتقد اند: اهداف توجیه کننده وسایل میباشد اما، اما و اما، همه هیچ در مقابل ایده و آرمان مبتنی به ایمان.

رجب طیب اردوعان قهرمانی کرد و قهرمان شد

رجب طیب اردوغان قهرمانی کرد و قهرمان شد!
الحمد الله رب العالمین را که ذات و اوصاف آن توسط اعمال و افکار دشمنان او که خواهان اثبات بطلانیت او است، حق ثابت شده و با گذشت هر لحظه که موازی بایشرفت علوم متداوله عصر که در راستای اثبات بطلانیت الله سوق داده شده اند، میگذرد، حقانیت او بیشتر از بیش ثابت شده است.
آنانیکه خویش را مغضوب ادیان الهی دانسته و اعمال منحرفین کلیسای قرون وسطایی اروپا را ، تطبیق اوامر الهی میپنداشتند، علیه ادیان الهی صف مردان جنگی کشیده و به ارایه نظریات مبنی به جدایی دین از سیاست و حبس دین به کلیسا ها و مساجد پرداختند و خواهان جدایی دین از سیاست گردیده اند و البته جدایی سیاست از دین که منحرفین کلیسیایی قرون وسطا به جامعه ارایه مینمودند، شاید درست و بجا بوده چون این دین، اول با دین مبین اسلام باطل شده، دوم توسط پاپ های کلیسا انحراف داده شده و سوم وسیله برای تامین منافع کلیسا داران آن زمان بوده اما تحمیل این الگو به سایر جوامع که اول کاملا با جامعه غرب متفاوت و دوم پیرو دین دیگر که با دین کلیسایی قرون وسطا در تضاد بوده، یک اشتبا ه محض بوده است.
تحمیل سیکولاریزیم در کشور های اسلامی نمونه های برای ابراز مثال داردکه مثال بارز آن ترکیه امروز و ایران عصر شاهی میباشند که سیکولاریزیم عصر شاه در ایران با انقلاب اسلامی کنار گذاشته شده و اما سیکولاریزیم ترکی تا هنوز حاکم بوده و وضیعت فعلی ترکیه که سخت مردم آن به جانب اسلام گرایش دارند، نویدی برای یک ترکیه اسلامی که خواست اکثریت مردم آن است، میباشد.
ترکیه امروز وارث امپراطوری عثمانی که از مرکز اروپا الی ایران و از شمال آفریقا الی قفقاز وسعت داشت، بوده امروز در جهت متضاد خواست ها و آرمان های ترک که اکثریت به کل مسلمان های اعتقادی اند، حرکت مینماید . گرچه سیکولارست های خود باخته جز اقلیت محدود و تحمیل شده به مردم ترکیه چیزی دیگی نمیباشند اما به دلیل تکیه بر اهرام قدرت های اقتصادی، نظامی و فرهنگی ترکیه خواست های خویش را از راه نامشروع چون کودتای نظامی و توطیه های دیگر بر مردم ترکیه تحیمل مینمایند و با سو استفعاده از قدرت و حمایه حامیان خارجی خویش علیه دولت های دموکراتیک ترکیه که گرایش به اسلام داشتند مانند حکومت اربکان و غیره، کودتا نموده و دولت دموکراتیک را از راه غیر دموکراتی خلع ید نموده و با استقبال مدعیان دموکراسی استقبال شده که این نشانگر این واقیعت جهان است که در صورت ایجاب منافع سر دموکراسی را باید با خود دموکراسی از تن جدا نمود اما همه این توطیه های متواتر با رای مردم ترکیه متواترا رد شده و بعد از هر دولت با گرایش اسلامی خلع ید شده دولت با گرایش اسلامی دیگر با تغیر نام و نشان توسط مردم ترکیه به حکومت گماشته شده اند که این خود زنگ خطر برای سیکولار های خود باخته که سخت خواست های مردم ترکیه را متضاد منافع خویش میدانند، میباشد.
در حالیکه 70 % زن های ترکیه محجوبه و از حجاب که یکی از وجوبات اسلامی برای هر زن مسلمه میباشد، شدیدا حمایه و دفاع مینماید، نظام سیکولاریستی از ورود زن های محجوبه به داخل دانشگاه ها و ادارات دولتی جلو گیری نموده که باعث ترک تحصیل هزاران دختر ترک که نمیخواهند دین خویش را فدای سیکولاریزیم نماید ، گردیده که این خود نقض حقوق زن های ترکیه بوده اما مدافعان حقوق زن و یا فمینست های شرق و غرب که از ملالی جویا و شیرین عبادی اسطوره های واقعی میسازند و ملقب به ده ها لقب و افتخار مینماید و کنفرانس های بین المللی را فدای قدوم این قهرمانهای تقلبی که در راستاین منافع شان قدم میوردارد، مینمایند در مقابل این نقض های حقوق زنها چنان سکوت اختیار کرده اند که گوی هیچ چیزی نه شنیده اند، نه دیده اندو نه خوانده اند و به اصطلاح، خویش را به کوجه حسن چب میزنند اما غافل از اینکه، اگر شما عاقل هستیند دیگر ها هم غافل نیستند.
حکومت حاکم ترکیه به رهبری حزب عدالت و توسعه که گرایش اسلامی داشته و وارث احزاب دیگر که گرایش های اسلامی داشتند، بوده و گرچه صریحا خواهان لغو نظام سیکولاریستی ترکیه نشده اما با آنهم سیکولار ها برای خلع ید این دولت دست به توطیه های گوناگون از قبیل طرح کودتای نظامی و یا به دادگاه کشاندن این دوله به جرم از میان برداشت نظام سیکولاری این کشور زده و مکررا این دولت را به حیث یک دولت اسلامی معرفی نموده که خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی در ترکیه است که این طرح با پیشتیبانی مردم تریکه از حکومت منتخب و دلخواه خویش شجاعانه حمایت مینماید و پیروزی های متواتر این دولت ثبوت این ادعا میتوان باشد، در نطفه خنثی شده و اما خطر آن به کلی رفع نشده بلکه با مواضع دولت ترکیه در قبال تجاوز اسرایل به نوار غزه و سخن های رجب طیب اردوغا صدر اعظم ترکیه در کنفرانس اقتصادی داووس سویز که سخت در مقابل سخن های دروغ شیمون پرس ریس جمهور اسرایل موضع گرفت،بیشتر از بیش خطر ناکتر گردیده است. اما مردم ترکیه با حمایت کامل از این حزب که ناجی خویش از زیر سیطره نظام فعلی میدانند، به تمام طراحان که خواهان سر نگونی دولت ترکیه است، کارت سرخ نشان داده اند.
دولت ترکیه بر خلاف سایر دولت های که قبلا با این دولت اسرایل روابط دپلماتیک داشتند، در قبال تجاوز اسرایل موضع قاطعانه گرفته و شدیدا این تجاوز را رد و خواهان توقف فوری این تجاوز گردید و علی بابا جان وزیر خارجه ترکیه ، پا را از حد مرز تقبیحات لفظی بیرون گذاشته و صریحا اعلان داشت که، تا زمانیکه دولت اسرایل به تجاوز خویش علیه نوار غزه نقطه پایان نگذارد، هیچ مقام اسرایل نمیتوانند به ترکیه سفر نماید که این خود قطع روابط دیپلماتیک ترکیه به صورت موقعت با دولت اسرایل بوده در حالیکه ترکیه یکی از اولین دولت های اسلامی بود که دولت اسرایل را به رسمیت شناخته و روابط دپلماتیک برقرار نمود که این خود زنگ خط از جانب متحدین منطقویی اسرایل در قبال بیسری های این دولت بوده که متعسفانه سایر دولت های اسلامی-عربی که روابط دپلماتیک با اسرایل داشتند، نتوانستند چنین کار شجاعانه را انجام دهند که دلیل آن هم ترس این دولت ها از لابی های یهود بوده اما دولت ترکیه که با رای مردم ترکیه به قدرت رسیده اندو مطمین اند اراده مردم ترکیه هیچ وقت تسلیم لابی های یهود نخواهد شد، چنین قهرمانی را انجام داده که باعث سرخوردگی دولت اسرایل ولابی های یهود که حساب های بزرگ برای دولت ترکیه باز نموده بودند تا این دولت هم مانند مصر، اردن و عربستان یکی از متحدین و حامیان تو آتشه دولت اسرایل در خاور میانه باشد، گردید. دولت ترکیه به واکنش های موقتی که خاصیت سایر دولت ها اسلامی است و به طور موقت علیه اسرایل زبان به انتقاد میگشاید و بعدا دست اسرایل را مانند دست های پپر خویش میبوسند، بسنده نکرده بلکه سخن های رجب طیب اردوغان مبنی به رد دروغ های شاخ دار و دم دار پرس که اسرایل را قربانی تروریزیم اسلامی ، خط اول جنگ علیه این تروریزیم ، تجاوز اسرایل را تامین امنیت اسرایل و امنیت غرب به حاضرین کنفرانس در کنفرانس داووس سویز تفسیر مینمود و با کف های جانانه حاضرین که چشم های شان توسط رسانه های یهودی در قبال فلسطین از عقب بسته شده اند ، استقبال میشد. اما رجب طیب اردوغان مانند سایرن نه کف زده و نه هم با جنباندن سر به ایت گفته مهر تایید گذاشته بلکه شجاعانه به تشریفح و تفسیر حقایق خاور میانه پرداخته و گوش کر حاضرین را به حقایق جاری فی مابین اسرایل و فلسطین کشانده و اما گرداننده کانفرانس که اجازه داد تا پرس برای 25 دقیق دروغ گوید و تا اینکه پرس خود دروغ های خویش را نقطه پایان گذاشت، سخن های رجب طیب اردوغان و امر موسی ریس اتحادیه عرب نام نهاد که هر دو به آشکار نمودن دروغاهای پرس پرداخته بوند، بعد از 15 دقیق قطع و ماهیت این نوع کنفرانس ها را که با شعار های نیرنگانه هر سال در سراسر دنیا توسط لابی های یهود برای احقاق منافغ شان دایر میگردد، هویدا نمود و رجب طیب اردوغان نه مانند سایرین که جواب هر سیلی لابی های یهود را با خنده های غلامی میدهد، از کنفرانس قهرمانانه و اعتراض آمیز خارج شده و به ترکیه برگشت نمود که در میدان هوایی استنابول مرکز سیکولار های ترکیه و غلامان لابی های یهود است، با هیاهوی هزاران ترک که اردوغان را قهر مان ملی خطاب میکردند و پرچم های ترکیه و فلسطی را در دست داشتند، استقبال شده و در حقیقت دین که مردم ترکیه با انتخاب های متواتر این حزب به دولت ترکیه به گردن این دولت گذاشته بودنند، ادا نموده و امید دارم که سایر رهبران دول اسلامی که از ترس لابی های اسرایل مانند پر های زنبور میلرزند از این الگو پیروی نموده تا باشد که مانند اردوغان قهرمانی نموده تا قهرمان شوند نه مانند امروز که غلامی لابی های یهود را مینمایند و از جانب این لابی ها بر مردم خویش به حیث یک قهرمان تحمیل میشوند،اما ماهیت اکثریت رهبران دول اسلامی ناقض این آرمان است.
کانفرانس اقتصادی داووس سویز که سال یکبار به هدف بحث بالای مسایل اساس اقتصادی جهان با اشتراک قدرتمندتری مردان جهان در این محل برگزار میگردد و بحران اقتصادی جهان که سخت به کالبد و ورح اقتصاد جهان که حدوا 90% آن مال لابی های یهود اند، با اشتراک ولادمیر پوتین صدر اعظم روسیه و ملقب به قدرتمندترین مرد جهان، شیمون پرس ریس جمهور اسرایل به عنوان یگانه دولت یهودی در جهان و معشوقه لابی های یهود و رجب طیب اردوعان به عنوان صدر اعظم یکی از دولت های مقتدر و متنفذ جهان اسلام که گرایش اسلامی داشته و توانسته در طول چند سال خدمت ترکیه را به یکی از دول قدرتمند منطقبه از نگاه اقتصادی و دپلماسی بدل نموده و بحران اقتصای جهان که باعث رو آوردن به اقتصاد اسلامی خصوصا بانکداری اسلامی گردیده و حزب اردوغان که یکی از موفقترین اقتصاد که بیشتر شباهت به اقتصاد اسلامی دارد ، به بیش گرفته و موفق هم بوده است، برگزار اما با سخن های پرس که باید به مسایل اقتصاد جهان میپرداخت، به توجیه تجاوز دولت متبوعش به نوار غره که منجربه شهادتت 1300 نفر که اکثریت آنرا اطفال و زنان تشکیل میدهد، زخمی شدن بیش از 500نفر، بیخانه شده بیش از 50000 خانواده و میلیارد ها دالر آمریکایی خسارات مالی گردید و باپشتیبانی کامل مدعیان حقوق بشر و دموکراسی بدرقه گردید و تشدید افکار عمومی علیه اسرایل در قدم اول به عنوان عامل این تجاوز و علیه دول غربی در قدم دوم به عنوان حامیان این تجاوز گردید، پرداخته تا دولت اسرایل و حامیان غربی اش را در محکمه وجدان های آن عده غربیان که واقعا مالک وجدان خویش اند نه آنهای که وجدان خویش را در قبال چند دالر و یا یورو به لابی های یهود فروخته و امروز لابی های یهود مالک وجدان آنها اند نه خود شان، تبریه نماید اما واکنش رجب طیب اردوغان در قبال این توجیهات بر علاوه که باعث اثبات دروغ بودن دروغ های پرس گردید ، افکار عمومی این عده را بیشتر از بیش علیه تجاوز اسرایل و حمایت حامیان اسرایل تشدید نمود، فضای کانفرانس به کلی عوض شده و باعث برخود های لفظی فی مابین اشتراک کننده گان آن گردیید . و اگر اردغان به عوض رد صحبت های پرس به درستی آن اشاره مینمود و بر ادعا های اسرایل و حامیانش مهر تاید میگذاشت، برعلاوه که صحبت او بعد از 15 دقیقه قطع نمیشد بلکه ساعت ها برای ادامه آن کف زده میشد و در اخیر ه اردوغا حایز جوایز متععد و ملقب به االقاب گوناگون مانند سایر رهبران دول اسلامی که با جنباندن سر بر مقابل همه دروغ های لابی های یهود، مهر تاید میگدارند، خواهد میگردید اما اردوغان خواست های ملتش که به حزب برای برآورده شدن خواست های شان رای داده بودند نه برای گذاشتن مهر تاید به دروغ های اسرایل، ترجح داده و استقبال مرد م ترکیه را مهمتر از استقبال های نیش دار غرب دانسته و در حقیقت خواست های مردم ترکیه را عمل و گفتنی های مردم ترک را بازگو نمود و در دین و دنیا ازعذاب وجدان، خویش را نجات داد.

مقاومت غزه قایم بادا!

مقاومت غزه، قایم بادا!

رژیم صهیونیستی اسرایل به عنوان یکی از قدرت های بزرگ نظامی جهان و بزرگترین قدرت اقتصاد صنعتی خاور میانه با مدرنترین توپ، تفنگ و طیاره عصر معاصر از زمین، دریا و هوا برعلیه یک توده بشری حدودا یک و نیم میلیونی محدوده جغرافیای نورا غزه با مساحد 360 کیلو متر مربع که یکی از مزدحمترین و فقیرترین شهر های جهان میباشد،دست به تجاوز و حشیانه و کاملا نامتناسب با تمام قدرت و قوت با پیشتیبانی دول غربی، نهاد های بین المللی و دول مقتدر و متنفذ مصر، عربستان سعودی و اردن هاشمی زد که باعث شهید شدن 1300 نفر ، زخمی شدن بیش از 5000 نفر و خساره مالی بیش از میلیارد ها دالر گردید که بیش از نصف قربانیان را افراد غیر نظامی به شمول کودکان و زنان تشکیل میدهد که بر علاوه تلفات انسانی و خسارات مادی که بر دولت حاکم بر نوار غزه و باشندگان غزه وارد شده، باعث فرار بیش از 50000 خانواده از خانه هایشان و مبتلا شده هزار ها فلسطینی دیگر به امراض روانی ناشی از این تجاوز گردیده است.
طرح تجاوز به نوار غزه که با یک حمله شدید هوایی آغاز و با تجاوز شدید زمینی پایان یافت، یک طرح که در کوتاه مدت فقط توسط دولت اسرایل تهیه شده باشد نبوده بلکه این طرح ماه ها قبل طراحی و برای اعمال آن موافقت دول غربی اخصا آمریکا و دول متنفذ و مقتدر عربی خصوصا مصر اخذ شده بودکه پیشتیبانی دول غربی و سکوت دول مصر ، عربستان و اردن در مقابل این تجاوز میتواند ثبوت محکم برای صحت این ادعا باشد و این سکوت را میتوان حمایه از تجاوز دشمن اسلام علیه اسلام توسط مدعیان رهبیریت جهان اسلام معنی کرد و دولت مصر پارا از حد و مرز سکوت هم فراتر گذاشته، مرز رفح را که یگانه مرز نوار غره با یک کشور اسلامی-عربی است و باز بودن آن در این زمان اساس، اشد ضروت برای انتقال کمک های اولیه غذایی و دارویی از مصر به نوار غزه محسسوب میشد، بسته و از تظاهرات مردم مصر علیه این تجاوز جلوگیری و رهبران این تظاهرات را زندانی نمودند دول مصر و عربستان سعودی از جلسه سران عرب برای رسیدگی به این تجاوز و این بحران ممانعت نموده و تقصیر تمام جنایت اسرایل را به گردن جناه های درگیر فلسطینی که خود آنها را پارچه پارچه کرده و در مقابل هم ایستاده کرده اند، انداخته و دولت اسرایل از تمام جنایت که در حق مردم فلسطین مرتکب شده، تبریه نمودند.
تجاور رژیم صهیونیستی اسرایل زمانی آغاز شد که، خالد مشعل رهبر نظامی و سیاسی جنبش مقاومت حماس، آتش بس 6 ماهه فی مابین مقاومت مردم فلسطین و دولت اسرایل را که به میانجیگری دولت مصر برقرار شده بود، غیر قابل تمدید قلمداد کرده و مدعی شد آتش بس و محاصره نوار غزه نمیتواند در کنار هم قرار داشته باشد و دولت اسرایل باید تمام محاصره نوار غزه را برچیند و در غیر این صورت، مقاومت مسلحانه مقاومت مردم فلسطین آغاز خواهد شد. دولت اسرایل که ماه ها قبل منتطر این درخواست بوده و جواب ( تجاوز بیست دو روزه) آنرا تهیه دیده بود و موافقت دول مقتدر عربی و غربی را برای جامعه عمل پوشاندن این چواب کسب کرده بود و آتش بس 6 ماهه را به عنوان مقدمه برای این تجاوز با شرکای مصری خود طراحی نموده بودند نه به عنوان مقدمه یک صلح دایمی و ایجاد یک دولت مستقل فلسطینی در حدود حقوق حقه مردم فلسطین که آرزوی میلون ها فلسطینی و سایر مردم در سراسر جهان میباشد. در حالیکه دولت اسرایل در زمان آتش بس با محاصره نوار غزه و حملات متعدد هوایی این آتش بس را نقض کرده بود، هیچ صدای مبنی به تقبیح نقض آتش بس از جانب اسرایل از گلوی جامعه جهانی و دولت مصر به عنوان میانجی این آتش بس بلند نشده و در اخیر که مقاومت مردم فلسطین مجبور به عدم تمدید این آتش بس به دلیل محاصره نوار غزه و حملات هوایی اسرایل شده بود، ناقض آتش بس تقلبی و خاتمه یافته معرفی کرده ومقاومت مردمی فلسطین بهای این نقض را هم با دادن هزار ها نفر قربانی و میلیارد ها دالر خسارات مادی پرداخت.
اما این جواب با جواب، جواب داده شد که امکان آن قبل از آغاز این تجاوز ناممکن به نظر میرسید. همه مردم فلسطین با شکم گرسنه و لب های خشکیده با هم به شمول زن ومرد ، پیر و جوان دست به مقاومت حسین وار و زینب گونه زدند که، متجاو ز بعد از بیست دو روز تجاوز وحشیانه با یک آتش بس یک طرفه بدون رسیدن به کدام اهداف از قبل تعین شده مانند شکست جنبش مقاومت مردمی فلسطین و نشاندن حزب خود باخته فتح محمود عباس در حکومت نوار غزه تا پروسه صلح تقلبی که فقط برای ضیاع وقت شروع شده و ادامه دارد و جز شکست یک دولت مستقل فلسطینی در حدود حقوق حقه شان هدف ثانی را دنبال نمیکند،جامه عمل بپوشد، مجبور به عقب نشینی شده و این تجاوز بر خلاف آروزوی عاملان و حامیان اش با مقاومت تاریخی مقابل شده و با یک شکست تاریخی پایان یافت و مقاومت مردم غزه بر علاوه کسب افتخار برای همه مردم فلسطین، قوت و قدرت معنوی به روح و روان آن عده جنبش های استقلال خوا، استعمار شکن و استبداد کش که با تبلیغات سوء متمدن ها عصر حاضر خلغ ایده و آرمان برحق شان گردیده اند،تزریق نموده و ثابت نمود که ایده و آرمان برحق ولو که جز ایمان راسخ در قلب و خون در کف چیزی دیگر برای عرضه در بازار مبارزه علیه زر، زور و تزویر عصر امروز ندارد، قادر است که این قدرت و قوت را که مجهز با تمام زر، زور و تزویر است، شکست تاریخی داده و با خون خویش بر اوراق تاریخ حک نمایند که حق پیروز بر باطل است ولو که حق به آن پیمانه گرسنه و تشنه باشد که مقاومت مردم فلسطین در این مدت 22 بروز بود و باطل بر آن پیمانه سیرشراب و سیرنان باشد که لابی های صهیونیسیم بودند و هستند و اگر حق هستی یعنی که پیروز هستی پس برای پیروزی خویش بریز به میدان و برزم تا رسی به قله پیروزی ها و لو که هیچ امید مبنی به موجودیت این قله پیروزی موجود نباشد و اگر باطل هستی بگذر ز بطلانیت خویش چون باطل مغلوب است ولو که موفقیت تو مانند موجودیت آفتاب حقیقت و واقعیت داشته باشد چون آفتاب هم روزی نابود خواهد شد.
دولت اسرایل که از شکست در جنگ 32 روزه علیه حزب الله لبنان سخت سر افروخته و آبروی خویش را ریخته میدانست، برای اعاده آبرو و حیثیت از دست رفته اش شدیدا به یک پیروزی ضرورت احساس میکرد و تنها امیدی که باید این احساسات را ارضاع نماید، نوار غزه را که مغضوب غضب فرعون گونه دوست و دشمن از زمین و آسمان، شمال و جنوب و غرب شرق گردیده بودتشخیص داده و معتقد بودند که شاید مقاومت مردمی فلسطین که در طول و عرض حدودا 6 دهه اخیر سر تسلیمی را فرود نیاروده، با یک تجاوز تمام عیار که بدون شک با فیر و اثابت هر گلوله در هرنقطه از این جغرافیای مزدحم در کنار هر مقاوم مسلح مقاومت، چند فرد غیر نظامی هم قربانی خواهد شد و با تمدید این تجاوز که بدون کدام شک و تردید، قربانی شدن غیر نظامیان هم موازی با ادامه تجاوز افزایش خواهد یافت و کثزت و کشتار غیر نظامیان باعث خواهد شد که صدا های مخالف مقاومت، از داخل مقاومت سر بلند نماید و بیتوان مقاومت را که هیچ وسیله نتوانسته قامت قایم آنرا خم نماید با استفاده از این صدا ها از کمر شکست و مجبور به امضا در آخر سطور که همه شروط اسرایل و حامیان آن خواهد بود، نمود و به اصطلاح ریشه درخت را با تیشه که در چوب خود درخت قایم است، شکست و خشکاند.اما این غافلان غافل از اینکه مردم همه مقاومت اند و مقاومت هم مردم است جدای مقاومت و مردم از همه ناممکن بوده و مقاومت مردم مانند پوست و گوشت یک تن که همانا فلسطین باشد، میباشد و طرح تجزیه مقاومت به مردم و یگ گروه مقاوم که گویا این گروه برای نفع شخصی و گروهی خویشه دست به مقاوت میزند از اصل نقش بر آب شده و خواهد شد و امید دارم که طراحان دنیای جدید از طرح این گونه طرح ها مانند که بیمار شکر از شکر پرهیز مینماید،پرهیز نموده تا مبادا در جال افتید که خود دام زده بود.
2 . 11 . 87

تقدیم به همه مبارزین که علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی میرزنمند

تقدیم به همه مبارزین که علیه استبداد داخلی واستعمار خارجی میرزمند

باش که خونت شود سیلاب عصر
کند زبیخ ریشه، پل و باب عصر

قامتت چون مقاومتت قایم بادا
قایم باش که میشکند تاب عصر

زمین و زمان بلرزد چون تو لرزی
بلرز که لرزد پهلوان ز رکاب عصر

شاه پیک بدست پیکش پر زخون توست
بزن به پیک شاه که خیزد ز خواب عصر

باقیست این جهان به بقای تو ای قهرمان
باقی بمان که تویی چشمه آب عصر

ایمانت استوار چون کوه عشق فرهاد
قلبت پر ز نور، تویی منور ناب عصر

عمر تو چون خدر جاویدان بادا
ابراهیم تویی، شکن بت ارعاب عصر

اولاد تو چون اسماعیل و هاجر اوست
نمرود او شده، دموکرات بشرمآب عصر

خانه ات کعبه است کعبه همه آرمانها
آرمان تو برد ز ریشه، ریشه باب عصر

راهت حق بود حق بیند چون پل صلوات
باش که آشکار کنی وحشت بشرمآب عصر

"پیمان" ز گفته هایت، آتش زدی به قلبم
خاموش کن آتشم که شدم کباب عصر

غزه یکتاست و غزه ایها تنهاست

غزه یکتاست و غزه ایها تنهاست

- مزدحمترین شهری که یک گلوله گلوی چند گل را پاره کند و همه گلها پاره پاره و همه پر پر شده هاست.
- تنها ترین مردمانی که فقط آنهاست، خداست و توپ تمدن عصرماست.
- مظلومترین کودکانی که قبل از دانستن خویش، محکومیت خویش به مرگ را میدانند، میبیندد و میگذرانند چون همه ز خود گذشته هاست.
- داغدیده مادرانی که همه مادران داغهاست.
- یگانه جاده هایکه که بیشتر معبر مرده ها بوده تا زنده ها اما باز هم، همه معبر زنده هاست.
- یگانه جاده هایکه بیشتر دریای خون انسانها بوده تا باران خدا چون عصر تمدن جابرهاست.
- محصور ترین حصاره جنگی که محصور، محصور ، محصور و ...ها در حصاره، حصاره ، حصاره و ... هاست.
- اولین دوستی که معضوب عضب دوستان ز عقب، بالا، نزدیک و دورهاست.
- حماسی ترین ملتی که همه حماس و همه حماسی هاست.
- آواره ترین آواره هایکه همه لاخانه، یتیم، بیوه و شهید شهداست.
- بشر ترین بشر که بریده شده ز کاروان بشر بری بشر پرست هاست.
- فقیرترین فقیر هایکه همه مالک ایده و آرمانهاست.
- تشنه ترین تشنه هایکه همه سیراب ز آزادی و پیرو آزاده هاست.
- صنعتیترین زمین که مولد آزادی دوستی، استقلال خواهی، قهرمان پروری، قهرمان داری و قهرمانهاست.
-صابر ترین صابرانکه صبر شان پیروز میدان در میدان مبارزه علیه زر، تزویر و زورهاست.
که همه و همه فقط، فقط، فقط و...ها، غزه بوده، غزه است و عزه ای هاست.

9 . 10 . 1387 ه ش، کابل

یک آب ندارد و خون میدهد دیگران دست میفشارد و شرای مینوشد

یکی آب ندارد وخون میدهد، دیگران شراب مینوشد و دست میفشارد
دین اسلام دارای بیشتر از یک میلیارد پیرو از جمع بیش از شش میلیارد نفوس جهان میباشد که از نگاه کثرت بعد از دین مسیحیت دارای بشترین پیرو میباشد اما این جمیعت به این بزرگی دیگر یک تن و یک روح نیست بلکه به سبب پالیسی های دقیق، سنجیده و نفاق زای دشمنان دین و دنیایی شان به ده ها تن و ده ها روح تجزیه شده اند و این ها دیگر پیرو کلام محمد و کلام الله نمیباشد که میگوید " و امرهم شوری بینهم" و به اتحاد دعوت کرده و از نفاق دور میکند بلکه همه پیرو گفته های آمریکا، اروپا و اسرایل میباشد که یک امت را به چند ملت و یک دین را به چند مذهب تجزیه کرده اند که بر علاوه این تقسیمات، اجزای این تن و این روح را به معیار قرار دادن معیارات گوناگون مانند عرب و عجم، شیعه و سنی و یا مصری فلسطنی از کنار هم جدا کرده و در مقابل هم قرار داده اند تا یکی دیگری را از پا در آورد یکی دیگری را مرتد بگوید تا از طریق این مجرا ها، پالیسی های استعماری غرب و اسرایل جامعه عمل بپوشد که این جدایی ها از خویش و پیوستن به بیگانه ها، از این حد ومرز هم گذاشته که بر علاوه اینکه از هم گسیخته اند در مقابل هم صف مردان جنگی کشیده اند.
غرب و اسرایل با گذاشتن غلام های حلقه به گوش، بیلر نفت در دست و ابا و قبای دین در تن در راس کشور های اسلام و نهاد های معتبر اسلامی با جاری ساختن خواست های خویش از مجرای این اشخاص که مزین با القاب دینی مانند خادم حرمین شرفین و یا رهبر معنوی مسلمین جهان میباشد، به پالیسی های شوم خویش مشروعیت داده و دهن مسلمانان را با دست خود شان بسته اند که میتوان از کار کرد های که این عالی جنابان ما و غلام های حلقه به گوش دیگران در چند روز گذشته انجام داده اند ، نام برد:
روزی که میلیون ها فلسطینی مسکون در نوار غزه به سبب محاصره غذایی اسرایل از یک طرف و مصر از طرف دیگر، آب در کوزه و نان در خوان نداشتند، ملک عبدالله شاه عربستان سعودی و ملقب به خادم حرمین شرفین پیک شراب به سر سلامتی غرب و اسرایل و به سر به نیستی کل مسلمانان جهان اخصا فلسطینی ها نوار غزه در ضیافت که بعد ازکنفرانس بین المللی صلح میان اعراب و اسرایل در مقعر سازمان ملل متحد در نویارک آمریکا که به خواست عربستان و به پشتیبانی غرب و اسرایل و به گردانندگی ملل متحد دایر شده بود، به پیک بوش ریس جمهور امریکا کوبیده تا صدای ترنگ ترنگ ناشی از این کوبیدن و کوبیدنها، صدا و آواز های میلیون زن و فرزند که از قحطی در آسمان هفتم جهان طنین انداخته است، تحت تاثر قرار داده تا مبادا این صدا آواز ها را گوش کدام وجدان زنده مسکون در جهان بشنود و لب به انتقاد مدعیان دموکراسی و حقوق بشر بگشاید و بداند که، حقوق بشر و دموکراسی جز وسیله برای رسیدن به اهداف غربی ها چیزی دیگر نمیباشد، و از جانب دیگر، سر سپردگان خادم حرمین شرفین به این راز نرسد که خادم حرمین با سر کشیدن پیک شراب، شراب را ننوشید بلکه خون میلیون ها فلسطینی را نوشید.
و در حالیکه در یک گوشه از ضیافت پیک ها سرکشیده میشد در گوشه دیگر آن، شیخ طنطاوی شیخ الازهر و رهبر معنوی حدودا یک میلیار مسلمان جهان، دست شیمون پرس ریس جمهور اسرایل را در دست آنچنان میفشارد که گویا مرید دل و جان باخته، دست پیر خویش را میبوسد، دستی که هر حجره آن از خون ده ها هزار فلسطینی تغذیه کرده است دستی که فرمان قتل و آوارگی میلیون ها فلسطینی را امضا کرده است که مطابق به عرف دیپلوماتیک، فشردن دست پرس توسط رهبر معنوی جهان اسلام در حقیت تبریه اسرایل از کشتار و آوارگی و بیچارگی چند میلیون فلسطینی در طول و عرض چند ده میباشد.
گذشته از این دو رویداد،مسله دیگر که مجذوب تر، جالب تر و بدبختانه تر است، اتحاد دولت اسلامی مصر با رژیم اسرایل در محاصره غذایی نوار غزه میباشد، روزی که اسرایل به هدف شکستاندن جنبش حماسی حماس و یگانه مدعی استقلال سر زمین های اشغالی مرز های خویش را در روی یک و نیم میلیارد باشنده نوار غزه بست تا یک و نیم میلیار بشر را مجازات نماید و مدعیان حقوق بشر هم با بهانه که این ها بشر نیستند بلکه بشر نما میباشند چون اگر بشر میبودند باید مانند سایر بشر سر غلامی را در دربار غرب و اسرایل خم میکرد، دهن را با تار های ابرشیم بستند، دولت اسلامی مصر هم بنا به خواست دولت اسرایل عمل بالمثل انجام داده و مرز رفحه را که یگانه مرز نوار غزه با یک کشور اسلامی میباشد، مسدود نموده تا مبادا دل نازک یهود های جهان که نازکتر از دل یار میباشد، بشکند. که برعلاوه مسدود کردن مرز رفحه، تونل های زیر زمینی که نوار غزه را به صحرای سینای مصر وصل میکرد و از آن برای انتقال مواد غذایی و دارو برای باشندگان غزه استفاده میشد، انفجار داده و به چشم میلیون مادر و کودک فلسطنی باشنده نوار غزه که چشم در این تونل ها بسته بودند، دود، بارود و خاک پاشیدند و ده ها فلسطینی را هم در این تونل ها به شهادت رساندند. و سکوت مدعیان شعار زنده باد اسلام در مقابل این خیانت های کشور های اسلامی و نهاد های اسلامی و حملات هوایی اسرایل در نوار غزه در این شب و روز ها که باعث کشته شدن صد ها فلسطینی و زخمی شدن هزاران فلسطینی دیگر شده است، رمز دیگر است که ماهیت مدعیان دروغین شعار زنده باد اسلام را هویدا میکند که این سکوت این ها را میتوان این طور تعبیرکرد که که هم این سکوت کننده گان تا گلو در خون های جاری در نوار غزه غرق است و روزی هم تا فرق غرق خواهند شد که با چند لحظه تفکر در مورد این موارد ، سوالات متعدد در ذهن خلق میشودکه:
چرا خادم حرمین شرفین شراب نا شرف را سر میکشد در حالیکه نوشیدن شراب در دین اسلام کاملا حرام است؟ چرا رهبر معنوی جهان با فشردن دست ریس جمهور اسرایل، اسرایل را از جنایت اش در حق مردم فلسطین تبریه مینماید؟ چرا دولت اسلامی مصر مطابق به اشاره دست اسرایل رقص غربی مینماید؟ و چرا و چرا مدعیان زنده باد اسلام آنچنان در مقابل این خیانت ها ساکت اند که گویا آب از آب تکان نخورده است؟ که هر کس مطابق ایده و دید خود شاید به این سوالات جواب های مختلف بدهد اما، بنده به عنوان یک جوان مسلمان و بریده از تمام گرایشات ملی و مذهبی به این عقیده است که:
خانواده اهل سعود از زمان در دست گرفتن قدرت حجاز که بعدا نام انرا به عربستان سعودی عوض کرد تا این زمان فقط در اختیا ر غربی ها بوده و امروز هم است، در ابتدا مجری طرح های بریتانیا و فعلا هم از آمریکا، اروپا و اسرایل چون این شاهی از اول مطابق به استراتیژی های استعماری آن زمان بریتانیا تاسیس شد تا سد باشد در مقابل خلافت عثمانی و بعد از کشف چاه های نفت در این منطقه در تحت تسلط کمپنی های آمریکایی و اروپایی قرار گرفت که اکثریت سرمایه داران آنها یهودی ها میباشد و امروز هم مانند الاغی است که جهان اسلام را در پشت انداخته و به هر جهت که غرب لگام انرا جهت بدهد، خود و جهان اسلام را میکشاند و گذشته از این شیخ الازهر به دلیل قدامت و اهمیت جامع الازهم و دانشگاه الازهر از جایگاه مهم در میان جوامع اسلامی برخوردار بوده است اما به دلیل اینکه دولت مصر یک دولت که عامل طرح های غرب و اسرایل بوده که اعمال این دولت دراین چند روز گذشته میتواند ثبوت محکم به این ادعا باشد و شیخ الازهر هم یک شخص انتصابی است و از طرف دولت مصر به این سمت گذاشته میشود و نمیتواند به جز آنچیز را که دولت مصر خواهان است، اجرا نماید پس آرزوی مبنی به اینکه، شیخ الازهر آنچیز را که منافع اسلام ایجاب مینماید باید عمل نماید، آروزی است میان خالی و آروزو مند آن هم شخصی خواهد بود که ناآگاه با مسایل جهان اسلام و دلیل اینکه دولت مصر مرز رفحه در این شرایط بحرانی بر روی فلسطینی ها نوار غزه بسته و یا اگر عریان تر بگویم که در مجازات دستح جمعی باشندگان نوار غزه با اسرایل عهد شراکت بسته است، دلیل است که آفتابی که به گفته بسیار معروف "آفتاب را نمیتوان با دو انگشت پنهان کرد"و تبلیغات رسانه های غربی هم نمیتواند با تبلیغات خویش مبنی به اینکه دولت مصر در مسله محاصره نوار غزه بی طرف است، خیانت دولت مصر را پنهان کند چون دولت دیکتاتوری حسنی مبارک که در تحت چتر مدعیان دموکراسی و حقوق بشر روز را شب و شب را روز مینماید، بدون اینکه همراه و هم فکر حمایه گران خویش نگردد دیگر راه برای بقای آن باقی نخواهد بود بنا دولت مردان مصر منافع خویش را در گرو غرب گذاشته و منافع جهان اسلام را هم قربانی منافع غرب کرده است.
شاید مشکل ترین جواب، جواب این سوال خواهد بود که چرا مسلمانان جهان از کنار این رویداد ها بدون کدام واکنش میگذرد که گویا هیچ چیزی را نه دیده و نه شنیده و چون در عصر معاصر یگانه راهی خبر رسانی، رسانه ها است که متعسفانه اکثریت رسانه های که در کشور های اسلامی بیننده، شنونده و یا خواننده دارد و یا نسبت به سایر رسانه ها از نفوس بیشتر برخوردار است، تحت نفوس غرب بوده که یا توسط غرب تاسیس و یا توسط غرب تمویل مالی میشود که بنا به وابستگی نمیتواند آنچیزی را منافع غرب ایجاب ننماید نشر نماید و یا در صورت نشر مسایل که با منافع غرب همخوانی ندارد، کوشش میشود که این مسایل با نوعی نشر شود که غرب را تبریه و تمام تقصیرات را بالای شانه های جانب مقابل آن بیاندازدکه نشر گزارشات از نوار غزه از بعضی رسانه ها در افغانستان، میتواند ثبوت به این مدعا باشد که اکثریت این نشریه به خصوص نشریه های تصویری که از تاثیر بیشتر نسبت به سایر نشریه برخوردار است، طوری واقعات نوار غزه را گزارش میدهد که گویا اسرایل مجبور به دفاع از خویش گردیده و آغاز کنننده جنگ هم حماس میباشد و تلویزون که در سایر اوقات سنگ مبارزه با ارتداد اسلامی را در سینه میکوبد و برنامه های بیا و ببین را تهیه مینماید در این شب ها به عوض اینکه باید گزارشات مفصل ازو اوضاع نوار غزه تهیه نموده وبه دست نشر بگذارد، آهنگ های هندی و فلم های آمریکایی نشر مینماید که باعث شده افکار مردم از حقایق که در نوار غزه جاری است، انحراف کرده و به جای حمایت از مردم مظلوم غزه به تحسین ستاره آمریکایی که در فلم مانند یک ناجی میدرخشند،بپردازد.
پس! اول باید مار های داخل آستین را سر از تن جدا کرد که تا مبادا در روز شمشیر کشی از پشت خنجر بزند و بعدا در میدان جنگ علیه دشمن بیرونی صف مردان جنگی بست و عاشقانه قربانی داد.
مغلوب تلقینات
تو میدانی!
تو میتوانی!
آنرا
که میخواهی
اما
چرا تو ناتوانی؟
چون:

تو تلقینات را بنده ای
تو با همت خویش بیگانه ای
تو شکست ز غالب نخورده ای
تو مغلوب زخود رهیده ای

بیا بنگر ز زمین آسمانرا
آسمان بی ستون بی پایانرا
ایستاده چون کوه عشق فرهاد
میزبان همه قمر و ستارگانرا

من نگویم تو تقلید کن ز آسمان
که آسمانست ز هوای تو در مان
برو به خویش که خویش را بیگانه ای
که خویشت والاترست ز همه چهان

بکش ز کمر خنجر و ز بازو کمن
بزن به آسمان که لرزد در همه تن
نعره بزن به وجدان که خوابست
بگو: همه رفت، تو ماندی و من

پس!
تو
توانایی.

3 . 9 . 87 ه ش

من و آروزوها

من و آروز ها
آرزو دارم- من، فقط یک من باشم
آرزو دارم- تا یک دل در یک تن باشم
آرزو دارم- بپیوندند تن و دل
آرزو دارم- شاهد این پیوند باشم
آرزو دارم-بشکند ز کمر جدایی ها
آرزو دارم- در این بشکن بشکن باشم
منی منفور که منفورم از آروز ها
آرزو دارم- همبستر آرزو ها در کفن باشم
9 . 9 . 87 ه ش

طیسعت عهد تو

طبیعت عهد تو
عهد ها بسته شد
عهد ها شکسته شد
باز هم عهد بسته شد
که دیگر عهد ها نشکند
اما
این عهد هم شکست
همه شکست
حتی
همه شکسته ها شکست

ای کاش!
شکننده بشکند
که دیگر عهد ها نشکند

29 . 8 . 87

تضاد ها

تضاد ها
چی عجیب! عشقی ، یکبار آید و هیچ نرد
چی عجیب! معشوقی، هیچ ناید و همه وقت برد
این جنس ها
یکی آمدو هیج نرفت
دیگری که نامد صدبار برفت

اما
آن جنس ها
یک عاشق و دیگر همه دلها

چی عجیب دلی
یک بار دهد
چند بار رود
صد بار دود

چی عجیب عاشق
که فقط نتواند
دلی بدست آرد
یا دلی بدستش آید

یا الله
فقط تو دانی
چرا
این همه تضاد ها

۲۵ . ۸ . ۸۷ ه ش

نه مذهبیم و نه ملت بلکه یک دینیم و یک امت

نه مذهبیم و نه ملت بلکه یک دینیم و یک امت
همه دستان بیا یک دست و دوستان شویم
به فرض عشق امت، امت را قربان شویم
به حق مذهب حق، کدام مذهب شود باطل
به بطلان مذهب باطل، نه ذاهد و نه رهبان شویم
نه این مذهب، نه آن ملت، نه این دفتر نه آن مکتب
بیا یک امت و یک دین و عاشق یزدان شویم
تویی آن شیر مرد که شیران است مریدد
مریدی بشکنیم و شیر شیر پیران شویم
دین مبین اسلام دارای بیشتر از یک میلیارد پیرو از چمع کل جمیعت کم و بیش (6) میلیاردی کره زمین میباشد که خود در داخل خویش به گروه های متعدد انشعاب داده شده که هر شعبه آنرا مذهب میگوید.
تعدد مذاهب در اسلام که هر کدام بدون شک و تردید خویش را اسلام واقعی و سایرین را انحراف شده گان از مسیر حقیقی اسلام میپندارد، بزرگترین عامل نفاق زا در کنار سایر عوامل نفاق پخش دیگر مانند ملیت گرایی ، استعمار و... محسوب گردیده و باعث شده اند که دین اسلام را که به گفته شریعتی که برمینای یک ستون که همانا توحید باشد ، استوار است ، به شرک اجتماعی کشاند.
تاسیس حکومت در صدر اسلام بر مبنای داشته های دینی و جمع آوری قبایل و اقوام گوناگون از نقاط مختلف جغرافیای زمین در تحت یک چتر بنام امت اسلامی ، آنچنان یک دولت نیرو مند و نیروزا را از نگاه معنوی و مادی در کره زمین تشکیل داد که قادر شد تا بزرگترین امپراطوران آن زمان که خویش را حاکم و مالک بدون قید وشرط کره زمین میدانستند ، سر به نیست نموده و قبایل بدویی را که لوگوی بدویت را در کنار چپ پیشانی و بالای چشم خویش به نشان افتخار چسپ زده بودند به متمدین ترین توده بشری آن عصر عوض نماید . اما، انشعاب یک دین به چند مذهب که هرکدام بر مبنای برداشت ها و تحلیل های شخصی یک شخص از اسلام پایه گذاری شده، و قسمت کردن یک امت به چند ملت به اساس هویت ها اجتماعی-فرهنگی شان، باعث شد تا یک ایده به چندین ایده و یک تن به ده ها عضو پارچه پارچه شده و اوقات گرانبهای که باید صرف کشاندن ارزش های اسلامی به آن عده جوامع که تا آن زمان از این ارزش ها محروم بودند، میگردید ، صرف کشیدن شمشیر از غلاف مذهب به هدف اثبات حقانیت خویش و بطلانیت سایرین ضایع گردید.
اوراق تاریخ شهادت میدهد که اختلافات میان مذهبی همیشه یک از عوامل بدبختی مسلمان ها بوده و در طول تاریخ دشمنان دین اسلام، لباس دوستی یکی از مذاهب را در شانه اهداف شوم خویش آویخته ، پیرویان یک مذهب را علیه مذهب دیگر شورانده تا یخن جانب مقابل برای اثبات حقانیت خویش بدرد و خود با استفاده از این یخن گیری ها ، یخن هردو طرف را گرفته و به چانب شر آباد که که خود ساخته ، کشان کشان کش نموده و در این محله بد بختی ها پرتاب و خویش در تپه خیرآباد و بالای کرسی قدرت و عقب میز استعمار که مزین به پیک ها بلورینی لبریز از خون من و تو است ، این یخن کشی ها را تماشا مینماید و هر کدام من و یا تو که علیه اسلام و در صف دشمن، سینه را برای دفاع از استعمار سپر کرده ایم و برای تحقق اهداف غرب خون یک دیگر را ریختانده و به جام کارتل های نفتی ریختانده ایم، مستفید از امتیازات خواهیم گشت که که اصلا در خواب شب ذفاف خویش هم ندیده ایم و نه خواهیم دید و دیگر القاب متعدد مانند اسلام واقعی ، میانه رو ، متمدن ، روشنفکر و دانشمند یک از پی دیگرش صف کشیده تا ا توفیق کسب افتخار آویخته شدن در گردن من و یا تو که خود را در راه آستانه آمد آمد کارتل ها نفتی قربانی کرده ایم ، یابد. که بد بختانه خون بیشتز از (60) لبنانی اعم از شعیه و سنی در آستانه ورود اولولامر جهان یعنی آقای جورج واکربوش از طرف دولت دست نشانده غرب با حزب الله در لبنان به بهانه نشان دادن تعهد خویش، ریختانده شد تا اتحاد دولت فواد سنیوره با غرب و اسرایل بیشر از بیش مستحکم شده و هیچ بند بشری در مورد این اتحاد شک ننماید و اگر بخت یاری نماید و شخصی دیگر در راه خدمت به غرب، تو و یا مرا به عقب نه راند و فقط در پیشا پیش همه قدم بلند نمایم ، به عنوان مرد و یا زن سال که هر سال از طرف مجله تایمز آمریکایی از میان اشخاص مشهور جهان انتخاب میگردد، انتخاب خواهیم گردید و بعدا حتما جایزه جایزه صلح نوبل را به عنوان برنده میدان در بالای سر بالا خواهیم برد و در آنطرف جبهه که من و یا تو مجهز به داس و کلنگ که وسابل جنگ اعصار گذشته میباشد ، به هدف دفاع از عدالت علیه ظلمت صف کشیده ایم ، پرده تروریزیم ، افراطی ، بنیاد گرا و یا مدافعان این چهره های خشن تاریخ به چهره عدالت ما توسط رسانه های غربی که واقعا مالکان و حاکمان افکار عامه جهان اند ، کش میگردد تا هر آنچه که گویم به بشر و زن توهین کرده ایم و هر آنچه که کرده ایم ، ظلم کرده ایم.
دشمان دین اسلام بر علاوه که خواستند و توانستند اسلام را به چندین مذهب و ملت تقسیم نماید هر ملت و مذهب را به چندین قسمت دیگر تحت عنوان حماس تروریست ، فتح میانه رو ؛ حزب الله شعیه آله دست ایران ، گروه (14) مارچ تحت رهبری سعد حریری پسر رفیق حریری دوست عرب ، لبنان و بشر، و القاعده ذرقاویی و صدر ایرانی-شعیی و ...، قسمت نموده اند که بدختانه رسانه های اسلامی هم ، طوطی وار، اصطلاحات رسانه های غربی را که هر اصطلاح مطابق به بک هدف خاص( رسانه های غربی همیشه میگوید که امروز شعیه های صدری به سنی های عرافی و یا آمریکایی ها حمله کرده اند و هیچ گاه نمیگوید که عراقی ها به امریکایی ها حمله را کرده اند یا همیشه آزادیخواهان حماس را که برای آزادی فلسطینی ها از زیر ارابه تانگ های اسرایل میرزمند، بنام دهشت افکن ها یاد مینماید و حمله سربازان اسرایل به نوار غزه را هم واکنش به مشک پرانی های حماس میگوید در حالیکه واقیعت و حقیقت عکس آنها اند) استفاده میشود، تفلید نموده و سفیدی را که (بی بی سی و یا سی سی ان) سیاه میگوید این ها سیاه تیره تر میگویند.
در حقیقت مسله، همه مذاهب یک دین و همه ملت های اسلامی یک امت اسلام بوده و است و استفاده نام های مذاهب قبل از و یا بعد از اسم پیروان یک مذهب به جر انداختن سنگ نفاق به جامعه اسلامی چیزی دیگری نبوده و نیست.
پس ،با درک واقعی اسلام همه ما و یا من تو نه مذهبیم و ملت بلکه یک دینیم و یک امت.

پشتو تولنه اول و پشتو تولنه دوم

پشتو تولنه اول و پشتو تولنه دوم
جلسه فوق العاده شورای وزیران افغانستان در تحت ریاست حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان تصمیم گرفتن تا نام گالری ملی افغانستان به نام قبلی خودش یعنی نگارستان ملی افغانستان عوض گردد.
نگارستان ملی افغانستان که در شرق کوه آسمائی کابل موقیعت دارد .در یک راهبرد فاشیستی خرم خیل ها موازی با چندین نهاد دیگر دولتی افغانستان مانند وزارت فرهنگ و اطلاعات افغانستان در تحت آماج تجاوزات قرار گرفته و به اصطلاح مود روزتغیر استایل کرده و زبان ملی افغان ها از لوحه این نهاد ها حذف وزبان های بیگانه مانند زبان انگلیسی جاگزین زبان ملی گردید .
در افغانستان ویرانه از دیر زمانی رقابت های ناسالم گوناگون در عرصه های مختلف مانند سیاست ،اقتصاد،فرهنگ و.... موجود بوده و بدبختانه دامنه این این رقابت ها تا هنوز توسط بعضی اشخاص مانند خرم صاحب در میان خیابان های افغانستان کشان کشان روان است وقرار است که در تمام ابعاد این جامعه ویرانه شده پهن گردد. که خطر ناکترین این رقابت ها همانا رقابت های ناسالم فرهنگی است که موجد تعصبات گوناگونی گردیده و خواهد هم گردید که این تعصبات به نوبه خود مساعد کننده زمان ومکان برای جنگ های داخلی و تجاوزات رنگارنگ بیگانه گان گردید و تا اینکه این این سلسله مراتب این همه بدبختی رابرای ما افغان ها با ارمغان آورد.که امروزویرانه ترین کشور در جهان کشور ما است ،آواره ترین مردم در جهان افغان ها است ،خیرات خور تری اطفال در جهان اطفال افغانستان است و....
همیشه سردمداران مستبد افغانستان به دلیل اینکه قادر نیست از عهده مسئولیت های خود موفقانه شانه بیرون نماید و برای بقای خود در قدرت ،خود را بانی ارزش های یک توده از جامعه معرفی کرده تا بتواند به نمایندگی از این توده جامعه حافظ مقام خود باشد که تاریخ افغانستان شاهد بسیاری از این نوع عوام فریبی ها بوده است که بارز ترین و مشهور ترین این نوع عوام فریبی ،همانا قصه پشتوتولنه است.
افغانستان با وجود تاریخ مملو از افتخارات نتوانست خود را با مقتضیات زمان که بعد از آغاز رنسانس اروپایی در جهان شکل گرفت ،وفق بدهد رنسانس اروپایی که جهان جدید را با تفاوت های رنگارنگ نسبت به عصر وسطایی،پایه ریزی کرد و نظام های سنتی جهان مانند نظام افغانستان نتوانست در مقابل این پدیده نو ظهور ایستادگی نماید و این پیام حاوی گفتنی های متفاوت برای مردم و حاکمان کشور های جهان سوم این جهان داشت که به مردم استنباط میکرد که از جهان امروز به چی پیمانه فاصله دارد و یگانه راه رسیدن به این جهان ،ایجاد اصلاحات گوناگون در ابعاد مختلف از جامعه است که آوردن این اصلاحات ضرورت به مدیریت قوی داشت که بدبختانه اکثریت حاکمان جهان سوم فاقد این توانایی بودند و این حکام برای حفظ خود در قدرت دست به ایجاد موانع زد که خود این موانع واکنش های شدید از نخبه گان جامعه را که خواهان نجات مردم خود از زیر پاهای سنت های فرسوده شده قرون گدشته بود، همراه داشت که این حکام فقط به زور توپ و تفنگ قناعت نکرده و دست به ریختن طرح های عوام فریبی زد که این طرح ها گرچه در ابتدای کار حافظ قدرت این حکمام گردید اما بعدا، اول این حکام از قدرت شان به پایان پرتاب کرد و بعدا تمام داشته های آن جامعه را به باد فنا بخشید.که بارز ترین نمونه این نوع عوام فریبی ،ایجاد پشتو تولنه بدست محمدزایی ها در افغانستان است.
افغانستان گرچه با رنسانس اروپایی بعد از سفر امان الله خان غازی به اروپا آشنا شد ودر زمان اصلاحات امانی ، اولین بار موتر ،هواپیما و...را دیدند واحساس کردند که با دنیا آنروز به چی پیمانه فاصله دارد.اما اصلاحات امانی دریچه های امیدی را برای مردم افغانستان که سخت از عقب ماندگی خود احساس ناراحتی میکرد،به وجود آورد که بدبختانه این دریچه های امید قبل از اینکه باز گردد توسط حبیب الله کلکانی به عقب رانده شد ودر زمان نادر ،برادران و واولاده اش کاملا به طوفان فراموشی که از شرق و جنوب به وزیدن گرفت ،سپرده شد و تا امروز هم در فراز های این طوفان های که از همان جغرافیایی سابق میوزد ،پرواز دارد و تا اینکه این طوفان های که از این جغرافیا میوزد آرام نگیرد این اصلاحات هم در این سرزمین نخواهد فرود آمد.اما اکثریت تاریخ نگاران افغانستان معتقد است که انگلیسی ها بیستر از هر کشور دیگر نگران این اصلاحات بود و دلیل این نگرانی هم همان قدرت مند شدن افغانستان در شمال و غرب هند بریتانیوی آن زمان بود چون انگلیسی ها اصلاحات درافغانستان را به مثابه زنگ خطر برای بقای قدرت خود در شمال وغرب هند خود میدانیست ،شروع کردن به تخریب افغانستان از داخل افغانستان که شورش های متعدد را در مناطق مختلف افغانستان به واسطه ملا های بیسواد و با استفاده ار احساسات دینی مردم راه اندازی کردندو تا اینکه حکومت امانی با جمع اصلاحاتش به واسطه حبیب الله کلکانی سر به نیست شد اما انگلیس ها قدرت کلکانی را همسابه خطرناکتر نسبت به اصلاحات امانی میدانست به دلیل اینکه کنار آمدن حبیب الله کلکانی به شوروی وقت که هم مرز مرز های شمالی افغانستان بود ،موجود بود چون هدف پالیسی روس ها بنا به وصیت پطر کبیر رسیدن به آب های گرم بحر هند بود که تا این عصر حبیب الله کلکانی حاکم این آب ها انگلیس ها بودند و افتادن دولت افغانستان به دست روس ها به معنی نزدیک شدن روس ها به این آب ها و متزلزل شدن حاکمیت انگلیس ها در این بحر بود اما انگلیس ها با استفاده از قبایل پشتون حکومت حبیب الله کلکانی را مانند حکومت امانی به باطله دانی تاریخ سپرد و حکومت قبیلوی تحت حکومت نادر خان و برادرانش به وجو آورد که این حکومت فقط آن کار های را انجام میداد که این کار ها نباید دل انگلیس ها آذرده نماید که یکی از این کار های که باعث خوشی دل انگلیس ها میشد ،جلوگیری از اصلاحات افغانستان بود که این خاندان تا آخرین روز های حکومت خود دست به هیچ اصلاحات محسوس نزد.
اما بعد از اینکه نادر خان قدرت را از دست حبیب الله کلکانی بیرون آورد و بردران و اولادش میراث خور این قدرت گردیدکاملا اصلاحاتی را که امان الله خان پایه ریزی کرده بود ،فراموش شد وبرای بقای قدرت راهبرد های متعدد عوام فریبانه طرح کردند که تحویل امتیازات سیاسی مانند نهاد های مهم دولتی ،امتیازات اقتصادی مانند جابجایی قبایل پشتون در مناطق غیر پشتون نشین تحت شعار اختلاط قومی و امتیازات فرهنگی مانند تشکیل ،پشتوتولنه از جمع کاروان این عوام فریبی بود.
و طراحان این طرح عوام فریبی که فاقد مدیریت افغانستان به جهت اصلاحات بود و منع اصلاحات برای خوش نگهداستن انگلیس ها جز از پالیسی هایش بود، سخت در فکر بقای قدرت خود در مقابل نخبه های جامعه که خواهان اصلاحات در ابعاد مختلف جامعه بود،فرورفته بود و برای حفظ قدرت خود و جلوگیری از اصلاحات، طرح نفاق ملی را پایه ریزی کردند که مطابق به این طرح یک قوم به حیث قوم برتر و طبقه بالای جامعه شناخته میشد و با استفاده از این پالیسی که از یک قوم در مقابل قوم دیگر استفاده گردید، و این حکام هم در خلال این برادر جنگی ها مشغول حفظ قدرت خاندانی خود بودکه مطابق به این پالیسی پشتون ها باید قوم برتر و طبقه برتر جامعه افغانستا ن میببود چون پشتون ها قوم برتر هستند پس زبان پشتون ها هم به حیث زبان ملی ، رقص پشتون ها هم به حیث اتن ملی ،لباس پشتون هم لباس ملی و خان قبایل پشتونی هم به حیث خان های ملی افغانستان به رسمیت شناخته شد که این طرح فقط به ابعاد خارجی زبان پشتو توجه داشت وبا تغیر لوحه های نهاد های دولتی و شخصی و فراموشی محتوایی زبان پشتو لوگوی بانیان پشتون را در پیشانی خود چسپ زدند و این بانیان پشتو تولنه آنچنان با تیشه پشتون ها در ریشه ها ی پشتون ها زد که درد این تیشه را تا هنور بعضی از آگاهان پشتون به زبان میآورد چون این طرح نه به هدف خدمت به زبان پشتو بلکه به هدف وسیله ساختن زبان پشتو برای رسیدن به اهداف سیاسی بود و این طرح برعلاویکه پشتون را در داخل افغانستان ضربه فنی زد پشتون های پاکستانی را هم که طبق این طرح باید به پشتونستان آزاد میرسید،ضربه فنی تر زد و به جای اینکه پشتون های محکوم پاکستان رابه پشتونستان آزاد رهنمایی کرده و حمل میدادند این پشتون های محکوم را جمع پشتون های آزاد پاکستان و حتی پشتون های افغانستا را در جمع این محکوم ها ،محکوم به تحت حاکمیت پاکستان کردند که حکومت پاکستانی ها در زیر شعار طالبان در مناطق جنوب وشمال ثبوت کننده حاکمیت سیاسی پاکستانی ها و حکومت بانک نوت های پاکستان در تمام افغانستان ثبوت کننده حاکمیت اقتصادی و چکن سوپ ها و منگل انفارمیشن سنتر ثبوت کننده حاکمیت فرهنگی پاکستانی ها است و این طرح برعلاوه این سوغات ها ویران افغانستان ،آواری افغان ها و بهانه برای تجاوز رنگارنگ خارجی ها مانند روس و ناتویی تقدیم جامعه افغانستان کرد این مرحله که مرحله اول پشتو تولنه بود آنچنان تخم نفاق را زرع کرد ،روس ها ناتویی ها بالای پطرول ریخت و کشور های همسایه آنرا آتش زد که از بطن این زرع کردن،پطرول ریختن و آتش زدن افغانستان با وضیعت فعلی تولد گردید که بنا به عیان بودن وضیعت فعلی افغانستان ضرورت به بیان نیست.
اما بعد از اینکه ده ها سال افغانستان و افغان ها در این زرع کرد و پطرول زدن و آتش زدن در زمان کمونیست و مجاهدین و طالبان و تکنوکرات ها سوختن و میسوزد و طبق این طرح که در آنده هم باید هم بیسوزد

اما پشتو تولنه دوم توسط اشخاص که تا تار وپود کلا و چاپن کرزی ،نیکتایی عظیمی رئیس دادگاه عالی و ابا قبای اعضای پارلمان تار دوانده هستند ،با هداف و روش های متفاوت نسبت به پشتو تولنه اول ،طرح ریزی شد که این طرح از بدانامی سیدمخدومرهین مبنی به آزادی خواهی بیحد وحصر شروع وبا ناکامی رهین برای بدست آوردن رای اعتماد مجلس نماینگان با استفاده از بیسوادی ملاهای بیسواد فارسی زبان ها ،رسیدن آقای خرم به مسند وزارت اطلاعات و فرهنگ،تغیر و تقرر اشخاص در مقام های فرهنگی ،تبدیل زبان لوحه های وزارت اطلاعات و فرهنگ و نگارستان ملی از زبان ملی به زبان بیگانه که همان زبان انگلیسی باشد و بلآخره تا به اینکه استفاده واژه های زبان مادری جرم است ادامه دارد و این طرح تا سربه نیست شدن کامل زبام فارسی ریخته شده است.
خرم صاحب بعد از اینکه در مسند وزارت اطلاعات و فرهنگ تکیه زد و یا اگر عریان تر بگویم در اولین پله راه رسیدن به اهداف فاشیستی خود گام گذاشت ،شروع به عملی ساختن مراحل اولیه این طرح را کرد که باید در مرحله اول اشخاص که امکان دارد خرم را در رسیدن به اهدافش همراهی نکند به روش های متفاوت از مسند های دولتی کنار گذاشته شد که کنار نهادن نجیب روشن رئیس اسبق رادیو وتلویزون ملی با یک راهبرد بسیار زیرکانه ثبوت است برای ثابت بودن این ادعا اما مراحل بعدی عبارت بود از تبدیل زبان لوحه وزارت اطلاعات و فرهنگ از زبان فارسی به زبان های پشتو انگلیسی بدون زبان فارسی وزبان لوحه نگارستان ملی از زبان فارسی به زبان انگلیسی بدون زبان فارسی که خود به معنی زیر پاگذاشتن قانون اساسی افغانستان است قانون اساسی که زبان فارسی و پشتو را زبان های ملی گفته است و لوحه وزارت اطلاعات و فرهنگ به زبان های پشتو و انگلیسی بیان کننده این است که خرم خیل ها معتقد است که زبان های پشتو وانگلیسی زبان های ملی است نه زبان های یشتو وفارسی که این نشان میدهد که این خرم خیل ها یا آنقدر از سواد بی بهره هستند که زبان فارسی در قانون اساسی افغانستان رابه معنی زبان انگلیسی دیده است و یا این ها به قانون اساسی افغانستان به حیث مادر قوانین احترام قایل نیست و این قانون را بیشتر از چند ورق سیاه شده نمیپندارند و به مادهقانون اساسی که زبان فارسی را در پهلوی زبان پشتو زبان ملی اعلان کرده است مانند یک فکاهی میبینند و مراحل بعدی این راهبرد فاشیستی خود را هر چی بیشتر نمایان کرد و خواهاد وارد شدن رقیب به میدان گردید که در این محله آنقدر پارا از پایچه دراز کردند تکلم به زبان فارسی که مطابق به قانون اساسی افغانستان زبان ملی است ،جرم پنداشتن و متکلمین آنرا جریمه های گوناگون کردند در حالیکه قانون اساسی افغانستان بیان کرده است که" یک عمل وقتی جرم پنداشته میشود که قانون قبل از اجرای این عمل به تصویب وبه توشیح رسیده باشد و این عمل را جرم گفته باشد" در حالیکه در افغانستان هیچ قانون تصویب شده و توشیح شده موجود نیست که استفاده از واژه های مادری را جرم گفته باشد اما امکان دارد که این چنین قوانین بدون مراحل اداری خود در اذهان خرخیل ها به صورت شفاهی به تصویب رسیده باشد که این همانا نظام قبیلوی است خرم خیل ها افتخار آنرا دارد و پشتو تولنه دوم جدیدا آغز گردیده است و تا قاف قیامت استمرار خواهد داشت اما بدون کدام نتیجه مثبت برای زبان پشتو چون خرم خیل ها مانند بانیان پشتو تولنه اول فقط دوست داردند که زبان پشتورا به حیث وسیله برای رسیدن به اهداف سیاسی خود باشد نه خدمت برای زبان پشتوبه دلیل اینکه این خرم خیل ها اول استعداد انکشاف یک زبان ندارد ثانیا دوم روش اینها خدمت به زبان پشتو نه بلکه وسیله ساختن آن برای رسیدن اهداف سیاسی است که من به حیث یک افغان امید دارم که برادران پشتون فریب این جلادان تاریخ را نخورده و اهداف شوم آنرا درک کرده و برای تمام پشتون های که واقعا به پشتون بودن و افغان بودن خود افتخار مینماد ،انتقال بدهد تا همه برادر باشیم واجازه ندهیم که این ها دیگر با استفاده از احساسات پشتون به حیث وسیله برای رسیدن به اهداف سیاسی خود،استفاده نماید.


برای روشن شدن بیشتر اهداف بانیان پشتو تولنه و تمیز کردن پشتو تولنه اول با پشتو تولنه دوم یک مقایسه کوتاه داشته باشیم.

1)پشتو تولنه اول وسیله بود برای بقای حکومت یک خاندان که همانا خاندان شاهی باشد اما پشتو تولنه دوم وسیله است برای بقای قدرت چند فرد مشخص از قبایل مختلف.

2) طرح های پشتو تولنه اول فقط لز طریق قدرت توپ و تفنگ پخش میگردید اما طرح های پشتو تولنه دوم در پهلوی قدرت توپ وتفنگ دارای قدرت های دیگر مانند صلاحییت های رسمی است

3)پشتو تولنه اول خواهان آزادی پشتون های محکوم در تحت حکومت پاکستان بود و پشتون تولنه اول خواهان محکوم کردن پشتو ن های آزاد در تحت حکومت پاکستان است .

4)پشتو تولنه اول فارسی را به دری عوض کرد و پشتو تولنه دوم میخواهد دری را به پشتو عوض نماید.

5) بانیان پشتو تولنه اول فقط حامی های داخلی داشت اما پشتو تولنه برعلاوه حامی های داخلی از حامیان خارجی مانند آی اس آی پاکستان برخوردار است.

6)طرح های پشتو تولنه اول افغانستان به صورت نامرعی افغانستان را صوبه پنجم پاکستان قرارداد اما با عملی شدن پشتو تولنه دوم افغانستان رسما صوبه پاکستان خواهد بود و نام افغانستان از جغرافیای سیاسی حذف خواهد شد.

7)بعد از اینکه طرح پشتو تولنه اول افغانستان را ویران کرد غربی ها برای احیای افغانستان آمدند اما بعد از اینکه طرح های پشتو تولنه دوم افغانستان ویران نماید خداوند(ج) هم برای نجات ما افغان ها نخواند آمد
...............و ده هم نتایج و تفاوتهای که فقط عامل ویرانی افغانستان بوده و خواهند بودند

گویا فلسطینی ها بشر نیستند!

گویا فلسطینی ها بشر نیستند!
رژیم صهیونیستی با توپ و تفنگ از زمین و هوا توده از جامعه بشری را در جغرافیای نوار غزه که از جمع فقیرترین ، مظلومترین و مزدحمترین جغرافیای جهان است ، تحت آماج آتش سلاح های آتش زای که از جمع مدرن ترین سلاح های روز حساب میگردد، قرار داده و بانیان حقوق بشر که هر از گاهی برای دفاع از منافع شان گلو را تا به ناف در سر دادن شعار های دفاع از حقوق بشر پاره مینماید آنچنان (9)سوراخ خویش را دوخته است که گویا این توده از جامعه بشری که به آنها فلسطینی میگوید ازقافله بشری منفی شده اند و لهذا دارای هیچ نوع حقوق مندرج در قاموس حقوق بشری که این عالی جنابان تدوین کرده اند ،نمیباشند.
جغرافیای که امروز به آن فلسطین میگویند از قدامت تاریخی چند هزار ساله برخوردار است که در طول تاریخ زادگاه پیامبران آسمانی و نقطه وصل تمدن ها گوناگون از سه قاره جهان بوده و است و از نگاهی اقتصادی و استراتیزیک ، قبل از کشف راه های دریای یگانه راه وصل مردم سه قاره آسیا ، آفریقا و اروپا بوده است و باز هم بعد از کشف راه های دریای به خصوص بعد از حفر کانال سویز در مصر و کشف چاه های نفت در حاشیه خلیج فارس مهمترین و استراتیزیک ترین نقطه جغرافیای جهان محسوب میگردد اما رژیم صهیونیستی که امروز در این نقطه از جهان تشکیل دولت داده است رژیم است که در بالای سرزمین های اشغال شده با زور توپ وتفنگ ایجاد شده و از نگاه دینی منصوب به تمام یهودیان جهان بوده و است و هر یهودی از هر نقطه از جهان که بیخواهد میتواند پاسپورت شهروندی این دولت غاصب را به دست آورد که این امتیاز بیحد و حصر از مظلومیت این قوم در طول تاریخ که خود این عالی جنابان درج تاریخ افسانوی خود کرده است ،نشئت میکند که این مظلومیت نه به آن پیمانه عریض و طویل است که این ها آنرا در گوشه گوشه جهان کشان کشان کش مینمایند و نه هم با آن پیمانه افسانه است که بعضی از وجود آن انکار مینماید.
اما به بنا به عقیده سرزمین موعود، یهودیان جهان که معتقد هستند. یهود یان بعد از اخراج از سرزمین اصلی شان که همانا فلسطین باشد روزی دوباره به آن عودت خواهد کردند و تشکیل دولت مطابق به خواست های خویش خواهد دادند که تشکیل دولت فعلی اسرائیل برای یهودیان، تحقق این عقیده میباشد اما اینکه اینها چیطور توانستند به این عقیده افسانوی خود جنبه عملی بدهد تحلیل های گوناگون از زوایای گوناگون موجود است اما بدون شک تحلیل که بر مبنای ارزش های رنسانس اروپایی(دموکراسی،پلورالیزیم دینی ،فردگرایی ،انقلاب صنعتی و...) استوار است از همه تحلیل ها تحلیل مستند تر جلوه میکند واین فتنه زایان جهان توانستند با استفاده از این ارزش ها ،خویش را که روزی محکومترین قوم جهان بود به حاکمترین قوم جهان عوض نمایند و با رقص انگشتان سرمایه خود، جهان را رقص بدهند.
اما بعد از اینکه انقلاب صنعتی از بطن رنسانس اروپایی زایده شد و کشور های صنعتی برای ارضاع غرایض صنایع خود دست به لجام استعمار، برای تهیه مواد اولیه و بازار فروش برای فروش کالا های صنعتی خود،زدند. کشور های عقب مانده که از قافله صنعت عقب مانده بودند ، برای تهیه این مواد و بازار فروش برای کالا های صنعتی ،جغرافیای مناسب محسوب میگردیدند مورد توجه قدرت های استعماری قرارگرفته و برای رسیدن به این کشور ها و حفظ آنها سیاسیت های گوناگون را طرح کردند که تشکیل گروهی از بومیان و یا ورود خارجیان در یک کشور برای حفظ منافع استعماری به حیث ستون پنجم یکی از سیاسیت های استعماری کشور های صنعتی بوده واست که ورود یهودیان در فلسطین توسط انگلیس برای حفظ منافع اش جز از جمع این سیاست میباشد. ضعف روز افزون امپراطوری عثمانی که مناطق عرب نشین جز از اراضی شان محسوب میگردید،فرصت را برای استعمارگران مساعد کرد تا با دست باز در اراضی این امپراطوری که لقب مریض اروپا را به خود گرفته بود ،بازی نماید و بعد از جنگ جهانی و سربه نیست شدن امپراطوری عثمانی این دست باز به دست حاکم عوض گردد تا پالیسی های شوم خود را حاکمانه تطبیق نمایند .
بعد از اینکه امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول در اتحاد با آلمان شکست خورد و تمام سرزمین های تحت تسلط اش به شمول جغرافیای که امروز دولت صهیونیستی سر برافراشته است ،در میان فاتحان جنگ مانند انگلیس ،فرانسه ایتالیا و... تقسیم گردرد و این جغرافیا در ظاهرمطابق به نظام قیمومیت جامعه ملل در تحت قیمومیت فاتحان جنگ قرارگرفت اما در باطن جز از امپراطوری شان گردید.
انگلیس ها به خاطر ایجاد یک ستون پنجم مستحکم تا بتواند در آینده حافظ منافع شان باشد ،طرح ایجاد دولت صهیونیستی را ریختن و با کمک های مادی و معنوی کوشیدند تا این دولت به پا ایستاده شود که این طرح با مخالفت های شدید فلسطینی ها که بومیان اصلی این سرزمین بودند و هستند مواجه شد اما بدبختانه این مقاومت با آتش توپ و تفنگ خاکستر گردید، که کشتارپیر وجوان ،زن ومردفلسطینی در نوار غزه توسط آتش افروز های اسرائیل در در این روز ها نمونه کوچک از تاریخ، این تاریخ خونی میباشد.اما سکوت بانیان حقوق بشر به شمول برده های باستانی شان که همانا شیوخ خلیج فارس باشند ،پدیده مبهم است که در دل هر فردی که واقعا از این کشتار ها رنج میبرد ،به پا خواسته است. که این سکوت بی معنی و با معنی هدف اصلی نگارش این مقاله میباشد.
که این سکوت ده ها سوال در اذهان مردم ایجاد مینماید که ، آیا این عالی جنابان واقعا بانی این ارزش ها هستند؟ آیا واقعا این ارزش ها به معنی واقعی آن مطرح است ؟ آیا حقوق بشر که اینها برای آن داد میزند برای تمام بشر است ؟ یا این ارزش ها برای آنعده از جامعه بشری است که فقط اینها آنرا بشر حساب مینماید؟ آیا فلسطینی ها که مانند گندم توسط توپ وتفنگ اسرائیل از کمر میشکند ،بشر نیستند ؟ اگر این ها بشر هستند چرا این عالی جناب ها که در پیشانی خود لوگوی مدافع حقوق بشر را چسپ زده اند ،سکوت اختیار کرده است ؟ و...؟ که هر فرد میتواند مطابق به قدرت ذهنی خود جواب بدهد .
اما بنده به حیث یک انسان معتقد هستم که دموکراسی ، حقوق بشر ، آزادی و ده ها شعار های که هرازگاهی از بلندگو های رسانه های غربی به گوش های مردم ریخته میشود به معنی واقعی شان ، اصطلاحات مقدس است که پیامبر پیام های خوشبختی ،رفاه اجتماعی ،عدالت ،برابری و ده ها پیام دیگر بوده و است اما مشروط به اینکه این اصطلاحات مانند امروز وسیله برای بانیان اش به حیث حامل و عامل شان به اهداف شوم غارتگری شان نباشد بلکه به معنی واقعی اش عملی گردند. بدبختانه مفسران و مالکان این اصطلاحات، گروهی در جهان است که لجام جهان را در دست گرفته و به هر مسیر که منافع شان بیخواهد ،شلاق میزند و معنی واقعی آنها به باد فراموشیی که از سرعت منافع این ها به وجود آمده است ،سپرده شده.
دموکراسی که از یونان باستان برای جامعه امروزی میراث مانده است دارای تفسیرات گوناگون از زاوایای گوناگون و توسط اشخاص گوناگون میباشد اما مشهور ترین تفسیر از دموکراسی ،که امروز در بالای زبان اکثریت افغان ها است همانا تفسیر ابراهم لینکلن رئیس جمهور ایلات متحده آمریکا در زمان جنگ داخلی ایالات متحده است .ابراهم لنکلن میگوید :"دموکراسی عبارت است از حکومت مردم برای مردم و توسط مردم"که هر از گاهی بعضی ازسردمداران دموکراسی با استفاده از این مفهوم ،تفسیرات خود را از دموکراسی در قالب های گوناگون ارایه داده اند که انتخابات برای گزینیش نمایندگان مردم در پارلمان در سیستیم پارلمانی و انتخاب نمایندگان در پارلمان و رئیس جمهور برای پست ریاست جمهوری در نظام ریاستی یکی از اصل های مهم و اساسی دموکراسی میباشد اما این اصل بسا اوقات قربانی منافع سردمداران این ارزش ها گردیده است، که سرنگونی حکومت های منتخب مردم از آمریکا تا به آسیا مانند حکومت منتخب سوکارنو دومین رئیس جمهور اندونیزیا به دلیل تهدید خروج اندونیزیا از سازمان ملل متحد در سال (1965)، دولت داکتر آلنده در شیلی بنا به گرایشات چپی آلنده در سال (1973) و حکومت حماس در فلسطین به دلیل حس آزادیخواهی فلسطینیان ،مستند های مستحکم است برای اثبات این ادعا ، دموکراسی که امروز رسانه های غربی آموزش و پرورش میدهند عبارت است از: (دموکراسی یعنی منافع اروپایی ها و آمریکایی ها) نه حکومت مردم برای مردم توسط مردم.

اصطلاح حقوق بشر که در پهلوی اصطلاحات دیگر مانند دموکراسی ، آزادی در قاموس استعماری استعمارگران غربی به حیث یک وسیله برای رسیدن به اهداف استعماری ،نبشته شده است نتوانسته است سرنوشت بهتر تر از دموکراسی داشته باشد و همیشه این حقوق مختص به آن قشر از جامعه بشری است که مطابق به منافع آمریکایی ها و اروپایی ها مستحق این حقوق میباشند اما اقشار دیگری از جامعه بشری مانند فلسطینی ها که نتوانسته و یا نخواسته حقوق بشری خویش را با حقوق استعماری استعمار گران وفق بدهد ،مستحق این حقوق نیست ونخواهد بودند. ویکی از شعار های بسیار خنده آور این عالی جنابان برای بهانه ورود به افغانستان سر میدهندهمانا دفاع از حقوق بشری مردم افغانستان است توسط رژیم طالبان نقض گردیده بود که این بیشتر گرده های افراد که میتواند اعمال این عالی جنابان را تفسیر نماید، به در می آورد و این نشان میدهد که افغان ها قبل از (11)سپتمبر سال (2001)میلادی بشر نبودند و تمام جنایات بشری طالبان ،جنگ سالاران و کمونیست ها مانند قتل عام های افشار کابل ، بامیان مزارشریف ،نقض حقوق بشر محسوب نمیگردید چون این جنایات علیه آنعده از مردم میشد که آنها قبل از حادثه (11)سپتمبر از کاروان بشری که ا آمریکایی ها و اروپایی ها تشکیل داده است ،استثنا بوده است اما اینها زمانی بشر شدند که منافع آمریکا و اروپایی ها آنرا به حیث بشر به رسمیت شناختند.
اما قتل و تجاوز بالای فلسطینی مانند کشتار گوسفندان در مراسم حج و سکوت نهاد های حقوق بشر مانند دیده بان حقوق بشر و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که هرازگاهی برای زندانی شدن یک محصل در ایران غوغا بر پا مینماید ، ازاهداف آمریکایی ها و اروپایی ها را برای ایجاد این نهاد ها به حیث آله فشار بالای کشور ها خاطی از اوامر شان ، پرده برمیدارد و نشان میدهد که استعمار نوین در اباوقبای جدید وارد میدان جهان گردیده است و برای هر فرد واجب است تا وطن خود را مانند ناموس خود از زیر تیغ دولبه این تیغ دار نجات بدهد.
پیشتیبانی اعراب (منفی سوریه) از حمله اسرائیل به لبنان که موجد جنگ (34) روزه اسرائیل و حزب الله و کشته شدن صدها عرب لبنانی گردید ، خوشنودی مرعی و نامرعی اعراب به استثنا سوریه از شهادت عماد مقنیه و سکوت این اعراب در مقابل حملات اسرائیل در نوار غزه که کشتار گاه از از کشته شده گان فلسطینی ایجاد کرده است ،بیان کننده این است که آیا این شیوخ که بالای چاه های نفت خوابیده است ، متحد آمریکا و اروپا است یا برده آمریکا و اروپا که امید دارم دوستان در اول کار میان متحد وبرده فرق قایل گردد و بعدا قضاوت نمایند که این چهره های نفرین شده جهان آزادی خواهان ،چیست؟،که بدون شک اگر این قضاوت را به بنده بدهد این شیوخ را در عمق جهان برده داری قرار داده و آنچنان مدال بردهگی را در کردن اینها آویزان نمایم که هیچ برده در طول وعرض تاریخ مستحق چنین مدال بردهگی نشده باشد.
امید وار هستم که روزی دموکراسی ،حقوق بشر ،آزادی و...به شکل واقعی و به معنی واقعی آن تطبیق گردد و این اصطلاحات مقدس(البته مراد معنای واقعی آنها است نه این تفسیر که امروز دیده بان حقوق بشر و شورای حقوق بشر ساز مان ملل متحد از آن به حیث نطاق آمریکایی ها واروپایی ها مینماید) از زیر یوغ سرمایه داری بیرون شده و همه بشر باشد و همه مستحق این ارزش ها صرف نظر از یهود بودن و مسلمان بودن ، گردد. و فلسطینی های که از قافله بشری این سردمدادارن حقوق بشر منفی شده دوباره جمع گردد

استفاده سو از احساسات پاک

استفاده سو از احساسات پاک
دانشجوی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل-افغانستان
تو چون یک مشت آهن شو ســـــــــــپس باقوت و بازو
دماغ دشمن مغرور مردم خوار را بشـــــــــــــــــــــکن
هزاره کیست پشتون کیست تاجیک چیست ازبک چیست
اساس فرقه سازی های استعمار را بشـــــــــــــــــــــــکن
(خلیل الله خلیلی)
افغانستان کشوری کثیر القوم است که در آن بیش از چند قوم زندگی مینمایند و هیچ قوم دارای نفوس که بیش از (50%)جمیعت افغانستان را تشکیل بدهد ، نمیباشد اما بعضی از اقوام مطابق به آمار های که از جانب دولت های افغانستان ، کشور های خارجی و سازمان های بین المللی ارایه شده است و این آمار ها هم که عاری از تعرضات سیاسی نمیباشد ، دارای جمیعت بیشتر و بعضی از جمیعت کمتر برخوردار است که مطابق به این آمار ها از نگاه کثرت جمیعت پشتون ها در ردیف اول تاجیک ها در ردیف دوم هزاره ها در ردیف سوم ترک تباران در ردیف چهارم و باقی اقوام هم ردیف های بعدی را صاحب شده اند.
نظام افغانستان از بدو تاسیس تا به عصر حاضر نظام قبیلوی بوده و در نظام های قبیلوی قوم یا قبیله که از کثرت نفوس بیشتربرخوردار است مالک و حاکم عام و تام دولت میباشد و نظام افغانستان که بدبختانه از این قافله استثنا نیست هم مثل دیگر نظام های قبیلوی اداره میشود که پشتون های افغانستان به دلیل کثرت نفوس نسبت به دیگر اقوام ، مالک و حاکم نظام افغانستان بوده و است.و دیگر اقوام بیشتر نقش حاشیوی داشته و زمانی یک شخص از اقوامی که در حاشیه رفته یا رانده شده اند، حاکم یک پست میگردد که یا شخصی از قوم حاکم دارای چنین استعداد نبوده تا این پست را صاحب شود مانند فیض محمد کاتب در دولت های عبد الرحمن ، حبیب الله خان و امان الله خان و یا بنا به فشار های داخلی در یک پست مقرر گردیده است مانند نظام فعلی افغانستان که بنا عیان بودن ترکیب نظام فعلی ضرورت به بیان ندارد.
در جغرافیای سیاسی کثیرالقومی که با نظام قبیلوی اداره میشود ، ایجاد هویت ملی در قدم اول و تشکیل وحدت ملی در قدم دوم کاری بس دشواری است که بدون از خود گذری اقوامی که در ردیف اول و چندم قرار دارند میسر نخواهد بود به همین دلیل هویت ملی و وحدت ملی فعلی ما که با ریختن بحر های خون و عرق به شکل نیمه جان ، جان گرفته است تا هنوز به شکل باید و شاید اش در قلب های شاه و گدا ریشه نرانده است و هر ازگاهی امکان فروریختن آن موجود است که دشمان این خاک و بوم با استفاده از این ضعف و راه اندازی راهبرد های گوناگون در قالب های مختلف میخواهند با تیشه خودی این ملت در ریشه این ملت بزنند.تا این سد متزلزل را از مسیر اهداف شوم خویش برداشته تا با دست باز اهداف شان را برآورده نمایند.که یکی از این راهبرد های بسیار خطر ناک، ایجاد ستون های پنجم با چسپ زدن لوگوی مدافع یک قوم یا قبیله در پیشانی این ستون ها در داخل کشوری ما میباشد که این خائنین ملی و خادمین خارجی با راه اندازی توطۀ های گوناگون در قالب های متفاوت مانند نشر مقاله های کاذب در رسانه ها میباشد ، میخواهند آب را گل (گیل) آلود نموده بعدا ماهی اهداف شان را در جال انداخته و با استفاده سوۀ از احساسات پاک توده های جامعه که اکثریت به کل شان از نعمت سواد محروم اند به اهداف شوم باداران شان برسند که نشر مقاله های از عاریف ذره بین تحت عنوان جنگ اقتدار بر علیه اراده بر سر مقایسه هرات با فلسطین و غیره ، که هرات را به فلسطین و هزاره ها را به یهود ها تشبیه کرده است جنگ فکری است که دشمنان این وطن برای نابود کردن وحدت ملی متزلزل افغان ها توسط برده های شان به جامعه مطبوعاتی افغانستان پرتاب کرده تا افکار عامه را از واقیعات انحراف داده و به این مسایل بکشاند و این پروپاگند ها خاری است از خارستان توطۀ های دشمنان این وطن.
که میخواهم به چند خاری از این خارستان بیپردازیم.که اشخاص نفاق افگن مانند جناب ذره بین از آنها حاصل گرفته و برای باداران خارجی شان ایمیل مینماید

1)آقای عاریف ذره بین مدعی است که هزاره های افغانستان باشندگان اصلی افغانستان نبوده بلکه باقی مانده های لشکر هزار نفری چنگیز خان است که این تحلیل بر معیار قرابت تلفظ واژه هزاره با واژه هزار میباشد که معیار تحلیل ذره بین صاحب نشا ن دهنده عمق تحلیل آن میباشد که این تحلیل به جز از کفران علمی هیچ چیز دیگر نمیتواند باشد و اگر به این عالی جنابان مجوزعلمی برای تحلیل و یا تفسیر بدهد ، خواهند گفتن که اصطلاح خرد(عقل) از نگاه تلفظ با اصطلاح خر (مرکب) قرابت داشته لهذا اصطلاح خرد از اصطلاح خر نشئت کرده است پس خردمند به معنی خرمند (خرکار) میباشد و اصطلاح تاجیک از نگاه تلفظ با اصطلاح تایتانیک قرابت داشته پس واژه تاجیک از واژه تایتانیک نشئت کرده است که به معیاراین ادعای ذره بین گونه، تاجیکان باقی مانده های سرنیشنان کشتی تایتانیک هستند که توانستند از حادثه کشتی تایتانیک جان سالم بدر برند. و یا اگر این تحلیل جناب ذره بین که به معیار قرابت تلفظ اصطلاحات استوار است ،درست قبول نمایم و ضیعت جغرافیای مناطق مرکز ی افغانستان که اکثریت به کل ساکنین آنرا هزاره ها تشکیل میدهند این ادعا را که هزاره ها جز از لشکر چنگیز بودند ، غلط ثابت میناید ، چون وضیعت جغرافیای مناطق مرکزی افغانستان به آن پیمانه ناگوار است که به جز از هزاره های افغانستان که برای نجات از ظلم های حکام مستبد افغانستان در آن محلات سکونت اختیار کرده اند ، هیچ بند شر نمیتواند در آن جغرافیا شب را روز و روز را شب نماید و اقتصاد این منطقه که کاملا زراعتی بوده و است و زارعان آن از چهار فصل سال سه فصل آن را در جو زمستانی زندگی مینماید و فقط قادر هستند که یک فصل از چهار فصل سال را زرع کرده و حاصلات زراعتی را بدست آورند.در حالیکه هزاره ها یا به تعبیر ذره بین صاحب باقی مانده های لشکر هزار نفری چنگیز خان میتوانستند در سایر مناطق افغانستان مانند شرق و جنوب که از وضیعت جغرافیای بهتر تر نسبت به مناطق مرکز ی برخوردارند و کاملا در تصرف لشکر چنگیز خان مانند مناطق مرکزی آمده بودند ، سکونت اختیار نمایند و این نشان میدهد که هزاره باشندگان بومی این جغرافیا بوده و است نه باقی مانده های لشکر چنگیز خان.
2)آقای ذره بین در بخش دیگر مقاله خود که محتوای اصلی مقاله جناب شان میباشد . مدعی است که سید حسین انوری والی هزاره هرات مجری اصلی راهبرد ایرانی ها در جاگیزینی هزاره ها در هرات میباشد در حالیکه سید حسین انوری هزاره نبوده ونیست و همان طور که از نام شان هویدا است جناب شان سید میباشد نه هزاره و کار نامه های سیاسی آقای انوری به خصوص پیشتیبانی عام وتام آقای انوری به شمول سید مصطفی کاظمی ، محسنی ، علی جاوید، اکبری و...از حملات مسعود و سیاف بالای غرب کابل که اکثریت باشندگان آنرا هزاره تشکیل میدهند در خلال جنگ های )1992-1996) و دست داشتن اشخاص فوق الذکر در قتل عام هزاره های افشار توسط نیرو های سیاف و مسعود ، بیان کننده این است که آقای انوری والی فعلی هرات قرابت سیاسی ونژادی به تاجیک های افغانستان داشته و دارند نه با هزاره های افغانستان و کار نامه های سیاسی انوری صاحب بیان میکند که جناب شان بدون رضایت اسماعیل خان امیر قبلی و فعلی هرات که هردو اعضای رسمی و یا غیر رسمی جمیعت اسلامی افغانستان میباشد،مقرر نشده و بدون پیشتیبانی اسماعیل خان و بعضی از متنفذین هرات به وظیفه اش ادامه داده نمیتواند.و تبعیضات ایرانی در مقابل مهاجرین هزاره به دلایل نژادی ، اخراج مهاجرین هزاره ها از ایران در فصل زمستان سال جاری ، پیشتیبانی ایرانی ها از نیروهای مسعود در جنگ های داخلی کابل در مقابل نیرو های حزب وحدت تحت رهبری مزاری که تنها مدافع هزاره ها بودند ، سرمایه گذاری های بی حد وحصر ایرانی ها در غرب افغانستان که اکثریت ساکنین آنرا تاجیک ها و پشتون ها تشکیل میدهد نه هزاره و آباد نه کردن یک مکتب در هزاره جات ،گویای این است که ،کی در افغانستان دوست های ایران و کی در افغانستان دشمن های ایران میباشد.
3)عاریف ذره بین یا به اصطلاح یکی از دوست ها جاهل خیره بین میگوید "چرا هزاره در سایر مناطق افغانستان مانند جنوب وشرق که هم مرز با پاکستانی ها است ،سکونت اختیار نمینماید و فقط میخواهد در هرات که هم مرز ایران است ساکن شوند و جناب شان دلیل این را هم این طور تحلیل مینماید که دلیل سکونت هزاره در هرات این است که اگر هزار ها در هرات مستقر شوند ،ایرانی ها میتواند با دست باز در امور داخلی افغانستان و با استفاده از هزاره ها بازی نماید که این تحلیل ذره بین صاحب اهانت آفتابی و غیر مستقیم به تاجیک ها و پشتون ها میباشد چون مطابق به این تحلیل جناب شان این طور مسایل افغانستان را بیان مینماید که کشور همسایه زمانی میتواند در داخل کشور ما با دست باز اعمال استراتیزی نماید که قومی هم مرز آن در داخل افغانستان باشد و آن قوم فقط بازیچه در دست کشور همسایه باشد که این تحلیل استعاره است به اینکه، دلیل نفوذ ایرانی ها و پاکستانی ها در افغانستان ریشه در هم مرز بودن تاجیک ها با ایرانی ها در غرب کشور و هم مرز بودن پشتون ها با پاکستانی ها در شرق و جنوب کشور دارد و این اقوام آله دست ایرانی ها و پاکستانی ها گردیده . ایرانی ها و پاکستانی ها با استفاده از این اقوام اعمال استراتیزی در داخل افغانستان مینمایند. در حالیکه حس وطن دوستی پشتون ها و تاجیک های افغانستان دوست در جهت متضاد تحلیل ذره بین صاحب قرار دارد
4)آقای عاریف ذره بین در جواب به جوابی هفته نامه مشارکت برای اراده داده شده بود ،ادعا میکند که مسئولین هفته نامه مشارکت به عوض جواب کتبی، کارتون سر انسان با چکش و میخ های بیست انچ را ترسیم میکرد که دیگر هیچ فرد جرئت نقد اعمال هزاره ها را نمیکرد .که این جواب نفاق زای ذره بین صاحب بیان کننده این است که جناب شان تمام تحلیلات خویش را مطابق به معیار تحلیلات رسانه های خارجی که عاری از اهداف استعمار گرانه نمیباشد ،ارایه مینماید که معیار تحلیل شان نشان دهنده عمق تحلیل شان میباشد وعمق تحلیل شان هم همانا تخم های نفاق زای ملی خارجی ها است که این تخم ها تحت عناوین کوبیدن میخ های بیست انچ توسط فلان قوم به سر فلان قوم ،رقصاندن مرده فلان قوم توسط فلان قوم و...، را توسط رسانه های خود در اذهان پوچ اشخاص مانند ذره بین زرع کرده و امروز حاصلات آنرا میگیرند.


آقای عاریف ذره بین به این امیدی این توطۀ ها را راه اندازی کرده است تا با استفاده سوۀ از احساسات ساکنین غرب کشور تاریخ های ویرانی های افغانستان را تکرار نمایدچون این اشخاص با استفاده از خانه ویرانی افغانستان آنچنان تغیر سرنوشت کردن که زندگی قبل شان با زندگی امروز شان مانند سیاه و سفید متفاوت است که قبلا دال نداشتن تا دال بازی نماید حالا میلایرد شدند و خر لنگ شان به لاندکروزیر که بیل گیتس ثروت مند تریم مرد جهان پا را در داخل آن نگذاشته است ،عوض شده است ،قبلا برای رفتن به پاکستان ساعت ها برای اخذ ویزه در پشت دری سفارت پاکستان ، خواب های مرغی میزد و امروز یدون ویزه، افسران آی اس آی از محل اقامتش تا به لاهور واسلام آباد جناب شان را مشایعت مینماید .
اما من به حیث یک افغان معتقد هستم که دیگر فرزندان رشید این وطن به هیچ دشمن و یا برده دشمنان این خاک و بوم مقدس اجازه نخواهد داد که با استفاده سوۀ از احساسات پاک مردمان این وطن آب به تاک های خود بریزد و تاریخ ویرانی افغانستان و آوارگی افغان ها ها را تکرار نماید.

به امید روزی که همه افغان ها صرف نظر از هویت قومی و مذهبی و فقط به حیث یک افغان زندگی نماید .و آنچنان اقوام افغانستان به صورت قانونی خلط بیخورند که دیگر شرق و جنوب مختص به پشتون ها ،غرب و شمال-شرق به تاجیک ها ، شمال به ازبک ها ،نورستان به نورستانی ها ،مناطق مرکزی به هزاره ها نبوده بلکه هر نقطه افغانستان مربوط به هر افغان باشد.و همه مطابق به شعر استاد خلیلی که در نخست مقاله نبشته شده است یک مشت آهنی شده دماغ هر متجاوز و یا برده های داخلی شان را شکسته و بگویم که دیگر هزاره ،پشتون ،تاجیک و ازبک هیچ نیست بلکه افغان هر چیز است تا اساس فرقه سازی های استعمار گران و برده های شان بشکند.

نوت: هر چند نبشتن این مقاله در این زمان شاید پاسخ دیر هنگام به آقای عاریف ذره بین باشد اما همه ما به حیث افغان مکلف هستیم تا در هر زمان و مکان از وحدت ملی خود دفاع نمایم .