Thursday, July 2, 2009

این طرف دیوارها و آن طرف دیوارها













این طرف؛ نان قهرمان هر قصه است

آن طرف؛ قصه از زر و زور و پیسه است


این طرف؛ اشکها رنگی کند خانه را

آن طرف؛ عکسها عکاسی کند کوچه را


این طرف؛ یافقیر و یا یتیم و بیوه است

آن طرف؛ هم قاتل و و هم خائین و بد شیوه است


این طرف؛ زندگی فقط زنده ماندن است

آن طرف؛ گاه در کابل و گاه در لندن است

Monday, June 22, 2009

علل "جاويد"انگي آمدظاهر


به بهانه شصت سومین سالروز تولد و سی امین سالروز رحلت آمدظاهر
بیست و چهار جوزا مصادف بود به چندمین سالروز تولد آمدظاهر مرحوم و همچنان مطابق بود به چندمین سالروز رحلت آمدظاهر. آمدظاهر در چند دهه قبل در این روز چشم به جهان گشود و در چند دهه قبل در این چنین روز چشم از جهان بست. ولی، آمدن و رفتن آمدظاهر برخلاف آمدنها و رفتنهای سایرین که فقط برای آمدن آمدند و برای رفتن رفتند، آمدن و رفتن عادی نبوده بل، آمدن و رفتن آمد ظاهر دارای یک سیری ویژگی های خاص خویش است که در آمدنها و رفتنهای آمدیها و رفتگیها وجود ندارد.
آمدظاهر چون سایری یکبار آمد و مانند دیگران یکبار برفت اما، برخلاف سیر طبیعی آمدن سایرین و رفتن دیگران که فقط آمدن و فقط رفتند، آمد ظاهر یکبار آمد و "جاوید"انگی خویش را با خویش بیاورد و "جاوید" شد و یکبار رفت و برای همیش هم "جاوید"ترشد.
آمد ظاهر تنها "جاوید" تاریخ بشریت نبوده، نیست و هم نخواهد بود بل، تاریخ بشریت ده ها، صدها، هزاران و تعدادی بیشماری "جاوید"ها را در بطن خویش دارد که، "جاوید"انگی هر کدام ناشی از علت و یا علل متفاوت و مختلف میباشد. "جاوید"انگی ارنستو چه گوارا چرگ انقلابی ناشی از نیرو و احساسات مظلوم دوستی و ظالم ستیزی او میباشد که اصلاً و قاعدتاً نمیتوانست در حدود از قبیل رنگ، نژاد، دین، زبان، رنگ، جغرافیای سیاسی و ... محدود گردد بل، همیشه چون سر سرکش سر را از نقاط مختلف جهان بالا میکشید. گاه سر را از کنار مظلومان هم وطن آرجنتاینی اش بلند مینمود و گاه سر را ار کنار فیدل کاسترو نماد ظلم کشی معاصر از کوه های سانتیاگوی کیوبا بالا مینمود و گاه دست در دست مظلومان کانگویی در آفریقا میداد و گاه خبر شهادتش را از جنگل های بولیوا به سمع جهانیان مخابره مینمود و گاه هم تصویر معروف "چریک انقلابی" اش نشان هر طغیان عدالت خواهی و عداوت کشی در هر نقطه از دنیا میشد، میشود و خواهد شد. و علت "جاوید"انگی امام حسین هم ناشی از انقلاب سرخ حسینی اش برای زودودن انحرافات و ظلم های یزیدی در مقابل یزید به هدف نجات دین رسول الله و مظلومان از زیر انحرافات یزیدی و ظلم های امویی درکنار سایر عوامل از قبیل اولاد علی و فاطمه بودن و نواسه رسول خدا بودن میباشد. ولی علت و یا علل آمد ظاهر در چی و کجا نهفته است؟ سوالی است که تعدادی معدودی از مالکان قلم را مجبور به قلم فرسایی نموده است و هر کدام مطابق وسعت و تنگی زاویه دید خویش برای "جاوید"انگی آمد ظاهر علت و یا علل را برشمرده اند. بسا این علل را ذیلاً بیان مینمایم.
اکثریت به کل مالکان قلم نامدار و خواننده دار هنر آمد ظاهر را تنها علت "جاوید"انگی آمد ظاهر پنداشته و ادعا دارند که، اگرآمد ظاهر هنر اش را برای دید مردم به نمایش نمیگذاشت و یا هنرمند نمیشد و هنرمند نمیبود، "جاوید"انگی که امروز از خویش به ارث گذاشته و در چانته کارنامه اش دارد و همیش بنام زنده یاد و همیشه جاوید یاد میشود، در چانته نخواهد میداشت و القاب زنده یاد و همیشه جاوید هم از پس و پیش نامش، نامش را دنبال نخواهد میکرد ولی بنده به عنوان یک جوان افغان که شدیداً به هنر آمد ظاهر علاقه و به شخصیتش احترام دارم به این عقیده ام که، درست است هنر آمد ظاهر بزرگتری علت "جاوید"انگی آمدظاهر است ولی، هنر آمدظاهر تنها علت "جاوید"انگی آمدظاهر نیست بل، هنر آمدظاهر ناشی از علل مختلف است که دلیل آنهم چند بعدی بودن شخصیت آمدظاهر و آئینه هرکس بودن آمدظاهر است.
آمدظاهر در کنار داشتن هنر عالی از احساس فقیر دوستی و غریب پروری والای هم برخوردارد بوده و آنانیکه چندی صبای با آمدظاهر گذشتانده اند، از فقیر دوستی ها و غریب پروری های آمد ظاهر قصه ها و خاطرات فراوانی دارند که احساس فیقر دوستی و غریب پروری آمد ظاهر هم یک علت از علل "جاوید"انگی آمد ظاهر میباشد.
آمدظاهر با وجود داشتن "خود" بزرگ،هیچگاه از خودگذری برای آنچیزها و آنانکه برای "خود" آمدظاهر ضرورت داشتند، دریغ ننموده بل همیشه خویش را در راه آرمانهایکه که آن ایمان و عقیده داشت و برای آنانکه برای آمدظاهر ضرورت داشتند، قربانی نموده است که آمدن آمدظاهر از آدرس یک فامیل سیاسی با ولدیت نخست وزیر و رئیس پارلمان در روی استج و قرار گرفتن در عقب آلات موسیقی و آواز خواندن درعصر که هنرمند شدن ننگ و هنرمند شدن یک عضو فامیل سیاسیون در کنار ننگ بی ننگی بود، مُثَبِت خودگذریهای آمد ظاهر در راه هنر و اخصاً هنر موسیقی افغنستان که آمدظاهر به آن ایمان و عقیده داشت، میباشد پس خودگذری های آمد در راه هنر افغانستان در زمانیکه هنر برای بقایش به اینچنین خودگذری ها و از این آدرس ها شدیداً نیاز داشت و برای آنانکه برای آمدظاهر در وقتی که جز با خود خدا کسی یا چیزی دیگری نداشت، ضرورت داشتند نیز یکی از علل "جاوید"انگی آمدظاهر است. که با جرئت میتوان مدعی موجودیت دین آمدظاهر بر گردن هنر و هنرمند و جامعه افغانستان بدلیل از خودگذری های آمدظاهر شد که امید دارم ما بیتوانیم این دین را بصورت شاید و بایدش ادأ نماییم
آمدظاهر در کنار داشتن شخصیت چند بعدی، از خصوصیت آئینه هرکس بودن هم بر خوردار بوده که این خصوصیت هم یک علت از علل "جاوید"انگی آمد ظاهر است. هرکسی خویش را در روی این آئینه خویش میدید و میبیند و نه بیگانه.
آنانکه میخواستند و میخواهند خییر به معنی حقیقی خییر باشد نه به معنی واقعی خییر که امروز مود روز شده و برای یک افغانی خیرات ده ها افغانی دیگر تبلیغات میشود، کوشیده اند و میکوشند که از الگوی خییر بودن آمدظاهر تقلید نموده و خیر خویش را در آئینه خیرات آمدظاهر بینند که مطابق اصول این الگو، در زمان خیر کردن دست راست از خیر کردن دست چب مطلع نگردد و از خیر نمودن هر قدری که مقدور است هم دریغ نشود.
آنانکه میخواهند تازه در دنیایی موسیقی پا بگذارد و هنر مند شوند، با آهنگ های آمد ظاهر دنیایی موسیقی را آغاز مینمایند و سعی میکنند تا هنر خویش را در رور آئینه هنر آمدظاهر پرتاب نموده و برای دید مردم به نمایش بگذارند و اکثریت به کل اینها میخواهند تا آمدظاهر ثانی گردنند ولی افسوس و صد افسوس که آمدظاهر یکبار ظهور کرد و آمدظاهر شدن ثانی مقدور نیست و آنهایکه این حکم طبیعت را درک کرده اند بجای آمدظاهر شدن به تقلید از شیوه و سبک آمدظاهر میپردازند.
پس: "جاوید"انگی آمدظاهر ناشی از علل مختلف است که بیان همه این علل در حوصله این چنین مقالات نمیگنجد و هدف از نبشتاراین چند سطر هم بیان تمام علل "جاوید"انگی آمدظاهر نبوده و نیست بل، هدف آن ادای نسبی دین این هنرمند است که در گردن هر شهروند این کشور سوار است.

یادداشت: دلیل استفاده "آمدظاهر" که همان گویش توده یی "احمدظاهر"است، توده یی بودن احمدظاهر است نه بدلیل کدام دلیل دیگر.

Monday, June 15, 2009

زندگي نامه و فهرست آهنگهاي زنده ياد احمد ظاهر بلبل مكتب حبيبيه


به بهانه شصت سومين سالروز تولد احمد ظاهر
منبع: ويكيپديا
احمدظاهر در بیست چهارم
جوزای (خرداد) سال ۱۳۲۵ خورشیدی در کابل یا به قولی در ولایت لغمان زاده شد.احمد ظاهر آواز خوانی را از مکتب آغاز نمود و اولین آهنگش را در لیسه عالي حبیبیه كه تا هنوز بزرگان كثيري براي جامعه افغانستان تقديم نموده است؛ خواند و به بلبل حبيبيه ملقب گرديد كه تا هنوز با اين لقب ياد ميگردد. وی پس از نشان دادن استعداد در موسیقی در رادیو افغانستان برنامه‌هایی اجرا نمود.
احمد ظاهر پس از گذراندن دوره
دانشسرا (دارالمعلمین) راهی هندوستان شد تا به تحصیلات موسیقی بپردازد. شاید او اولین کسی بود که آلات موسیقی غربی را با موسیقی افغانی وفق داد و سازهای آکاردئون، ارگ و ترومپت و غیره را به موسیقی افغانی هدیه آورد. آوازه او از طریق موسیقی از شهرت پدرش که صدراعظم وقت افغانستان بود بالاتر رفت.شهرت او آنقدر بر سر زبانها بود و هست که مردم افغانستان هنوز فکر می‌کنند او بهترین آواز خوان افغانستان تا هم اکنون بوده‌است. او در سال ۱۳۵۱ خورشیدی لقب بهترین آوازخوان سال افغانستان را به دست آورد.
احمد ظاهر سه بار ازدواج کرد و ازین سه ازدواج دو فرزند دارد، یکی «شبنم» و دیگر «احمد رشاد» که هر دو خارج از کشور در
ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند.
احمد ظاهر بخاطر درگیری‌های خانوادگی راهی زندان شد و درین هنگام بود که مادرش درگذشت. روایتی وجود دار که وی پس از رهایی از زندان، در عروسی دختر زمامدار وقت «
حفیظ الله امین» بنابر اصرار دخترش، شرکت کرد و آواز خواند. بسیاری بر این عقیده‌اند که این واقعه باعث شد تا حفیظ الله امین به فکر قتل وی گردد و از همین روی، قتل احمد ظاهر را که در سالنگ صورت گرفت را نیز به امین نسبت می‌دهند. پیکر او ابتدا در مسجد حاجی مجید در سردخانه نگهداری و سپس در گورستان "شهدا صالحین" به خاک سپرده شد.
احمد ظاهر نماینده موسیقی کلاسیک افغانستان شمرده می‌شود که آهنگ هائی با مفهوم و جاندار را برای شنوندگان عرضه داشت.احمد ظاهر بیشتر کوشش می‌کرد تا از بهترین، زیبا ترین و معتبر ترین اشعار در آهنگ‌های خود استفاده کند و از همین روی، علاقه او به حافظ، مولانا، سعدی، خیام، بیدل، پروین بهبهانی، عشعری و غیره شعرای زبر دست زبان فارسی بوده‌است. احمد ظاهر به زبان‌های فارسی، پشتو، هندی و انگلیسی آواز خوانده‌است.
آهنگ‌های "خدا بود یارت"، "مادر من"، "از پیش من برو که دل آزارم"، "برایم گریه کن امشب"،"عجب صبری خدا دارد" از جمله آهنگ‌های مشهوری است که افغانها با خود زمزمه می‌کنند.
احمد ظاهر هم عصر شهرت و آوازه گوگوش در ایران بود و عده‌ای این دو را رقیب سالم می‌دانستند. از احمد ظاهر آهنگ‌های زیادی به یادگار مانده‌است که در چهارده آلبوم تدوین گردیده و به شکل صوتی در بازار عرضه گردیده‌است. از احمد ظاهر فقط دو آهنگ تصویری ثبت شده‌است و سایر آهنگ‌های تصویری وی مقتبس از همین دو آهنگ و یا هم عکس‌های وی اند.
احمد ظاهر نه تنها در افغانستان، که بلکه در دو کشور تاجیکستان و ایران نیز علاقه مندان خود را دارد. این علاقه در تاجیکستان به شکل بسیار بالائی وجود دارد و آهنگ‌های وی هنوز هم از بهترین‌ها به حساب می‌رود.
احمد ظاهر نام کهنه‌ای در افغانستان نیست و آهنگ‌های وی هنوز هم علاقه مندان بی شمار خود را دارد، طوری که بیشترین مخاطبان رادیو‌ها آهنگ هائی از احمد ظاهر فرمایش می‌دهند و این باعث شده‌است تا به منظور فرصت دادن به سایر خوانندگان، مجریان برنامه‌های موسیقی آهنگ‌های احمد ظاهر را در برنامه‌های بهترین موسیقی به رقابت نگذارند، زیرا می‌دانند در صورت وجود آهنگ احمد ظاهر، وی برنده بلا منازع خواهد بود.
سالانه از سالروز شهادت احمد ظاهر در افغانستان و تاجیکستان تجلیل بعمل می‌آید. در افغانستان رسم بر این است که در سالروز شهادت وی، رادیو‌ها و تلویزیون‌ها برنامه هائی را در مورد وی پخش می‌کنند و تنها و تنها آهنگ‌های احمد ظاهر را به نشر می‌سپارند


فهرست آهنگهاي مشمول مجموعه كاستهاي چهاردگانه احمد ظاهر


كاست شماره ۱
تنیده یاد تو در تار پودم میهن
ای سرود واپسینم
اگر تو یارک من باشی
خودت می‌دانی گل من
این چه عشقیست که در دل دارم
ز سنگ نیست قلب من
به خود گفتم پس از چندی فراموشت کنم
صد ره در انتظارت تا پشت در دویدم
دل آوارهٔ من
می‌روی از من و لبریز فغانم
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
ای که از یار نشان می‌طلبی
یارک من چرا خوش باور هستی
بجز تو مونسی دیگر
اگر ای آسمان
بخود گفتم پس از چندی
هر چند که دور از تو و پیش دیگرانم
ای یار خوب من
ای جان من اسیرت
موزیک


كاست شماره ۳
اگر آواره و مستم
همه روز از تو به قهرم
ساقی
تنهاترین مرد زمینم
چه بیهوده چه ساده
از سفر خوش آمدی
بوی تو خیزد هنوز
بی وفا یارم
شب‌های ظلمانی
گرچه مستیم و خرابیم
همه یارانند
بریده باد پای من
یارک من
امشب دل من غصه دارد

موزیک


كاست شماره ۴
بنازم قلب پاکت مادر من
عاشقم عاشق به رویت
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
ز جان من چه می‌خواهی
از برای غم من
ای ساربان
عاشق شدم
روز و شبم الم ریزم
چشم سیه داری
بت نازنینم
ناله کن ای نی
بازی تو کردی با سرنوشتم
من ندانستم از اول
موزیک


كاست شماره ۵
پر کن پیاله را
برایم گریه کن امشب
نمی خواهم تو را
به سنگ غم زدی
گذشت آن گه تو سر خیل دلبران بودی
گاه در آغوش این گاه در آغوش آن
از دستت فغان فغان دارم
بر خاطر آزاده
کیستم من رهنورد
شکست عهد من
بهار من
مرنجان دلم را
ماهم ز ره رسید
امشب به یاد روی تو
ای بیخبر از درد من
وای باران باران


كاست شماره ۶
قدح را سر کنید
تنها تویی
من غلام قمرم
کاش بودم لاله
شب چو در بستم
نگاه کن
بدل من شرر افروخت
خال به کنج لب یکی
سوز قلبم جاویدانی
می‌روم خسته و افسرده و زار
من مست و تو دیوانه
فقط سوز دلم را


كاست شماره ۷
به آسمان بگویید
سلطان قلبم
من در سرای تو
ای نام غمت ترانهٔ من
چه خلاف سر زد از ما
من بار سنگینم
باز آی و کنارم بنشین
ایا صیاد رحم کن
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
معشوقه به سامان شد
می خندم اگر امشب
اشک‌های من همچون
موزیک


كاست شماره ۸
بعد از اینکه رقیب
گفتم که نرو
ز دستم بر نمی‌خیزد
شادی کنید ای دوستان
اوبه دلته راورم (پشتو)
از غمت ای نازنین
شکایت دارم
گر کنی یک نظاره
ای گلزار من
من اگر دیوانه‌ام
دلبرا اگر تو یار من باشی
موزیک


كاست شماره ۹
بی تو گل گشت چمن
دانم چرا چشمان تو
پیدا شد و پیدا شد
ناله به دل شد گره
پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت
به داغ نامرادی سوختم
آخر ای دریا
دیگر اشکم مریز
سحر می‌گفت بلبل
چی شبها به یادت
ستاره دیده فرو بست
ای دزدیده چشم از آهو


كاست شماره ۱۰

ار با ما بی وفایی می‌کند
در کنج دلم
بمان ای شب
ترا افسون چشمانم
از تنگنای محبس تاریک
دور از تو هر شب تا سحر
اگر پنهان بود پیدا
آه چی خوش آمدی صفا کردی
بگذار بگریم
خرابم ز مستی
موزیک


كاست شماره ۱۱
گل سنگم
لیلی لیلی جان
زدستم بر نمی‌خیزد
شادی کنید ای دوستان
تو به یک دشت پر از گل
تنها شدم تنها
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
دلت میخواد برای تو
می خندم اگر امشب
اگر ز خلق ملامت
موزیک


كاست شماره ۱۲
می گم که دوستت دارم
گفتی که می‌بوسم تو را
دوستت دارم همیشه
به آتش این خوی خود
زبانم را نمی‌فهمی
جینا یها
لیلی لیلی جان
نی نی هرگز هرگز
کاشکی کاشکی
من رانده ز میخانه‌ام
به خدا رسیده باشی
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
موزیک


كاست شماره ۱۳
بیا بریم به سنگران
من نی‌نوازم
ای بت بیرحم
آهنگ زندگی
یاد آن سرو روان
عشق تو بر من
ای رشک گلها
سرود شبانگاه
مست شدم ساقی
زیبای من
کرده‌ام ناله بسی
موزیک


كاست شماره ۱۴
توبه از شب هجران توبه
وای من بیهوده‌ام
امشب از باده خرابم
چرا دیشب بسوی من
تا به جفایت خوشم
اگر عشق باشد
بخدا تنگ است دلم
از تو دورم
خدا بود یارت
دل ز سودای دو چشمت
هنوز بر لب من

Thursday, June 4, 2009

باز رفتی و رفتی ز خویش


آتش زدی سوخته ها را
فروختی فرش زیر پارا

باز کردی کردار پیش
باز رفتی و رفتی زخویش

کرزی و کوچی و سیاف آنست که بود
قمبر بهسود بیکس و بی هست بود

بهسود و بامیان چی شد؟
اعتصاب آب و نان چی شد؟

کاه و ِگل، ِگل کند جاده را
جاده مردم همسایه را

نیلی و ورث، جز این وطن نیست؟
باچه بامیو، گل این چمن نیست؟

تو که رفتی، برو ز کنار مردمت
مردمت منفور ز شاخ و پا و دُمَت

دست مردم جمع در دامنت
حق مردم شا سُوار گردنت

این امید را مده بر باد هیچ
تا نَشد، قصه ما در تاپ و پیچ

مردمم بیسواد توده است
حق مردم بر گلویم بسته است

عهد بسته ام با خدای خویش
تا زنده ام عهدم رود پیش

Thursday, May 21, 2009

قانونیت لازمه مشروعیت است


مطابق به بند دوم ماده شصت و یکم قانون اساسی نافذه کشور که صراحت دارد: "وظیفه ریس جمهور در اول جوزای سال پنجم بعد از انتخابات به پایان میرسد." عمر اولین حکومت انتخابی به ریاست ریس جمهور کرزی در اول جوزای سال جاری ( 1388 خورشیدی ) به پایان میرسد و مطابق به بند سوم ماده فوق الذکر که بیان میدارد : " انتخابات بمنظور تعین ریس جمهورجدید در خلال مدت سی الی شصت روز قبل از پایان کار ریس جمهور برگزار میگردد." انتخابات برای انتخاب ریس جمهور جدید در خلال ماه حوت سال گذشته و یا در ماه حمل سال روان دایر میشد که بر خلاف حکم صریح قانون اساسی در وقت معینه آن که توسط قانون اساسی تعین شده است، برگزار نگردیده و تاریخ انتخابات به تاریخ احتمالی 29 اسد سال روان موکول گردیده است. پس، افغانستان از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید که امکان دارد چندین ماه را در بر گیرد، فاقد حکومت قانونی که مطابق به احکام قانون اساسی و سایر قوانین عادی نافذه حاکم باشد، خواهد بود ولی ریس جمهور کرزی که به گمان اغلب ریاست این حکومت را هم در دست خواهد داشت، بر مشروعیت این حکومت مکرراً تأکید نموده است و متعهد شده است که حاضر نیست حتی یک روز هم به صورت غیر مشروع حکومت نماید.پس، سوال که در اینجا خلق میگردد اینست که:
- آیا حکومت غیر قانونی از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید حاکم خواهد بود، مشروعیت دارد و یا نا مشروع است؟
برای ارایه جواب برای سوال فوق، اول مفهوم تیوریک مشروعیت را از دید حقوقی مطالعه خواهیم کرد و بعداً مشروعیت را مطابق به مواد قانون اساسی نافذه افغانستان با در نظر داشت مفهوم تیوریک آن به اساس طرز دید حقوقی، مورد بررسی قرار خواهیم داد.
1) مفهوم تیوریک مشروعیت از دید حقوقی: پروفیسور دکتور محمد طاهر هاشمی مدرس مضمون "حقوق اساسی و مؤسسات سیاسی" در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل و یک از اعضای کمیسون تدقیق قانون اساسی نافذه کشور، مشروعیت را چنین تعریف نموده است:" مشروعیت تداوم منطقی قانونیت است." و آنچه که بنده بعنوان شاگرد استاد در دانشگاه از کتب، مقالات، چپتر درسی و لکچر نوتهای صنفی استاد برداشت نموده ام اینست که: قانونیت لازمه مشروعیت است البته هدف از لازمیت، رابطه لازمیت و ملزومیت فی مابین قانونیت و مشروعیت نیست بلکه هدف از لازمیت اینست که مشروعیت ملزومه قانونیت است و مشروعیت بدون قانونیت عرض وجود کرده نمیتواند در حالیکه وجود قانونیت به موجودیت و عدم موجودیت مشروعیت وابسته نبوده و قانونیت بدون مشروعیت میتواند عرض وجود نماید یعنی رابطه قانونیت و مشروعیت رابطه یک طرفه است و فقط قانونیت لازمه مشروعیت و مشروعیت هم ملزومه قانونیت است نه اینکه قانونیت و مشروعیت لازم و ملزوم هم باشند و مشروعیت در دامنه فانونیت عرض وجود مینماید و اول باید قانونیت تجسم یابد و بعداً مشروعیت. چون، یک سیری دول مانند دولت منتخبه ریس جمهور کرزی که مطابق به حکم قانون اساسی اقتدار را بدست آورده اند و قانونی اند و قانونیت دارند ولی بدلیل ناکمیهای فاحش در امور کاری، نتوانسته اند بر وعده های موعود خویش تا حدودی جامعه عمل بپوشانند و به خواستهای مناسب و مشروع مردمش جواب مثبت گویند، مشروعیت نداشته و نامشروع اند.
بناً: حکومت حاکم از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید کاملاً نامشروع بوده و مشروعیت ندارد ولو که دولت حاکم، دول خارجی، سازمانهای بین المللی اخصاً سازمان ملل متحد که نسبت به سایر سازمانها و نهادهای بین الملل در تعین سرنوشت افغانستان بیشتر ذیدخل است، احزاب و گروه های سیاسی بر پیشانی این دولت مهر مشروعیت را بکوبد و این دولت را به حیث یک دولت مشروع بر گرده های مردم افغانستان تحیمل نمایند.
2) مشروعیت حکام بر اساس تمثیل حاکمیت ملی از دیدی قانون اساسی نافذه افغانستان: افغانستان در فهوای مواد قانون اساسی خویش و سایر قوانین عادی و گفتار های حکام حاکم و جامعه بین المللی بعنوان یک جامعه قانونمند و یک کشور دموکراتیک معرفی شده است و در یک جامعه قانونمند و یک کشور دموکراتیک، یگانه منبع که به حکام حاکم مشروعیت میدهد او فقط قانون است و بس نه خواستها و منافع دولتمداران، احزاب سیاسی و دول خارجی زیدخل در امور آن که گاهی سفید را سیاه معرفی میکنند و گاهی هم سیاه را سفید.
انتخابات، رفراندوم، تصویب و توشیح قوانین، معاهدات بین المللی و پروگرامهای ملی و استجواب و استیضاح وزرا و روسای مستقل، فرستادن سفیر و سایر نمایندگان رسمی به خارج و قبول نمایندگان رسمی دول خارجی و... تمثیل حاکمیت در یک کشور مستقل که دارای حاکمیت است، میباشد و حاکمیت در کشور های دموکراتیک از آن مردم بوده که آنرا حاکمیت ملی میگویند و اعمال فوق الذکر را هم تمثیل حاکمیت ملی. حاکمیت ملی به دو شکل تمثیل میگردد. یک: حاکمیت ملی توسط مالکان آن یعنی مردم به صورت مستقیم تمثیل میگردد مانند انتخاب ریس جمهور و نمایندگان شورای ملی، شورای های ولایتی، ولسوالی و محلی و یا رفراندوم و ثانیاً: حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان مردم تمثیل میگردد که قانون اساسی نافذه کشور هم حاکمیت ملی را در افغانستان از آن مردم افغانستان دانسته که در ماده چهارم خویش در این مورد بیان میدارد:" در افغانستان حاکمیت ملی از آن مردم بوده که آنرا بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق نمایندگان خویش تمثیل می نماید." و چگونگی تمثیل حاکمیت ملی که در کدام موارد حاکمیت ملی توسط مردم بصورت مستقیم تمثیل گردد و در کدام موارد حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان مردم تمثیل گردد، در مواد قانون اساسی بیان گردیده است. چنانچه بند اول ماده شصت و یکم قانون اساسی کشور در مورد انتخاب ریس جمهور بعنوان تمثیل حاکمیت ملی بصورت مستقیم توسط رأی رای دهندگان میفرماید:" ریس جمهور با کسب اکثریت بیش از پنجاه فیصد آرای رای دهندگان از طریق رای آزاد، عمومی، سری و مستقیم انتخاب میگردد." و همچنان بند اول ماده هشتاد سوم قانون اساسی کشور در مورد انتخاب نمایندگان مردم در ولسی جرگه بصورت مستقیم از طریق رای مردم صراحت دارد:" اعضای ولسی جرگه توسط مردم از طریق انتخابات آزاد، عمومی، سری و مستقیم انتخاب میگردد." پس انتخاب ریس جمهور و نمایندگان مردم در ولسی جرگه فقط از مجراهای که توسط قانون اساسی معین گردیده اند، جواز داشته و ریس جمهور و نمایندگان ملت که به اساس شیوها معینه که در قانون اساسی تعین شده اند، به قدرت رسیده اند، مشروعیت دارند و ریس جمهور و یا نمایندگان ملت که غیر از راه های مشروع که توسط قانون اساسی مشروع گردانیده شده اند، اقتدار را در دست گیرند، مشروعیت نداشته و نامشروع اند و ماده نود و چهارم قانون اساسی کشور در مورد تصویب قوانین توسط نمایندگاه ملت در ولسی جرگه و مشرانوجرگه و توشیح قوانین توسط ریس جمهور، بعنوان تمثیل حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان ملت ( البته نمایندگان ملت در اینجا شامل اعضای شورای ملی و ریس جمهور است) بیان میدارد:" قانون عبارت از مصوبه مجلسین هر دو مجلس شورای ملی که به توشیح ریس جمهور رسیده باشد مگر اینکه در این قانون طور دیگر تصریح گردیده باشد." پس حق تصویب و توشیح قوانین از آن نمایندگان مردم است ولی، تمثیل حاکمیت ملی در موارد که فقط توسط رای مردم بصورت مستقیم درقانون اساسی بیان گردیده است، تمثیل آن فقط از مجرای رای مستقیم مردم جواز داشته و نمایندگام ملت حق دخالت در این مورد را ندارند یعنی ریس جمهور و یا نمایندگان شورای ملی که توسط رای مردم برگزیده نشده اند ولو حمایت نمایندگان شورای ملی و یا ریس جمهور را با خود داشته باشند، مشروع نیستند اما، در موارد که تمثیل حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان مردم تسجیل گردیده است، تمثیل آن توسط مردم بصورت مستقیم جواز دارد بدلیل اینکه مالک حاکمیت ملی مردم است ولی امروز بخاطر کثرت نفوس و توسعه قلمرو یک کشور، تمثیل حاکمیت ملی در این موارد توسط مردم بصورت مستقیم ناممکن بوده و قانون این حق را برای نمایندگان مردم تقویض نموده است. انتخاب ریس جمهور افغانستان و نمایندگان ملت مطابق به قانون اساسی کشور فقط از طریق رای مستقیم مردم مشروع است و انتخاب ریس جمهور و نمایندگان ملت جز از این طریق از طروق دیگر غیر قانونی بوده و به اساس مفهوم تیوریک مشروعیت از دید حقوقی که، مشروعیت را ملزومه قانونیت میگوید، دولت که قانونی نباشد نا مشروع است و هر فرد که جز از این مجرا از سایر مجرا های دیگر بر اریکه کرسی ریاست جمهوری و نمایندگان ملت تکیه زند، مشروعیت ندارد.
پس: حکومت حاکم از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید بدلیل اینکه از طریق رای مردم انتخاب نشده است، مشروعیت ندارد و ندارد.
http://www.andishaha.blogfa.com/

Monday, May 4, 2009

روز پیروزی جهاد مردم افغانستان؟!



همه ساله از 8 ثور سال 1371 خورشیدی بعنوان روز پیروز مجاهدین تجلیل میشود . ولی یک سیری سوالات از قبیل که در ذیل ذکر گردیده اند، شک در این روز به عنوان روزپیروزی مجاهدین می آورند که، آیا 8 ثور سال 1371 که روز سقوط حکومت داکتر نجیب است، روز پیروز مجاهدین است و یا روز 26 دلو سال 1368 که روز اخراج ارتش سرخ وشوروی توسط مجاهدین از افغانستان ، روز پیروزی مجاهدین است که جواب این سوال را در لابلای جوابات سوالات فوق ارایه خواهیم کرد:

- مجاهدین کی بودند و کی هستند؟
- جهاد مردم افغانستان در کدام زمان آغاز و در کدام زمان پایان یافت؟


سوالات فوق تا هنوز جواب مشخص خویش را نداشته اند تا آنانیکه فی سبیل الله به هدف دفاع از استقلال کشور در مقابل تجاوز ارتش سرخ شوروی و نجات ارزش های دینی از چنگال کمونیسیم شوروی جهاد کردند و بعد از اخراج ارتش سرخ شوروی توسط مردم افغانستان، توپ و تفنگ را بر زمین گذاشته و به زندگی عادی خویش رو آوردند نه مانند آنانیکه تا آخرین رمق حیات بت قدرت و ثروت را پرستیدند و حالا هم خالصانه میپرستند وپرستش معبود خویش را هم جهاد نامیدند و مینامند از آنانیکه فقط برای اخذ قدرت سیاسی و امتیازات مادی با سواستفاده از احساسات دینی توده ها در کوه و کمر صف مردان جنگی کشیده و تمام داشته های مادی و معنوی کشور را که از ده ها نسل فبل برای نسل امروز و فردا میراث باقی مانده بودند، به باد فنا دادند و حالا هم مالک میلونها دالر سرمایه پولی و مالی اند، تمیز داده شوند و همچنان فی مابین جهاد برحق مردم افغانستان علیه ارتش متجاوز سرخ شوروی و جنگهای خانمان سوز که در اول فی مابین دولت نجیب و عاشقان قدرت و ثروت و بعدأ هم فی مابین گروه های عاشق قدرت و ثروت که طاعونهای تاریخ اند، به وقوع پیوست ، خط ممیزه سرخ کش شود تا حساب خاینین و جنایتکاران که از إعمال هیج نوع خیانت در قبال کشور و جنایت در حق مردم افغانستان به هدف تحقق اهداف شخصی، گروهی و حامیان خارجی دریغ ننمودند و حالا لباس مقدس جهاد مردم افغانستان را بر شانه های خیانات و جنایات خویش انداخته اند از حساب مجاهدین واقعی جدا گردد و جنگهای میان گروهی گروه های قدرت طلب و ثروت اندوز خلع لباس جهاد شوند تا چهره منفور این خاینین و جنایتکاران برای بشر و تاریخ بشر هویدا گردند.
برای ارایه جواب برای سوالات فوق، تاریخ سیاسی حدودا چهار دهه گروه های به اصطلاح نام نهاد اسلام گرا را به سه دوره تقسیم مینمایم و در پرتو این ادوار، به تفریق جهاد مردم افغانستان ازجنگها قدرت طلبی و ثروت اندوزی و تفریق مجاهدین از عاشقان قدرت و ثروت میپردازیم.

1) دوره ماقبل تجاوز ارتش سرخ شوروی در افغانستان:
2) دروه حضور ارتش متجاوز سرخ شوروی در افغانستان:
3) و دوره مابعد اخراج ارتش متجاوز سرخ شوروی از افغانستان:

1) دوره ماقبل تهاجم ارتش سرخ شوروی در افغانستان:
جهاد در دین اسلام بعنوان یکی از وجایب دینی فقط در مقابل تهاجم کفار بر دین و وطن مجاز بوده و اطلاق واژه جهاد به جنگهای درون گروهی گروهای نام نهاد اسلامی که به هدف قبضه نمودن قدرت و ثروت خون برادر خویش را در معبر معبد سرمایه و سیاست قربانی کردند و میکنند و یا جنگها و کودتا های اینچنین گروه های نام نهاد اسلامی در مقابل دول که ادعای پیروی از دین اسلام را داشته باشند و بصورت صریح منکر خدا، رسول، کتاب و امامان نباشند، کفران دینی میباشد. بنا تمام کودتا ها و چنگهای گروهای به اصطلاح نام نهاد اسلامی که امروز عاملان شان لباس مقدس جهاد را به هدف تبریه خویش از خیانات و جنایات شان در شانه های شان آویخته اند و کارنامه های سیاسی شان هم ثبوت محکم برای غیر اسلامی بونش شان میباشند، در مقابل دول که قبل از تهاجم ارتش سرخ شوروی در افغانستان حاکم بودند جهاد نبوده و نیست بلکه همه و همه جنگهای قدرت طلبی و ثروت اندوزی میباشند. ولی با این هم، اخوانیهای که علیه دولت داود خان کودتا نمودند و الحمدالله که به مراد دل نرسیدند و کودتای شان در نطفه خنثی شده و بعضی شان توسط دولت دستگیر و به عقب میله های زندان روان شدند و بسای شان هم فرار را بر قرار ترجیح و در دامن دولت پاکستان پنا بردند، کودتا و جنگهای خویش قبل از تجاوز ارتش سرخ شوروی را جهاد مینامند که این خود در قدم اول توهین به اسلام و در قدم دوم توهین به جهاد به عنوان یک وجیبه دینی و در قدم سوم هم خیانت در حق آنانی است که فقط برای رضای خداوند، ادای وجیبه دینی و دفاع از وطن جهاد نمودند نه مانند جناب های عالی.
پناه بردن اخوانیهای کودتاچی ناکام در خانه پاکستان که سالهای سال بافغانستان بدلیل معضلات پشتونستان روابط دشمنانه داشت و همیشه در تکاپوی وارد نمودن توپ سیاست در دروازه افغانستان دست در آب و آتش میزد تا کارت سبزی در معاملات سیاسی در مقابل افغانستان در دست داشته باشد، نعمت خدادادی بود که استراتیژستهای پاکستان سالهای سال برای ورود قدوم نیک و میمونشان در مهمانخانه های خویش لحظه شماری میکردند و حتی حاضر بودند در راه شان دهها بلکه صدها میلوین دالر را بودجه نمایند اما اخوانیهای کودتاچی ناکام صادقانه و رایگان خویش را در اختیار پاکستان گذاشته و استراتیژیهای پاکستان را صادقانه تر از خود پاکستانیها و در بدل نان و آب شان، در افغانستان إعمال نمودند و دولت پاکستان هم با استفاده از این مهره های میان تهی و بیگانه شده، آخرین میخ تابوت افغانستان را کوبید و افغانستان را با تمام داشته های مادی و معنوی اش در قبرستان تاریخ به خاک سپرد که در اینجا سوال واقع میشود:
- آیا اخوانیهای کودتاچی ناکام، آگاهانه و با آگاهی از مشکلات فی مابین افغانستان و پاکستان و استراتیژی دشمنانه پاکستان در قبال افغانستان، عاملان پروپا قرص استراتیژیهای پاکستان در افغانستان شدند و یا ناآگاهنه و بدون آگاهی از مشکلات فی مابین افغانستان و پاکستان و استراتیژیهیا دشمنانه پاکستان، به این استراتیژیها جامعه عمل پوشاندند؟
- اگر اخوانیهای کودتاچی ناکام، آگاهانه و با آگاهی از کشمکش های تاریخی افغانستان و پاکستان در مورد آزاد بودن و یا در قید پاکستان بودن پشتونهای آن طرف سرحد و نیت دشمنانه پاکستان در قبال افغانستان، بازهم این استراتیژیها را جامعه عمل پوشاندند، خیانت در قبال افغانستان و جنایت در حق مردم افغانستان نموده اند و لی اگر جنابها، نآگاهانه و بدون آگاهی از نیت شوم پاکستان در قبال افغانستان، غافلانه عاملان استراتیژیهای پاکستان در افغانستان شدند، هویت رهبریت شان که مدعی رهبری افغانستان و حتی جهان اند، زیر سوال میرود که، آیا آنانیکه به این پیمانه از تاریخ سیاسی کشور خویش بی اطلاع اند، شایسته رهبریت کشور خویش را دارند که بدون شک جواب منفی خواهد بود.

2) دوره حضور ارتش متجاوز سرخ شوروی در افغانستان : ارتش سرخ شوروی با نقض تمام اصول و قواعد بین المللی و زیر پا گذاشتن عرف همجواری، در ظاهر برای نجات رژیم کمونستی وقت از چنگال کاپیتالیزم و در باطن به هدف نزدیک شدن یک قدم دیگر به آبهای گرم بحر هند، در افغانستان تجاوز نموده ولی مردم استعمار شکن و امپراطور کش افغانستان با تمام نیرو و توان مادی و معنوی علیه این متجاوز ایستاده و به جهاد خویش آغاز نمودند.
مردم افغانستان از پیر و جوان، زن ومرد از هر گوشه و کنار کشور برای رهایی استقلال کشور از زیر سیطره ارتش سرخ شوروی و نجات ارزشهای دینی از چنگال کمونیزم شوروی با صرف نظر از کل اختلافات گذشته و زمان خویش دست در دست هم داده و یک صف نه بلکه صدها صف انسانی را در مقابل صفوف مدرنترین توپ، تفنگ و طیاره های عصر یکی از دو ابر قدرت آن زمان کشیده و آنچنان رزمیدند و رزماندند که مدرنترین توپ، تفنگ و طیاره عصر بعد از سالها مقاومت در مقابل ایده و آرمان برحق مردم افغانستان نه هوا وحوس اخوانیهای فراری که مهمان های معظم مهمانخانه های ارتش پاکستان و کاخهای رنگی کاپیتالیزم اروپا و آمریکا بودند، شکست را قبول نموده و سر تسلیمی را در بارگاه مالکان ایده و آرمان برحق فرود آوردند و توسط مردم افغانستان در 26 دلو سال 1368 خورشیدی از افغانستان اخراج گردیدند و این پیروزی مردم افغانستان و این شکست قهار عصر آنچنان تأثر در افکار عامه جهان گذاشت که سرمایه داران استعمار گر و شیوخ استعمار شده برای نجات خویش از شر مقدس این گونه نیروی استعمار شکن و امپراطور کش، توطیه چیده و تمام داشته های جهاد مردم افغانستان را با بر چسپ زدن شر و فساد و تروریزم در پیشانی شان به باطله دانی تاریخ سپردند و بندگان خالص داشته های مادی تمدن امروز که منکران دوآتشه ایده و آرمان اند، انگشت را زیر دندان گرفته و به کش خویش شک آوردند.
اما آنچنان که تاریخ شهادت میدهد، مردم افغانستان هیچگاه حاصل قهرمانیهای خویش را نچشیده بلکه یک تعداد اشخاص دین ستیز و وطن فروش تمام حاصلات فداکاریها و قهرمانیهای مردم افغانستان را فدای منافع شخصی، گروهی و حامیان خارجی شان نموده اند که بدبختانه، جهاد مردم افغانستان در مقابل ارتش متجاوز سرخ شوروی هم از این قاعده تاریخی استثنا نبوده و زمانیکه مردم افغانستان یکبار دیگر نیروی استعمار شکن و امپراطور کش خویش را در مقابل تهاجم ارتش سرخ برای دید مجدد در جهان، به نمایش گذاشتند، عاشقان قدرت و ثروت که در کودتاهای جنگ طلبی و ثروت اندوزی شان در مقابل دول ماقبل تجاوز ارتش سرخ در افغانستان ناکام باقی مانده بودند، لباس جهاد مردم افغانستان را بر شانه های هواحوس خویش انداخته و رهبریت جهاد مردم افغانستان را در دست گرفتند در حالیکه جنابهای قدرت طلب و ثروت خواه نه به جهاد عقیده داشتند و نه هم حاضر بودند که لحظه ای در مورد استقلال کشور سر را در یخن انداخته و فکری کنند.
عاشقان قدرت و ثروت که خویش را در لباس دین و اهداف شخصی، گروهی و حامیان خارجی شانرا در لباس اهداف جهاد مردم افغانستان پیچانده بودند و گویا رهبریت جهاد را بر دوش میکشیدند، با قدرت و ثروت که در زمان جهاد از حاصل خون شهدا بدست آورده بودند، بسنده نکرده بلکه جنگهای قدرت طلبی و ثروت اندوزی شانرا با وجود ختم جهاد مردم افغانستان و اخراج ارتش سرخ توسط مجاهدین، در اول در مقابل دولت نجیب و بعدا فی مابین هم ادامه داده الی اینکه بر همه قهرمانیها و فداکاریهای مردم افغانستان در مقابل متجاوزین در اوار مختلف تاریخ اخصأ قهرمانیها و فداکارییها مردم افغانستان در مقابل ارتش سرخ، خط سرخ بطلان کشیده و به این جنایت و خیانت شان هم جهاد اطلاق نمودند در حالیکه جهاد مردم افغانستان از زمان تهاجم ارتش سرخ آغاز و در زمان اخراج این ارتش، پایان یافت.

3) دوره مابعد اخراج ارتش سرخ شوروی از افغانستان: مردم افغانستان بعد از سالها جهاد علیه ارتش سرخ این ارتش را شکست داده و در تاریخ 26 دلو سال 1368 از کشور خویش اخراج نمودند و جهاد خویش را که از زمان تهاجم این ارتش در افغانستان آغاز نموده بودند و با تمام قوت و قدرت سالهای سال اداده دادند و با اخراج این ارتش از کشور شان نقطه پایان گذاشتند ولی با ختم جهاد مردم افغانستان بر علاوه که خون خوری و خون ریزی پایان نیافت و زمان برادری و برابری و جهاد اکبر که همانا بازسازی و نوسازی کشور که سالهای سال در آتش و بارود سوخته بود، باشد، آغاز نشد بلکه جنگهای خانمان سوز تحت پرچمهای قومی، سمتی، مذهبی و لسانی آغاز گردید.
بیشتر از نصف مهاجرین میلوینی افغان درزمان جنگهای داخلی خانمان سوز مجبور به ترک وطن و پناهنده شدن به ملک های بیگاه گردیدند. اکثریت به کل داشته های مادی و معنوی کشور که از ده ها نسل برای نسل آنروز و امروز و فردا میراث مانده بود، در همین زمان از ریشه نیست و نابود گردیدند. صدها هزار بلکه بیشتر از یک و نیم میلیون بیوه، یتیم و شهید در طول و عرض همین جنگها به سرنوشت بیوگی، بی پدری و شهادت گرفتار گردیدند ولی عاملان این جنایات و خیانات با افتخار این جنایات و خیانات خویش را لباس جهاد پوشانده و جهاد اطلاق نمودند که این بزرگتری خیانت و جنایت در حق مردم افغانستان است که با سالها جهاد و دادن صدها هزار کشته، زخمی ، بیوه و یتیم و صدها میلیارد دالر خساره مادی، بدست آورده بودند اماجنابهای عالی همه و همه را قمار زدند، قماری که باخت آن از ازل هویدا بود.

بنأ: جهاد مردم افغانستان از زمان تهاجم ارتش شوروی در افغانستان آغاز و در زمان اخراج این ارتش پایان یافت و تمام جنگ و جدل های ماقبل و مابعد حضور این متجاوز در افغانستان که امروز توسط عاملان آن جهاد اطلاق میگردند، جهاد نبوده ونیست بلکه همه و همه جنایت و خیانت اند که در حق مردم افغانستان إعمال گردیند ولو که عاملان این جنایات و این خیانات ده ها قرن جنایت و خیانت شانرا به حیث جهاد بر گرده های مردم افغانستان تحمیل نمایند. روزی تاریخ پرده جهاد را از روی این جنایات و خیانات خواهد پرداشت و تن منفور این جنایات و خیانات هویدا خواهد گردید و تا ارزشهای جهاد مردم افغانستان که امروز تحت تأثیر نتایج غیر قابل جبران این جنایات و خیانات قرار گرفته اند و همه جهاد مردم افغانستان را به معنی این جنایات و این خیانات و این جنایت و این خیانت را به معنی جهاد مردم افغانستان معنی مینمایند، به معنی واقعی اش معرفی گردد و از این سؤتفاهم های توده ها و برجسپ زدنهای دشمنان دین و وطن تبریه گردنند و مجاهدین هم آنانی اند که فقط جهاد کردند و بس.
پس! بنده به عنوان یک جوان مسلمان که شدیدا به جهاد آبا و اجداد خویش اخصأ جهاد مردم افغانستان در مقابل ارتش سرخ فخر میکنم و به همان پیمانه هم از جنایات و خیانات جنایتکاران و خاينین متنفر ام، اعتقاد دارم که روز 26 دلو سال 1368 یعنی روز پیروزی جهاد مردم افغانستان واخراج متجاوز، روز پیروزی مجاهدین است نه روز 8 ثور سال 1371 که روز سقوط دولت داکتر نجیب است چون جهاد مردم افغانستان به هدف اخراج ارتش متجاوز سرخ شوروی از افغانستان بوده که در 26 دلو سال 1368 اخراج گردید نه برادر کشی که بعد از اخراج ارتش سرخ آغاز و الی امروز ادامه داد.

http://www.andishaha.blogfa.com/

Sunday, April 26, 2009

همسویی احتمالیی جنبش و وحدت محقق


با جرت میتوان مدعی شد که بزرگترین دلیل همسویی احتمالی حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان که هر دو حزب در معاملات و معادلات سیاسی افغانستان در چند سال اخیر تا حدودی بیشتر نسبت با سایر احزاب و جناح های درون قومی خویش از اقوام هزاره و ازبک نمایندگی کرده اند، سیاستهای تبعیض آمیز و نفاق زای دولت افغانستان در قبال اقوام هزاره و ازبک بوده است.
هر چند اقوام هزاره و ازبک از نگاه کثرت نفوس بر مبنای هویت قومی مقامات درجه سوم و درجه چهارم جدول احصایه نفوس افغانستان را اخذ نموده اند اما به هیچ وجه به عنوان شهروندان درجه یک و مساویی الحقوق با قوم حاکم از طرف دول افغانستان در یک صف در زمان اخذ امتیاز قرار داده نشده در حالیکه این اقوام در زمان قربانی دادن در راه دفاع از دین و وطن درصف اول قربانی داده اند.
قوم هزاره بدلیل اختلاف مذهبی و عدم شباهت صوری با صور قوم حاکم، وجدان استقلال خواه و آزادی دوست و نیروی ذاتی استبداد کش و استعمار شکن و قوم ازبک هم لیل عدم شباهت صوری با صور حکام و سایر دلایل دیگرکه خوشایند برای طبع دیکتاتور مآبانه عبدالرحمنی، حبیب الله خانی، نادر خانی ، ظاهر شاهی و... دموکرات مآبانه کرزی سالاری نبوده ونیست، مورد غضب حکام مستبد دین گرا نمای اسبق و حاکم اقتدار گرای دموکرات نما حال حاضر قرار گرفته اند.
بدلیل جلوگیری از ضیاع وقت شما دوستان از تشریح و تفصیل اعمال حکام ماقبل کرزی در قبال اقوام ازبک و هزاره اخصا هزاره خود داری نموده و صرف به بیان مختصر چند واقیعت واقع شده توسط دولت دموکراتیک و اسلامی فعلی که در تحت چتر مدافعان حقوق بشر و دموکراسی از یک جانب و مدفعان دین اسلام و فرهنگی بومی از جانب دیگر، شب را روز و روز را شب میکند، اکتفا میکنیم.
دولت افغانستان و حامیان خارجی دولت، تامین امنیت و پیشتیبانی مردم را پیش شرط اساسی بازسازی و نوسازی هر محدوده از جغرافیای افغانستان شرط گذاشته بودند و حالا هم این شرط را مکررا تکرار میکنند اما با گذشت زمان، زمان توانست که میان تهی بودن این پیش شرط شرط گذاشته شده را ثابت وعمق استراتیژی تبعیض آمیز و نفاق زای دولت و حامیان خارجی دولت افغانستان را در قبال اقوام هزاره و ازبک که نمیخواهند بدلیل ایجابات منافع علیایی کشور چون سایرین از میله تفنگ صحبت نمایند، هویدا نماید. مقدار پول بودجه شده توسط دولت افغانستان و حامیان بین المللی این دولت برای بازسازی و نوسازی هزاره جات به عنوان امنترین نقطه افغانستان و با پیشتیبانی عام و تام مردم بسیاز اندک و حتی غیر قابل مقایسه نسبت به مقدار پول بودجه شده توسط همین دولت و همین دوستان بین المللی برای بازسازی و نوسازی جنوب و شرق اخصا ولایت هلمند و ولایت قندهاربه عنوان نا امنترین مناطق افغانستان بوده است. از سقوط طالبان الی امروز صد ها کیلومتر جاده در جنوب و شرق با بودجه دولت و کمک های بلاعوض و باعوض جامعه بین المللی در زیر توپ و تفنگ مخالفین دولت که بعدا توسط مردم محل با بم های کنار جاده که به هدف کشتن مامورین دولت و حامیان بین المللی دولت کارگذاری میشوند، ویران میشوند، اسفالت شده اما جاده های هزاره جات با وجود داشتن اهمیت فوق العاده افتصادی که میتوانند غرب و شرق را در کوتاه ترین فاصله و امنترین معبر نسبت با سایر جاده های افغانستان خصوصا جاده هرات-قندهار-کابل که همه وقت بدلیل اخلالات طالبانی و سایر گروه های کوتاه الطریق معبر امنی برای مسافرین و اموال تجارتی نیست، وصل نماید ولی سیاست های تبعیض آمیز دولت افغانستان و حامیان خارجی دولت در قبال اقوام کشور خصوصا قوم هزاره باعث شده که جاد های هزاره جات کما فی سابق جاده خاکی و گلی باقی مانده و مشرف به اسفالت نگردند. سالانه صد های میلون دالر از بودجه دولت افغانستان و شاید هم بیشتر از صد ها میلون دالر دیگر از مجرای تیمهای بازسازی ولایتی مستقر در جنوب وشرق برای بازسازی و نو سازی مکاتب و کلنیک های در شرق و جنوب بودجه میگردندکه بعدا اکثر این مکاتب و کلنیک های که از حساب مردم افغانستان تعمیر شده اند،طعمه غضب قبیله گردیده و بدون کدام واکنش مردم محله، به آتش کشیده میشوند اما دولت و حامیان خارجی دولت باز ده ها میلوین دالر برای تعمیر مجدد این مکاتب و کلنیک های تخصیص میدهند و بازسرنوشت این نهاد های عام المنفعه تکرار شده و لی باز دولت و جامعه بین المللی چون گذشته عمل میکنند در حالیکه سرنوشت مکاتب و کلنیک های هزاره جات بدتر از سرنوشت جاده های آن بوده و با وجود این هم، مکاتب بچه هزاره مقیم هزاره جات که خود با پول شخصی خویش با چند چادری در دامنه کوهی و یا درکمر دشتی ایجاد نموده اند و برای رفتن به آن باید ساعت ها در دشت و دمن منزل بزنند، توسط سلاح های آتش زای طالبان کوچی نما که به نحوی حمایت دولت و بعضی از حامیان خارجی دولت را در چانته دارند، آتش زده میشوند و کلنیک های که جز چند امپول و تابلیت چیزی دیگر در الماری خویش ندارند، در زیر سمهای اشتران قبیله ویران میشوند اما دولت، این وحشت طالبان کوچی نما را به معنی طلب حقوق حقه شان تفسیر نموده ویران شدن مکاتب و و کلنیک های را که پا پول شخصی مردم بومی ایجاد شده اند، بلای طبیعی دانسته و برعلاوه که هیج سعی و کوشش برای اعمار مجدد این نهاد های عام المنفعه به خرچ نمیدهد بلکه با ایجاد تشویش های گوناگون از قبیل برگشت طالبان کوجی نما در سال های آینده از باز سازی این نهاد های که قرار است با پول مردم محل و توسط مردم محل اعمار مجدد شوند، جلوگیری میکند. چون میترسند که این مردم اگر از جال جهالت که انداخته شده اند، بگریزد دیگر استعمار ، استحمار و استثمار آنها محال خواهد بود.
سیاستهای نفاق زای دولت افغانستان در قبال قوم ازبک نیز بزرگترین دلیل نفرت این قوم از دولت افغانستان و کنار رفتن حزب جنبش ملی اسلامی که منعکس کننده خواست های اکثریت به کل اعضای جامعه ازبک است، از کنار دولت و پیوستن در جبهه مخالف دولت در کنار سایر دلیل ها بوده است.دولت افغانستان برای بقا و یکه تازی های خویش در میدان سیاسی افغانستان از هیج نوع فریب و نیرنگ در راستای تفرقه درون قومی اقوام خصوصا قوم ازبک دریغ ننموده و به هدف مشروعیت بخشیدن به اعمال خویش دست به کودتای درون قومی با ایجاد شورای نام نها ترک تباران افغانستان در درون قوم ازبک علیه جنبش ملی اسلامی زده. تا باشد این نهاد در فردای صف آرایی، به نفع دولت و علیه خویش برزمد و بیتازد. غافل از اینکه هر روز عید و هر روز کیک و کلچه نیست .
ولی کارنامه های احزاب سیاسی خصوصا حزب وحدت اسلامی مردم افغانستا به رهبری محمد محقق بر اعتماد مردم نسبت به صداقت این احزاب در گفتار و کردار شان خط بطلان کشیده و بدلیل معاملات گذشته این حزب با دولت و سایر گروهای ذیدخل در جنایات و خیانات علیه هزاره، امید فراموشی تمام جنایات گروه های جنایات کار و دولت افغانستان در قبال هزاره و هزاره جات از جانب حزب وحدت محقق میرود که امید دارم از گذشته های چیزی بیاموزد و باز اشتباه نکند چون اشتباه فقط یکبار اشتباه است و تکرار اشتباه، اشتباه نیست بلکه تکرار اشتباه گناه است.

Tuesday, March 31, 2009

کجا آباد


گوسفند و گاو بر به بر
سک گله دوست خر

شتردوکوه حاکم گله
حکمش شود به زیر و زبر

قاطر و قادرک خادم کل
شوختر ز همه بز شر

مردم و ملک در نزاع
ملک غالب و مردم غالبتر

دیر او و معبد من وتو
همه یک رنگ و بر به بر

ملا و پاپ همراز و رفیق
گویا هردو اند دوست و برادر

برابر و برادر اند کل خلق
کسی بلند نیست یک گردن وسر

سبزه ها سبز نموده قریه را
قریه سبز باشد و سبزتر

قریه سبز است و سبزتر بادا
حافظ سبزه هاست تیشه و تبر

چی عجیب عجایب که من میبینم
همه در صف علیه طاعون عصر

سخن بی عمل بدتر از بی سخنی
"پیمان" بگفتی و خود کور و کر

Wednesday, March 25, 2009

خانه من


همت و غرور مغروران ز کمر شکست
عشق و عمل و درد همه رخت ببست

رفتند از این ملک همه سوی خدا
ای وا به حال که در این ملک نشست

مردم شهر یک تن و رنگ رنگ است
نه سپید و سیاه بلکه همه رنگ پرست

طبیب و تباف، نانوا و عطار
همه رنگ فروش رنگ بدست

شاه وزیر مغلوب ز چشم خلق
در پشت قلعه ها خمار و شراب مست

ملتم فقیر فقیر همه جهان
مدل شده به تیپ،تیپش سرست

قصر های رنگی، ننگ جنگی و گریختگی
چادر گدایان شهر، فخربرای رهبرست

پولیس و دزد همکار هم در کارها
با قاضی شرع هم پیک و دست بدست

قاضی و ملا شدند تجار عصر
خنده کند پاپ ولو که کافرست

دوست جدید رقیب دوت پیش
پالان نموده عوض مگر همان خرست

تاریخ دهد شهادت به حق ملتم
چون ورق ورق او زخوان ما ترست

سخن بی عمل بدتر از بی سخنی
"پیمان" بگفت و خویش کور و کرست

Sunday, March 15, 2009

چند ویژگی سیاستهای رهبر شهید، عبدالعلی مزاری


(به بهانه چهاردهمین سالروز شهادت رهبر شهید)
22 حوت سال جاری ( سال 1387) مصادف است به چهادرهمین سالروز شهادت رهبر شهید، عبدالعلی مزاری.رهبر شهید بعد از سالها مبارزه علیه استبداد داخلی، جهاد در مقابل استعمار خارجی یعنی قشون سرخ شوروی، دفاع از مردمش در مقابل تجاوزات متجاوزین خارجی و خاینین درون قومی و درون مذهبی در سالهای 1992-1994، ایستادن در کنار مردمش در مقابل دشمنان دوست نمای مردمش در جنگ های میان گروهی وحدت-حرکت در 22 حوت سال 1383 ولسوالی چهار آسیاب واقع در جنوب کابل توسط طالبان اسیر و بعدا با جمعی از یارانش به طور فجیع به شهادت رسید. یادش گرامی و آرمانهایش زنده باد.
رهبر شهید در دامن خانواده تولد شد که بعدا اکثریت به کل آن به شهادت رسید و از میان جامعه قامت خمیده قامت بلند نمود که این جامعه در طول و عرض تاریخش شدیدا در زیر سیطره استعمار خارجی به صورت غیر مستقیم ، استبداد داخلی، استثمار اجتماعی و استحمار مذهبی برای رسیدن به شهر آزادی ها دست و پا میزد.
جامعه رهبر شهید نسبت به سایر جوامع افغانی دارای صفات خاص ممیزه خویش است که این صفات در میان سایر جوامع افغانی نسبت به جامعه رهبر شهید محسوس نیست. محدوده جغرافیایی جامعه رهبر شهید کاملا کوهستانی بوده و این جامعه در دامنه های کوه های هندوکش و بابا محصور در حصاره طبیعت است و موجودیت این کوه ها برای عبور و مرور مردم از یکجا به جای دیگر مشکلات وافر را ایجاد نموده که این مشکلات باعث شده تا این مردم با سایرین و سایرین با این مردم کتمر در تعامل باشند و از طرف دیگر وضع جوی این محدوده از جغرافیا کاملا زمستانی بوده و عرض و طول زمستان آن نسبت به حدود زمستان که طبیعت تعین نموده، وسیع میباشد و اراضی قابل زرع آن نسبت به مساحت آن محدود بوده و اکثریت به کل این اراضی فقط برای زرع چند غله، شجر و حبوبات محدود قابل زرع است و فقط یک فصل از چهار فصل سال ثمر میدهد و به دلیل این که اقتصاد این محدوده کاملا به زراعت و مالداری وابسته است و ساختار زمینی و وضیعت جوی آن برای زراعت و مالداری مناسب نیست، اقتصاد آن نسبت به اقتصاد سایر نقاط افغانستان از وضیعت کاملا نامناسب برخودار است و از جهت دیگری که این جامعه با سایر جوامع افغانی تفاوت دارد، ارزش ها تاریخی آن است. گرچه مردم افغانستان افتخار این را دارد که هیچگاه در زیر سیطره بیگانگان سر فرود نبرده اند اما با آن هم بعضی از اجنبیان قادر شده که به صورت غیر مستقیم سیاست های خویش را از مجرای سردمداران مزدور افغانی خویش دکته نمایند ولی جامعه رهبر شهید هیجگاه به صورت مستقیم و غیر مستقیم حلقه غلامی کسی را در گوش نه آویخته بلکه در مقابل استعمار خارجی ، استبداد داخلی، استثمار اجتماعی و استحمار مذهبی جانانه ایستادند و قربانی دادند. و در مقابل هر اجنبی با جان و مال و منال جون کوه های بابا و هندوکش ایستاند که حتی بسا اوقات در قبال این مقابله ها بها های گزاف را پرداختند و از جانب دیگر این جامعه به پیمانه که از استعمار خارجی متنفر بوده از استبداد داخلی هم متنفربوده اند که بهای این نفرت هم کمتر از بها های در جنگ ها علیه استعمار خارجی دادند، نبوده که 62% قتل عام این مردم توسط رژیم عبدالرحمانی در اواخر قرن نزدهم ، برده شدن هزارها زن و مرد این مردم به حیث غلام و کنیز سرداران قبایل، مهاجر شدن ده ها هزار فامیل از مناطق آبایی خویش به داخل کشور و کشور های همسایه ، و از دست دادن مناطق آبایی خویش چون دای چوپان در ارزگان و دایفولاد جنوبی در ولایت غزنی، بهای بودند که قهرمانه در مقابل تجاوز استبداد داخلی پرداختند در حالیکه سایر مناطق افغانستان سیطره استبدادی این مستبد داخلی و مزدور استعمار خارجی را پذیرفته بودند. اما متاسفانه پیروزی های این جامعه در مقابل استثمار اجتماعی و استحمار مذهبی به پیمانه پیروزی های آن در مقابل استعمار خارجی و استبداد داخلی محسوس نبوده ولی با گذشت زمان و هجرت این جامعه از مناطق آبایی شان به شهر های بزرگ افغانستان، کشور های همسایه، منطقه و جهان، استثمار اجتماعی هم موازی با این هجرت ها روبزوال رفته اما استحمار مذهبی تا هنوز خویش را در لباس های گوناگون از قبیل بیرق و بیرق بازی و یا روابط پیری-مریدی بر گرده ه های این جامعه تحمیل مینماید و لی اوضاع جاری جامعه حاکی از یک فردای دینیتر و آزاد از زیر سیطره استحمار مذهبی این جامعه میباشد که سیاست های رهبر شهید برعلاوه تاثیر از داشته های شخصی شان از داشته های جامعه او هم متاثر بوده و به همین دلیل رهبر شهید چون کوه های جامعه اش در مقابل متجاوزین داخلی و مزدوران خارجی ایستاده و سر را در زیر سیطره جز آسمان فرو نبرده و مانند کوه های جامعه خویش که فقط با بالا بودن آسمان نسبت به خویش ایمان دارند، به بالا بودن هیچ چیزی جز آسمان حق ایمان نیاورده و چون آبا و اجدادش هیچگاه در مقابل خواست های دیگران زانو نزده داشته های تاریخی جامعه اش و داشته شخصی او باعث شد تا سیاست رهبر شهید از سیاست سایر همردیفان او دارای صفات خاص ممیزه خویش باشد. که در اینجا چند از آنرا به صورت مختصر یاد مینمایم.

1) استقلالیت: همانطور که جامعه رهبر شهید استقلال خویش را در قبال داده های استعماری و استبداد عوض ننمودند، سیاست رهبر شهید هم متاثر از ارزش ها تاریخی جامعه او بوده و برخلاف سایر گروه های درگیر در مسایل افغانستان در چند دهه اخیرکه به شکل از اشکال متاثر از سیاست کشور های همسایه، منطقه و جهان بودند، سیاست های رهبر شهید در مسیر مقدس که همانا تامین عدالت اجتماعی در افغانستان میباشد،به هدف تحقق حقوق مردمش با احترام متقابل به حقوق سایرین جاری بوده است و دلیل متاثر شدن سیاستهای سیار گروه ها از سیاستهای بیگانگان این بوده که چون اکثریت به کل این گروه ها در خارج از افغانستان پایه گذاری شده اند وثقل اصلی سیاسی شان تا زمان سقوط حکومت دکتور نجیب و ورود گروهای مجاهدین به کابل در خارج از افغانستان قرار داشته و از حمایت چند جانبه میزبانهای خویش برخوردار بودند که طبعا باید در قبال این حمایت ها، بهاهای را میپرداختند که متاسفانه این بها هما نا جاری ساختن سیاست های مغرضانه این کشور ها در قبال افغانستان چیزی دیگرنبودند که البته گروه رهبر شهید هم از این قافله استثنا نبوده اما با یک تفاوت که هر چند حزب وحدت اسلامی به رهبری رهبر شهید متشکل از گروهای شیعی که قبلا در ایران فعالیت داشتند، بوده اما حزب وحدت اسلامی به رهبری رهبر شهید هیچگاه مانند سایر گروه ها که مجری سیاست های میزبانان و یا حامیان خارجی شان بودند، عامل سیاست های ایران در افغاستان نبوده بلکه سیاستهای رهبر شهید مبتنی به خواستها و آرمانهای مردمش بوده که این امر از اول کار که حزب وحدت از اتحاد چند گروه شیعی تشکیل گردید، هویدا بوده که ایرانیها از تشکیل یک حزب متحد شیعی تحت عنوان " حزب وحدت اسلامی افغانستان " در حراس افتاده چون مطمین بودند که این حزب مانند سایرین، دنباله رو ایشان نخواهد بود، بنا دست به توطیه ها نفاق زا زده و گروه های شیعی را که بیشتر از سیاست های ایران متاثر بودند تا آرمانهای مردم شان، تحت فشار قرارداده تا از اتحاد با حزب وحدت سرباز زنند و این گروها شیعی متاثر از سیاست های ایران به همکاری و کمک این کشور دست به تاسیس حزب دیگری شیعی بنام " حزب حرکت اسلامی افغانستان " به رهبری آیات الله شیخ محمد آصف محسنی زدند که این حزب و رهبران آن تا امروز پیرو همان سیاست های اولی شان باقی مانده و به اصطلاح امتیازات کمافی سابق را از ایران بدست آورده و در قبال این امتیازات بهاهای چون بهاهای گذشته میپردازند که سیاست های رهبر شهید در میان سالهای 1371-1373 ثبوت این ادعا میباشد چون زمانیکه رژم نجیب سقوط کرد و مجاهدین وارد کابل شدند، یک سیری ارج مرج های در کابل آغاز گردید که منجر به فروپاشی اتلاف ها و تشکیل اتلاف های جدید گردید که البته هریکی ازاین اتلافها به نحوی از پیشتیبانی خارجی برخودار بودند و کشور های همسایه برای تحکیم موضع شان و تحقق منافع شان در افغاستان دست به فعالیت های وسیع به هدف اتحاد گروه های متاثر از خویش برای تحقق منافع شان زدند که دولت ایران هم از این قافله استثنا نبوده و برای اتحاد حزب وحدت و حزب حرکت دو حزب شیعی در افغانستان با حکومت مورد خمایت ایران یعنی حکومت برهان الدین ربانی که در مقابل حزب اسلامی گلبدین حکمتیار که به نحوی مجرای سیاست های اعراب و پاکستان دو جبه دوست دشمن نمای ایران بودند، صف مردان جنگی کشیده بود، دست به فعالیت های وسیع زدند که البته تا حدودی هم این فعالیتها موفق از آب بدر آمدند و توانستند که حزب حرکت اسلامی به رهبری محسنی را در اتحاد با حکومت حاکم وقت بکشاند اما حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری رهبر شهید که نماینده واقعی هزاره شناخته شده بود، به این دعوت ایران را به دلیل عدم تحقق حقوق حقه مردمش، لبیک نگفته و برای تحقق حقوق مردمش در مقابل خواست های ایران بپا ایستاده که این خود استقلالیت سیاست رهبر شهید را به اثبات میرساند. در حالیکه سایرین همردیفان رهبر شهید این شجاعت را نداشته و نتوانستند مانند رهبر شهید منافع و خواست های مردمشان را بر خواستهای بیگانگان ترجیح بدهند که اگر اینها مانند رهبر شهید میتوانستند دل را به دریا بزنند،طبعا سرنوشت امروز مردم افغانستان متفاوتتر از امروز خواهد میبود.)
2)مردمی: سیاست رهبر شهید بر خلاف بعضی از همردیفان او که مبتنی بر منافع گروهی، شخصی و قومی بوده اند، مبتنی به خواستها و آرمانهای مردمش بوده و خواست ها و آرمانهای مردم او نسبت به آروزهای شخصی، گروهی و حامیان خارجی در اولیت قرارداشته و هیچگاه رهبر شهید مانند سایر رهبران گروه های شیعی خارج از دایره حزب وحدت اسلامی به رهبری رهبر شهید ،مردمش را در قبال چند کرسی سیاسی و امتیازات مادی تعویض ننموده و به این دلیل است که امروز از رهبر شهید جز آرمانها مقدس و تاریخ سیاسی درخشان چیزی دیگر به ارث نمانده در حالیکه سایر رهبران سیاسی همزمان رهبر شهید حالا از زندگی بالا بلند از نگاه مادبی برخوردار اند .
3) آشکار: در جریان جنگ های میان گروهی در سالهای 1371-1373اتلاف های بسیاری بسته میشد و اتلاف های متعددی از هم فرو میپاشید که این بعضی این بند و بست ها به دلیل عدم در نظرداشت منافع مردمشان از چشم مردم پنهان بسته میشد در حالیکه این زد و بندها به صورت مستقیم با منافع او تعداد افرادی که از بستن و بریدن این گونه پیمانها هیچ اطلاع نداشتند، مرتبط بوده اما رهبر شهید با درک این واقعیت که بستن هر پیمانی و یا بریدن از هر پیمانی نه تنها به بازی گرفتن منافع یک گروه و یا چند شخص محدود است بلکه تعین سرنوشت یک ملت است، آشکارا سیاست های خویش را برای مردمش تشریح نموده و هیچگاه دست دشمن مردمش را در خفا درو از چشم ملتش فشار نداده و اگر فشار هم داده آنرا برای مردمش مفصل تشریح نموده است در حالیکه تاریخ جند دهه اخیر افغانستان کبیم زد و بند های متعدد است که طرف ها بدون در جریان گذاشتن مردمش بسته و یا خویش را از آن بریده است.
4) صادقانه: البته صداقت در سیاست امروزی معنی ندارد بلکه این منافع است که صادق بودن و یا عدم آنرا تعین میکند اما رهبر شهید بنا به ایمان به نزولات الهی که برای هر هدف مقدس وسیله مقدس را امر میکند، هیچگاه با طرف های معامله خویش غیر صادق نبوده بلکه با عهد های خویش صادقانه ایستاده و تا آخرین حد و توان به آن پابند بوده در حالیکه در اکثر موارد، طرف های مقابل رهبر شهید بارها عهد های خویش را با رهبر شهید شکسته که اگر سایرن هم مانند رهبر شهید این توانای را میداشتند، امروز مان نسبت به امروز ما متفاوت خواهد میبود. و رهبر شهید برعلاوه که با طرف های مقابل صادق بود، این صداقت را در قبال مردمش و رقیبان درون حزبی و یا درون مذهبی اش هم نگهداشته و تمام پیروزی ها و عدم پیروزی های خویش را و دلیل پیروزیها و عدم پیروزیها را برای مردمش بدون کدام دروغ و افترا تشریح نموده و در مقابل رقیبان درون حزبی و خاصتا درون مذهبی خویش که از مردمی بودن و مردمی شدن رهبر شهید برای بقای خویش در حراس بودند، صادقانه تر عمل نموده اما این رقیبان درون حزبی و درون مذهبی رهبر شهید بودند که با دشمن اتحاد نموده و در کنار مردم رهبر شهید ایستاده و با مساعد شدن فرصت از عقب خنجر زدند که فاجعه افشار ثبوت مستحکم برای صحت این ادعا میباشد.
5) اعتقاد بر استواری آرمانهای مردمش: سالهای 1371 الی 1373 برای رهبر شهید زمان خطر ناک بوده که میتوانست و توانست ایمان رهبر شهید را بر آرمانهای مردش به اثبات رساند. چون در این سالها مردم رهبر شهید در غرب کابل از چهار اطراف و زمین و آسمان محصور در حصار های دشمن بوده و هیچ راهی برای بیرون رفت از این محدوده جغرافیا در زمان ضرورت، نداشتند و برعلاوه این از هیچ نوع حمایت های خارجی هم برخوردار نبوده و دلیل عدم برخوداری رهبر شهید از حمایت های خارجی هم همانا سیاست های مستقل رهبر شهید از سیاست های خارجی ها بوده در حالیکه سایر گروه های ذیدخل در امور افغانستان در این وقت و زمان به شکلی از اشکال به حمایت های خارجی وابسته بودند و در قبال این وابستگی حمایت های چند جانبه بدست آوردند و بهاهای گزا ف را هم پرداختند اما رهبر شهید با اعتقاد به آرمانهای والالی مردمش هیچگاه از محاصره دشمن در حراص نبوده بلکه به مشروع بودن این آرمانها اعتقاد داشته و سالهای سال برای تحقق این آرمانها در حصاره دشمن ها با دشمن ها مبارزه نموده و تا اینکه در ره این آرمانها جهان را وداع گفت.
6)اعتقاد به مشروع بودن خواستهای مردمش: مبارزه رهبر شهید فقط به هدف تحقق نظام مبتنی به رای مردم ، تحکیم عدالت، حذف تعصبات و تبعیضات و تحقق حقوق حقه تمام مردم افغانستان بوده و هیچگاه ادعای بالا بودن بک سر و گردن را نسبت به دیگران نداشته بلکه همیشه به برابری و برادری تاکید نموده که این اهداف در راستای خواستهای مردم اش که شدیدا در طول و عرض چند سده اخیر در زیر سیطره تبعیضات و تعصبات خاک و خاشاک شده اند، بوده و چون به مشروعیت آرمانهای مردمش معتقد بوده بنا هیچگاه از این آرمانها قدمی عقب نکشیده بلکه جانانه به مشروع بودن آن اصرار نموده واز آن دفاع کرده است.
7)شفافیت: اکثررهبران گروهای ذیدخل در امور افغاستان در قبال مردمشان سیاست های مبهم و پیچیده را داشتند که درک آن برای مردمشان مشکل حتی ناممکن بوده چون این سیاست ها بیشتر بر منافع شخصی و گروهی استوار بوده تا منافع مردمشان و از ابراز صریح و شفاف سیاست های خویش در حراس بودند تا مبادا مردمش علیه شان برخیزند در حالیکه سیاست های رهبر شهید کاملا برای مردمش چون آفتاب آفتابی بوده و رهبر شهید به دلیل مردمی بودن سیاست شان،هیچگاه سیاست خویش را در لفافه الفاظ که برای مردمش قابل درک نباشند، نپیچانده چون رهبر شهید از مردمی بودن سیاست خویش اطمینان داشته و مطمین بود که شفافیت سیاست او برعلاوه که منجر به دوری مردم از جناب شان نمیگردد بلکه منجر به نزدیکی مردم او با سیاست های او میگردد.

امید دارم که دیگران خصوصا وارثین رهبر شهید از این فیوضات رهبر شهید چیزی فیض ببرد.

Saturday, March 7, 2009

آسمان، غم، شعار، مزار و وارث مزاری


(به بهانه چهارده امین سالروز شهادت رهبر شهید ( 22 حوت سال 1387))
آسمان مزاری:

آسمانت پر ز آرمانت ای مزاری
آرمانت حق مردمانت ای مزاری
برزمد مردمت تا قاف قیامت
قیامت عصر دورانت ای مزاری
***
غم مزاری:
غمت غم مردم ای مزاری
مردمت همه مظلوم ای مزاری
مظلوم اند از ظلم جبار تاریخ
جبار درجه صدم ای مزاری
***
شعار مزاری:
شعارت شعر خدایی ای مزاری
پر از ایمان و استواری ای مزاری
بنازد تاریخم بر نام تو ای ناز
تاریخ چند صد هزاری ای مزاری
***
مزار مزاری:
مزارت در مزار ای مزاری
مزارت لاله زار ای مزاری
مزاری شاه گل لاله زار هاست
گلت سرخ چون انار ای مزاری
***
وارث مزاری:
وارثت چند نام بینام ای مزاری
فروشند نام تو بر مقام ای مزاری
مزارت را سازند خون فروشی
فروشند خون تا گیرند کام ای مزاری***

Friday, March 6, 2009

گزیده هایی از سخنان رهبر شهید، عبدالعلی مزاری


( به بهانه چهارده امین سالروز شهادت رهبر شهید(۲۲ حوت ۱۳۸۷ خورشیدی) )

... و مزاری اینگونه جاودانه شد (گزیده هایی از سخنان رهبر شهید، استاد عبدالعلی مزاری)
ما سرزمين افغانستان را سرزمين مان مي دانيم. اين خاك را براي آزاديش بيش از يك ميليون شهيد داديم، وجب به وجب از اين ميهن را دفاع مي كنيم و بدين معني نيست كه ما حق نداشته باشيم، ما سرنوشت خود را تعيين نكنيم. اگر بي تفاوت باشيم، اتحاد خود را حفظ نكنيم، مي توانند ما را 300 سال ديگر باز حذف كنند، آنوقت براي «جوالي گري» باشيم!!
كد خبر: 164 تاريخ انتشار: 2008-03-12
هیچکس، نه مخالفین داخلی شهید مزاری و نه دشمنان بیرونی اش، نتوانستند محبوبیت او را میان مردمش کم کنند. پس از گذشت 13 سال از شهادتش، امروز بیش از گذشته تصاویر مصمم و مغرور مزاری زینت بخش دیوار خانه های مردمش است. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟
سخنان زیر بخشی از گفته هایی است که از رهبر شهید به یادگار مانده است. شما می توانید برخی از رازهای جاودانگی مزاری را در لابلای این گفتار بیابید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1)ولي گرامي ترين شما در نزد خدا مُتقي ترين شما است. «متقي» يعني چه؟ «متقي» يعني كسي كه قانون و (سنت الهي) را رعايت مي كند. «تقوا» را هر كس، هر معنا كرده باشد، خوبترين معنايش اين است كه: حالت و ملكه اي در انسان باشد براي رعايت كردن اين قانون. باز در اينجا، من معتقدم و برداشتم اين است كه در اينجا صداي رساي قرآن محدود نيست. «گرامي ترين شما، متقي ترين شماست» اختصاصي به اسلام ندارد. ما مي توانيم از اين آيه اينطور استفاده كنيم كه اگر يك مسيحي، دستورات و قانون مسيحيت را رعايت مي كند، در بين مسيحيان پيش خدا با فضيلت تر است. اگر يك يهودي، دستورات و قانون يهوديت را رعايت مي كند، گرامي تر است. امتياز از آن اين قوم و آن قوم نيست. خداوند براي تكامل جامعة بشريت، مسابقه گذاشته و اعلام داشته است كه شما اقوام مختلف، صورتهاي مختلف، شكلهاي مختلف، زبانهاي مختلف، نژادهاي مختلف، همة تان آزاديد و هر كدام از شما كه قانون و سنت خدا را خوب رعايت كند پيش ما با فضيلت تر است. مي بينيم كه در اينجا هيچ امتيازي بر مبناي تبعيض نيست. اما حالا سئوالي كه پيش مي آيد، اين است كه چرا در دنيا و در بين يك جامعه، بر سر سلب حقوق يك تعداد، نزاع در مي گيرد؟ اگر اين نزاع، مذهبي است، مذهبي بر مذهب ديگر ظلم مي كند، حق مذهبي اش را نمي دهد و نفي مي كند. اگر نزاع نژادي است، نژاد بر سر نژاد ديگر ظلم مي كند و حقش را حذف مي كند. مسأله اصلي اينجاست.
***
2)در فلسفة اسلامي مقوله اي وجود دارد بنام «وجود» و «عدم». فلاسفة عزيز اسلامي «وجود» را خير مي دانند و «عدم» را شر. مي گويند: هر چه در دنيا شر است از «عدم» است و هر چه در دنيا خير است از «وجود» است. در اجتماع نيز اين مسأله قابل درك است. در اينجا وجود اقوام شر نيست. سلب حقوق يك تعداد شر است. اگر يك آدم مي آيد و كسي را در يك جامعه مي كشد، اين كشتن و حيات كسي را به عدم بردن، شر است. چنانكه وقتي خانه اي منهدم مي شود عدم اين خانه شر است. وجودش شر نيست. دربارة اين مقوله بيشتر از اين صحبت نمي كنم. فقط يك اشاره كردم. گرفتاري بشر بخاطر همين مسأله حذف يكديگر و ضايع ساختن حقوق يكديگر است.
***
3)مشكل افغانستان هم بر سر اين مسأله است. اگر اقوام ساكن در افغانستان، هويت و شخصيت و حقوق همديگر را نفي نكنند، اگر كسي در اينجا ظلم نكند، حق ديگري را ضايع نكند، ديگر مشكلي وجود ندارد. تمام جنجال ها و درگيريها بر سر همين مسألة امتياز طلبي و حذف همديگر است. اين امتياز طلبي يكدفعه در چهرة مذهب است، يك دفعه چهرة نژاد است. اما ما معتقديم آنچه كه فعلاً در افغانستان جريان دارد، بخاطر مسألة نژاديست. تضاد مذهبي است اما كم رنگ است. تضاد اصلي بخاطر نژاد است.
***
4)ما سرزمين افغانستان را سرزمين مان مي دانيم. اين خاك را براي آزاديش بيش از يك ميليون شهيد داديم، وجب به وجب از اين ميهن را دفاع مي كنيم و بدين معني نيست كه ما حق نداشته باشيم، ما سرنوشت خود را تعيين نكنيم. اگر بي تفاوت باشيم، اتحاد خود را حفظ نكنيم، مي توانند ما را 300 سال ديگر باز حذف كنند، آنوقت براي «جوالي گري» باشيم!!
***
5)باز براي برادران عزيز، مجاهدين عزيز، فرماندهان عزيز، شوراهاي ولايت و موسفيدان و مأمورين دواير توصيه مي كنم، تقاضا دارم كه امروز روز وحدت، روز هماهنگي، روز عفو، روز گذشت، روز اين است كه گذشته را ناديده بگيريد، و به كنار هم دست به دست هم داديد كه از يك ميليون شهيدي كه در راه اسلام داديد، نتيجه بگيريد. شهدايي كه براي حكومت اسلامي و عدالت اجتماعي، امنيت و سربلندي مردم افغانستان خون دادند. نه براي قدرت طلبي يك عده رياست طلب.
***
6)در رابطه با مسأله آينده چيزي روشن است كه از نگاه بين المللي همه روي اين مسأله قناعت ‏دارند كه حكومت آينده را رأي مردم بايد تعيين كند و با هر كس كه در اين روزها مطرح مي سازيم ‏مي گويند، خوب اگر مردم شما زياد بود نفوس شما زياد بود در آينده مردم برايتان رأي مي دهد. ولي ‏ما و شما مي دانيم كه در كشورهاي آسيايي و كلاً در شرق رأي مردم تعيين كننده نيست. قدرتي كه ‏در رأس حكومت است تعيين كننده است. يعني صرف از مردم يك مشروعيت درست مي كنند. شما ‏خوب مي دانيد كه در پاكستان قدرت در دست ارتش است. ارتش از هر كس حمايت كرد، او رأي را ‏مي برد و از هر كس حمايت نكرد، رأي را مي بازد. اگر احياناً بُرد كودتا مي شود. در مدتي كه ما ‏سراغ داريم در پاكستان ارتش حكومت كرده، نامش انتخابات هم است. مسأله افغانستان كه از لحاظ ‏دموكراسي سياسي هنوز بپاي پاكستان هم نيست. در آنجا اين آزادي وجود دارد كه هر كس در ‏روزنامه ها نظر خود را گفته مي تواند، امّا در افغانستان اين مسأله هم نيست. ما در زمان «ظاهر» چهار ‏دوره رأي گيري داشتيم. وكيل در پارلمان مي آمدند، از تمام هزاره جات كه هر ولسوالي اش يك ‏صدو شصت هزار نفر داشت، سي نفر وكيل مي آمد و از جنوبي و مشرقي كه نفوس هر ولسوالي اش ‏پانزده هزار نفر بود يك وكيل مي آمد. تا دوهزاروهشتصد نفر هم يك وكيل داشت. يكبار كه روي ‏موضوعي كه در پارلمان طرح شد و فارسي زبانها يكجا شدند اكثريت را در پارلمان تشكيل دادند ‏ولي بلافاصله در دوره دوم هر چه علاقه داري بود به ولسوالي تبديل شد تا اكثريت را افغانها تشكيل ‏بدهد.
***
7)در بين مردم ما مطرح شده كه جامعه ما را از نگاه نظامي و تشكيلاتي دو قطبي كند و در اينجا ‏فكري بوجود آمده كه بين حزب اسلامي و جمعيت اسلامي، ما در كنار هر يك باشيم خوب است. ‏طرفداري يكي از جمعيت بكند، يكي از حزب. حتي نسبت داده شده اين مسأله در بين مردم براي ‏مسئوولين حزب وحدت اين باور، باور غلطي است شما را هم اگر كسي مي آيد اينجا القاء مي كند ‏اين مسأله را قبول نكنيد. اين را دوستان شما القاء نمي كند، براي گمراه كردن و انحراف فكريست. ‏هر مردم هر ملتي و هر تنظيم سياسي بايد روي مسأله خودش و مردمش فكر بكند. براي كسي ديگر ‏فكر كردن غلط است. ما با همه تنظيم ها سر جنگ نداريم، دوست هستيم، با همه ملتها سر دشمني ‏نداريم و دوست هستيم و وحدت ملي را ما در افغانستان يك اصل مي دانيم. اگر دانسته و ندانسته ‏براي مردم ما اين مسأله(دودسته شدن) را كسي مطرح بكند، اين براي مردم ما ذلت است، براي مردم ‏ما عزت نيست. معني اش اينست كه ما توانايي زندگي و دفاع از حقوق خودمان را نداشته باشيم. چرا ‏ما اين مسأله را نگوييم كه ديگران در كنار ما باشند خوب است. كه ما بياييم در بين مردم القاء بكنيم ‏كه ما در كنار كي باشيم خوب است. اين مسأله فكر انحرافي است هر كس بيايد در اينجا بگويد ‏تعدادي از حزب اسلامي دفاع بكند و تعدادي از جمعيت، براي مردم ما فاجعه است. ما اينها را ‏بعنوان خائنين ملي مي شناسيم. مردم ما يك مردم سرافرازيست كه با برادري با همه مليت ها مي ‏خواهيم زندگي بكنيم، با برادري زندگي بكند. اين افغان باشد، تاجيك باشد، ازبك باشد، همه برادرند ‏حقوق مساوي مي خواهيم، چرا ما سر پاي خودمان اين فكر را نكنيم و روي توان خود ما فكر نكنيم. ‏اين فكر، فكر غلطي است و هر كسي القاء بكند نادرست است(تكبير حضار) ما روي بازوان پرتوان ‏شما مردم فكر مي كنيم. حق هم اگر مي خواهيم براي شما مي خواهيم. اين حق خواستن بمعني ‏دشمني با حزب اسلامي و جمعيت اسلامي نيست. ما معتقد هستيم در اينجا مسأله افغانستان وقتي ‏حل مي شود كه مردم و احزاب همديگر را تحمل بكند، در صدد حذف يكديگر نباشند. چه از نگاه ‏اقوام چه از نگاه احزاب، چه از نگاه مذاهب. روش حزب وحدت اين است كه با كسي جنگ نداريم، ‏براي همه ي احزاب و مليتها احترام قائليم و براي همه حق مساوي طبق نفوس شان مي خواهيم و بر ‏همين اساس براي مردم خود حق مي خواهيم راه حل براي افغانستان تفاهم است نه حذف يكديگر. ‏لهذا هر كسي كه مي آيد در اينجا براي حذف يك ملت و براي حذف يك تنظيم فعاليت مي كند ‏سخت اشتباه مي كند. 20 ماه گذشته اثبات كرده كه توانايي حذف كسي را ندارد.
. اينها وظيفه ملي ماست ما اگر بخواهيم در افغانستان زندگي بكنيم و ‏زنده باشيم، مجبور هستيم جلو كسي كه تخلف مي كند و خيانت مي كند بايستيم. با همه اين مسايل ‏ما اثبات كرديم كه نمي خواهيم كه جنگ راه حل باشد ولي ما موضع سياسي خود را داريم و مي ‏گوييم هر كه اين خيانت را بكند مي گوييم در مقابلش، هر كه حق هر كس ديگر را ناديده بگيرد مي ‏گوييم در مقابلش، هر كه در حق ما تجاوز بكند برايش جواب مي گوييم.
***
8)خبرنگار: ما شنيديم كه بعضي گروهها عليه جنبش ملي- اسلامي شمال فتواي جهاد داده اند، شما ‏در اين مورد چه نظري داريد؟
استاد مزاري: در رابطه با فتواي جهاد، اين هم از نگاه شرعي درست نبود و هم از نگاه ملي و هم ‏از نگاه اينكه حل مسأله افغانستان را مشكل مي كند. چون از نظر شرعي فتوا را كسي بايد بدهد كه ‏اهليت فتوا را داشته باشد، و اين كسانيكه فتوا داده، هيچكدام شان اهليت فتوا را نداشته و از نگاه ملي ‏هم امروز جنبش ملي- اسلامي مربوط به يك مليت سمت شمال است كه نيروهاي جهادي و غير ‏جهادي اش در اين مسأله شامل اند و اين فتوا از نگاه ملي و تماميت ارضي هم بيجا بود. از نگاه حل ‏مسأله سياسي افغانستان هم مناسب نبود، براي اينكه آقاي رباني قبلاً جنبش ملي- اسلامي را به ‏رسميت شناخته بود و جنرال دوستم را به عنوان قهرمان و مجاهد خطاب كرده بود و به كفالتش به ‏رياست جمهوري جا داده بود. روي اين مسأله تا آن وقتي كه از او حمايت مي كرد، هم مسلمان بود و ‏هم مجاهد بود، ولي وقتي كه با وي مخالفت كرد، عليه اش فتوا داد. اين در مصالح ملي نبود و حزب ‏وحدت اين مسأله را محكوم مي كند و اين را قبول ندارد.
***
9)خبرنگار: آيا شما مثل اكثر رهبران، از روزهاي نخست، شوق چوكي دولتي را در سرداريد؟‏
استاد مزاري: تا حال براي خودم چوكي نخواستم و بعد از اين هم نخواهم خواست. حتي نمي ‏خواهم كه رئيس جمهور باشم ما فقط حقوق ديگران را مي خواهيم [كه به آنها داده شود] و براي ‏خودم مطرح نيست، و در آينده ثابت خواهد شد كه هيچ نوع پست را قبول نخواهم كرد. البته براي ‏حقوق مردم هزاره و شيعه، در كابل و در پهلوي ديگران اگر حقي براي شان قايل نشوند، مبارزه ميكنم.
***
10)ولي مي بينيم كه براي قدرت طلبي و انحصارطلبي اين همه ظلم را براي مردم شان ‏با سرمايه ي خود اين مردم روا مي دارند. نه امروز اينها حكومت اسلامي اند و نه 250 سال گذشته. و ‏بايد ببينيم و نتيجه بگيريم كه ظلم اشخاص، ظلم قوم نيست و اين را به مردم افغانستان با صراحت بيان ‏مي كنم كه مردم افغانستان از اقوام مختلف تشكيل شده و همه برادر و همه از يك سرزمين اند و مي ‏خواهند در يك سرزمين زندگي بكنند و مردم، هيچكدام دشمن ديگري نيستند و هيچكس نمي تواند ‏قوم يا اقوام ديگر را حذف بكند. اگر به حساب قوميت، به حساب نژاد، ظلم مي كنند اين ظلم مربوط ‏شخص يا اشخاص قدرت طلب است. لهذا براي مردم افغانستان از همه چيز مهمتر برادري و اخوت و ‏دوستي ضرورت دارد و مردم هم تشنه ي آن هستند.‏

Tuesday, March 3, 2009

زندگی نامه رهبر شهید عبدالعلی مزاری


( به بهانه چهارده امین سالروز شهادت رهبر شهید )
گرفته شده از سایت "بابه مزاری"
۱)سخن :
ما مردم افغانستان هستیم. هیچ نژادی را نفی نمی کنیم... همه باید بیایند و در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس باید در باره سرنوشت اش تصمیم بگیرد. این خواسته و حرف ما است!
۲)زادگاه:
رهبر شهيد عبدالعلی مزاری در سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در روستای نانوايی چهار کنت از توابع ولايت بلخ چشم به جهان گشود. پدرش حاجی خداداد زراعت پيشه و مالدار بود. خانواده حاجی خداداد اصلا از سرخجوی ورس به ترکستان مهاجرت کرده بودند ـ دورانی که عبدالعلی مزاری به دنيا آمد، خانواده ی او چون بسياری های ديگر در زمستان به قشلاق و در تابستان به ييلاق می رفتند. عبدالعلی نيز چون ديگر اطفال در دامداری و زراعت به خانواده کمک می کرد. در کنار اين دروس ابتدايی را زمستان ها در مدرسه ی نانوايی فرا گرفت. سپس به صورت تمام وقت تعليمات دينی را در مدرسه چهارکنت و مزار شريف ادامه داد.
۳)تحصیلات ابتدایی:
عبدالعلی در نوجوانی، پر شور و دلير بود. وقتی در مدرسه ی چهارکینت درس می خواند، به انتقاد از بی کفايتی مسولين مدرسه پرداخت و در يک مورد خواستار تقسيم گندم مدرسه ميان طلاب فقير شد. وقتی مسولين به اعتراضات او و طلاب توجه نکردند، عبدالعلی با جمعی از دوستانش قفل انبار مدرسه را شکستند و به دست خود گندم را ميان طلاب فقير توزيع کردند.
رهبر شهيد هنوز بيست ساله نشده بود که با چهره های مبارز زمانش آشنا شد. در همين سنين است که با شهيد اسماعيل بلخی از نزديک آشنا می شود و بلخی، عبدالعلی جوان را تشويق به تداوم تحصيل و خدمت عسکری می کند. در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی رهبر شهيد به خدمت عسکری می رود و دوران عسکری را در کابل، خوست و گرديز سپری می کند. در ضمن خدمت، درسش را نيز نزد يک مولوی سنی مذهب افغان ادامه می دهد.
خدمت سربازی برای مزاری بسيار آموزنده بود. از يکسو به او کمک شد که با محروميت هزاره های ديگر مناطق افغانستان آشنايی بيشتر پيدا کند و از سوی ديگر محروميت اقوام غير هزاره کشور را نيز از نزديک مشاهده نمايد. علاوه بر اين، بيش از پيش با ساختار پر از فساد و تبعيض دولت حاکم آشنا گشت.
۴)ادامه تحصیلات در خارج:
عبدالعلی با ختم خدمت سربازی مدت کوتاهی در افغانستان می ماند. بعد چون بسياری های ديگر برای ادامه ی تحصيلاتش به ايران می رود. در سال 1350 هجری شمسی قم را به عنوان محل تحصيلش انتخاب می کند. اين سالها در ايران اوج مبارزات ضد شاهنشاهی است. مبارزات ضد سلطنتی مردم ايران و فضای سياسی و فکری آن روز حوزه علميه قم، مزاری را بيشتر از گذشته به فعاليت های سياسی و جريان های انقلابی علاقمند می سازد. نظام فرسوده ی شاهی افغانستان بدتر از شاهنشاهی ايران غرق فساد بود. او افغانستان و محروميت ها را ديده بود. با حلقات مبارزان شيعه و هزاره افغانستان ارتباط و دوستی نزديک داشت. بنابرين مزاری در مدت کوتاهی با رهبران انقلاب ايران آشنا شد. سفری به نجف رفت و با آيت الله خمينی از نزديک ديدار کرد. بعد از سفر نخستش چندين بار ديگر نيز به نجف رفت و آمد نمود.
سال های اقامت مزاری در ايران، عراق، سوريه، پاکستان و ترکيه پر از شور و تلاش بود. رهبر شهيد در کنار فعاليت های سياسی و همکاری و همفکری با شخصيت های رده اول انقلاب، در سال 1355 موفق شد تا درس سطوح حوزه را به پايان برساند.
۵)فعالیت های سیاسی:
سرانجام فعاليت های گسترده سياسی «رهبر شهيد» باعث بازداشت او توسط سازمان امنيت و اطلاعات کشوری ايران شد و او را چندين ماه در زندان اوين تهران زندانی و شکنجه کرد. تا اينکه در سال 1365 هجری شمسی توسط ساواک از ايران اخراج شد. مزاری به کابل رفت و در کابل با ديگر مبارزان شيعه و هزاره اقدام به تشديد فعاليت های سياسی و فرهنگی نمود. از جمله کتابخانه ای در شهر مزار شريف ايجاد کرد.
در خزان 1365 هجری شمسی برای بار دوم به ايران سفر کرد. چون در ايران تحت تعقيب و ممنوع الورود بود، مجبور شد که به نام بدل و به صورت مخفيانه وارد ايران شود. برای جلوگيری از بازداشت دوباره توسط «ساواک» جای ثابتی برای اقامت نداشت و مدام در رفت و آمد ميان کشورهای عراق، ايران، سوريه، ترکيه و پاکستان بود. در سال 1357 تحولات بزرگی در منطقه روی داد. در ايران انقلاب اسلامی به رهبری آيت الله خمينی به پيروزی رسيد و در افغانستان کودتای هفت ثور اتفاق افتاد. به دنبال کودتای هفت ثور و قيام سه حوت 1357 مردم چهارکینت، «رهبر شهيد» به زادگاهش بر گشت و در کنار مجاهدين به جنگ مسلحانه با دولت خلق و پرچم و متجاوزان شوروی پرداخت. در همين سال ها با همکاری و هماهنگی جمع کثيری از مبارزان شيعه و هزاره سازمان نصر افغانستان را بنيان گذاشتند.
رهبر شهيد در سال 1360 هجری شمسی برای اکمال و تدارکات جبهات دوباره مجبور شد تا به خارج سفر کند. بعد در سال 1365 به افغانستان بازگشت و اين بار تلاش نمود تا جبه هات گوناگون و بعضا متخاصم را متحد سازد. در اين راستا تقريبا از تمام جبه هات مجاهدين هزاره بازديد کرد. ثمره تلاش او و بسياری از ديگر فرماندهان و رهبران جبه هات جامعه هزاره در سال 1368 به ثمر نشست. تقريبا تمام احزاب سياسی هزاره در باميان با امضای «ميثاق وحدت» حزب وحدت اسلامی افغانستان را بنياد گذاشتند. تشکيل حزب وحدت اسلامی همانگونه که در تاريخ جامعه هزاره برجسته و ماندگار است، «رهبر شهيد» را نیز وارد مرحله ای تازه از زندگی سياسی ـ فکری اش کرد.
در سال 1368 هجری شمسی با تثبيت جايگاه حزب وحدت در داخل، «رهبر شهيد» همراه ديگر رهبران جامعه هزاره برای معرفی بيشتر حزب وحدت و مشوره با مردم و مسولين خارج از کشور به پاکستان و بعد به ايران سفر کردند. اين سفر تقريبا تا سال 1370 هجری شمسی ادامه يافت. در اين مدت، هيأت حزب وحدت با استقبال پر شور و بی سابقه ی مهاجرين خارج از کشور روبرو شد و اکثر مسولين خارج از کشور احزاب جامعه ی هزاره از تشکيل حزب وحدت استقبال و حمايت کردند. در اين مقطع تنها شيخ آصف محسنی قندهاری، رهبر حرکت اسلامی افغانستان با تشکيل حزب وحدت به بهانه های مختلف مخالفت نمود و تا پايان حاضر به همکاری نشد.
«رهبر شهيد» در سال 1370 تصميم گرفت که از طريق ولايت فراه به هزاره جات بازگردد. در مسير راه کاروان «رهبر شهيد» در ولايت فراه مورد حمله دشمن قرار گرفت و برای مدت طولانی از سرنوشت ايشان اطلاعی در دست نبود. در اين مدت، شخصی از علمای پشتو زبان و اهل سنت به نام محمد علی فراهی از دوستان دوران عسکری «رهبر شهيد» به ايشان پناه می دهد تا زمينه برای رفتن به باميان فراهم شود.
شورای مرکزی حزب وحدت در سال 1370 هجری شمسی، عبدالعلی مزاری را رسما به عنوان دبيرکل شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی انتخاب کرد. اين انتخاب در وقتی صورت گرفت که از سرنوشت ايشان در ولايت فراه اطلاع دقيقی در دست نبود.
در اوايل زمستان 1370 هجری شمسی «رهبر شهيد» بعد از پشت سرگذاشتن خطرات بسيار از طريق ولايت فراه خود را به باميان رساند. چندی بعد از اين، هيأتی به نمايندگی از نظاميان سه قوم ازبيگ، تاجيک و هزاره در دولت کابل با حزب وحدت اسلامی تماس می گيرند. «رهبر شهيد» و حزب وحدت در ضمن حمايت از قيام آنان، هيأتی را به تالقان و پنجشير می فرستد تا با احمد شاه مسعود و ديگر فرماندهان جمعيت اسلامی در اين راستا هماهنگی کنند.
سرانجام به دنبال هماهنگی و همکاری حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای ازبک و ترکمن قيام بر ضد دولت نجيب از صفحات شمال آغاز شد و در مدت کوتاهی دولت در سرتاسر افغانستان سقوط کرد و کابل نيز به دست نيروهای مخالف دولت افتاد. «رهبر شهيد» به دنبال سقوط دولت از طريق مزار شريف وارد کابل می شود و در غرب کابل مستقر می گردد.
استقرار مزاری در کابل، سر آغاز مقاومت پر افتخاری است که در تاريخ جامعه ی هزاره و افغانستان تعبير به «مقاومت غرب کابل» می شود. پيروزی مجاهدين، سقوط دولت نجيب و به قدرت رسيدن دولت ربانی محصول همکاری و هماهنگی سه جريان حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای جامعه ازبک و ترکمن بود. اما شورای نظار بعد از جابجايی در کابل بر خلاف تصور همه در صدد حذف متحدين ديروزين خود ـ حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی برآمد. هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها با جان نثاری و قبول خطرات بسيار زمينه را برای به قدرت رسيدن دولت ربانی فراهم کردند و شورای نظار با تکيه به اين دو نيرو جايگاه خويش را در کابل در برابر حزب اسلامی و ديگر رقيبانش تحکيم بخشيد. اما با اين وجود، انحصار طلبی و تماميت خواهی شورای نظار به حدی اوج گرفته بود که از درک اين واقعيت بسيط عاجز بودند و نمی توانستند درک کنند که بدون نيروهاي که آنان را به قدرت رسانيده بودند، توان اداره کشور را ندارند. در نتيجه، مزاری بر خلاف تصورات پيشينش در غرب کابل رهبری مقاومت بر ضد دولتی را بر عهده گرفت که در پيروزی آن خود نقش محوری و تعيين کننده داشت. مقاومت حزب وحدت بر ضد تهاجمات دولت ربانی تقريبا سه سال به درازا کشيد. در اين مدت، تشکيل شورای هماهنگی متشکل از حزب وحدت، جنبش ملی اسلامی، حزب اسلامی و جبهه نجات از ابتکارات «رهبر شهيد» بود. حزب وحدت در برابر تهاجمات سنگين دولت ربانی که عموما از هوا و زمين صورت می گرفت يکی از بی نظيرترين مقاومت های تاريخ کشور را در برابر دولت های مزدور و خودکامه به يادگار گذاشت.
دولت ربانی علاوه بر تحميل جنگ های خونين و تصفيه قومی در بعضی محله های غرب کابل، تلاش نمود تا حزب وحدت را از درون متلاشی کند. با هزينه بسيار عناصری را در درون حزب وحدت پرورش داد که منجر به جنگ 23 سنبله 1373 شد. 23 سنبله با تمام سختی ها و تلخی هايی که برای مقاومت غرب کابل داشت در فرجام عمليات ناموفق برای دولت ربانی بود.
۶)شهادت بابه مزاری:
در اواخر سال 1373 جنبش نوظهور طالبان تا نزديکی های کابل پيشروی کردند. ظهور طالبان تمام معادلات قدرت در افغانستان و مخصوصا در کابل و اطراف آن را دگرگون نمود. «رهبر شهيد» در آغاز با فرستادن بخشی از زبده ترين نيروهای خويش به ولايت غزنی به مقاومت در برابر پيشروی طالبان پرداخت. نيروهای اعزامی حزب وحدت در آغاز موفق شدند مواضع طالبان را در اطراف شهر غزنی متصرف شوند. اما به دنبال عدم همکاری نيروهای محلی آنان نتوانستند جبهه ای موثر بر ضد طالبان در غرنی فعال سازند.
با شکست طرح فعال ساختن جبهه در ولايت غزنی، «رهبر شهيد» مذاکرات با طالبان را که از چندی پيش آغاز شده بود جدی تر دنبال نمود. در عين زمان در تلاش بود تا به توافقاتی با دولت ربانی نيز دست يابد. با کنار رفتن حزب اسلامی و مستقر شدن طالبان در چهار آسياب غرب کابل در محاصره کامل قرار گرفت. «رهبر شهيد» تلاش بسيار نمود تا با يکی از دو طرف به توافق برسد. تلاش ها در راستای توافق با دولت و پيشنهاد دفاع مشترک بی نتيجه بود. در آخرين روزهای مقاومت غرب کابل، نيروهای دولتی حملات بسيار شديدی را از مناطق مختلف بالای غرب کابل از زمين و هوا آغاز کردند. در اين جنگ ها بر خلاف گذشته از يکسو حزب وحدت در محاصره و تمام راه های اکمالاتش را از دست داده بود و از سوی ديگر در برابر حملات دولت تنها دفاع می کرد. حزب اسلامی کاملا از خطوط اول عقب نشينی کرده بود و نيروهای جنبش نيز کارآيی سابق خود را نداشتند.
سرانجام با وجود تلاش های مداوم سياسی و مقاومت بی نظير نظامی، حزب وحدت اسلامی در غرب کابل شکست خورد و «رهبر شهيد» در ۲۲ حوت 1373 در چهارآسياب به دست طالبان به شهادت رسيد. شهادت مزاری جامعه هزاره را تکان داد. طالبان تلاش نمود تا از پذيرش مسوليت شهادت «رهبر شهيد» شانه خالی کند و شهادت او را بيشتر يک سانحه هوايی وانمود سازد.
آری، عاقبت مزاری در ۲۲ حوت 1373 شهيد شد. مقاومت غرب کابل شکست خورد. هزاره ها در پايان يک صد سالگی مقاومت خويش بزرگ ترين رهبر تاريخ معاصرشان را از دست دادند. اما مزاری از غزنه تا باميان، از باميان تا بلخ، از ميان دره ها و کوه های سر به فلک کشيده هزارستان با تن پاره پاره، با چهره ای سرخ، زمستان سفيد مردمش را خونين تن کرد تا عدالتخواهی را به دروازه هر خانه قومش ببرد و در زمستان انسانيت و عدالت و در عصر طالبان ستم و دولتمردان جنايت، عدالتخواهی را هميشگی سازد و حقانيت مقاومت برای حق را شهادت دهد. مزاری با خون سرخش عدالت را به گستردگی وطنش به ياد ها داد و در زندگی اش از حق هر شهروند وطنش گفت و با شهادتش درستی اين باور خويش را ثبت تاريخ کرد.
سرانجام در آغاز فصل لاله های سرخ ترکستان، در بهار 1374، مزار مزاری اش را به آغوش کشيد، عبدالعلی، فرزند پرشور و دليرش را که برای هميشه بابه مزاری مردم شده است.
روحش شاد، راهش پر رهرو و آرمان های انسانی اش جاودانه باد!

Monday, February 23, 2009

شام نامه


شها! روز شام شد
خورشید نور تمام شد
واقیعات روز گذشت
همه و همه کلام شد

بین به عقب خویش
ظالم بودی یا درویش
گذشتی ز کنار کیها
سلام زدی یا نیش

حالا که وقت نام نام است
بین چی حلال و چی حرام است
حلال و حرام گذشت میگذرد
خوشا به حال که نیکنام است

شام تاریک ، اول تاریکها
گذرد سریع چون چابکها
فردا روز آید چون امروز
باز آید و باز گذرد تاریکها

آمدن و رفتن عادت است
عادت و کمال طبیعت است
خوشا به آنانیکه آمد و رفت
نیک زیستند و حالا جنت است

شب آبستن بود شب آمدند
روز یا شب باشد، وقت رفتند
اخروی باش و دنیوی شو که گویا
مرده هستی و ابدیست زیستند

11 . 11 . 87 ه ش کابل
http://www.andishaha.blogfa.com/

Wednesday, February 18, 2009

همه از ترس جشن گرفتند


همه از ترس جشن گرفتند

مرحله خوش چانس جشنواره چهارم ستاره افغان به هدف باز گشت الهه سرور یگانه بانو و یگانه ستاره واقعی این جشنواره که در مرحله شش بهترین با کسب مقام هفتم با استج ستاره افغان وداع گفته بود، آغاز گردیده و بدون بازگشت الهه سرور به این استج جمعه شب پایان یافت و به عوض الهه سرور شخصی دیگر خوش چانس شناخته شده و به استج برنامه ستاره افغان باز گشت در حالیکه مرحله خوش چانس جشنواره برنامه ستار افغان که بعد از حذف نابه هنگام الهه دایر گردیده بود که کاملا با سنت و اصول این برنامه و سایر برنامه های مشابه در سایر شبکه های تلویزوینی جهانی متضاد میباشد ، و چندان خوشایند برای سایر اشتراک کننده گان رقیب الهه که استعداد، قدرت و جرت رقابت با الهه رانداشتند ، نبوده چون معتقد بودند که در صورت بازگشت این بانو به استج برنامه ستاره افغان، رقابت بیشتر از بیش شدید شده و در صورتکه الهه قادر گردد مانند سایر ستاره های همتبار خویش چون شکیب ایثار و حمید سخیزاده قادر گردد رای میلیونی هم تبارن خویش را کسب نماید، ستاره افغان شدن شان محال خواهد گردید و اینها غافل از اینکه ، ستاره شدن شماره چندم در کنار الهه و در رقابت با الهه بهتر از ستاره افغان شدن بدون رقابت با الهه است و اینها باز گشت الهه را به استج ستاره افغان به معنی پایان آروزهای های خویش دانسته و همه متحدانه در راه بازگشت الهه مانع ایجاد کرده تا از باز گشت این بانو ممانعت به عمل آورده که موفق هم گردیدند و زمانیکه عدم باز گشت الهه به استج جشنواره چهارم ستاره افغان قطعی گردید، همه یک صدا نعره کشیدند و همه با هم جشن گرفتند و خندیدند و گفتند که ما ها همه از این قضاوت مردم افغانستان خوش هستیم و ستاره افغان واقعا بر مبنای شایسته سالاری است.
اما عدم باز گشت الهه با استج ستاره افغان باعث پاشیدن آب سرد به آروز های آتشین هوادارن صدا، هنر و استعداد هنری این بانو گردیده که همه خواهان ستاره افغان شدن الهه بودند که الحق بر حق هم بودند، و عدم باز گشت الهه با استج ستاره افغان بدون شک دلیل کاهش رقابت فی مابین ستاره های باقی مانده خواهد گردید که کاهش رقابت، اوتامات باعث کاهش محبوبیت این برمانه میگردد و مهمتر از همه این برنامه از کسب رای میلوینی همتباران الهه که در جشنواره های گذشته این برنامه سای ستاره ها همتبار الهه چون حمی سخی زاده و شکیب ایثار را با پله های بالا بلند سعود دادند، ثمر نخواهد گرفت که برای گردانندگان و اسپانسران آن خوشایند نیست.
البته دلیل آوت الهه در مرحله شش بهترین با کسب مقام هفتم در قدم اول عدم بازگشت الهه در محله خوش چانس در قدم دوم، ضعف هم تبادان الهه نبوده بلکه دلایل دیگری دارد که بنده بعضی از آنرا در مقاله " الهه سرور باید برگردد" بیان نموده که در اینجا نیز تکرار میگردد:
1)تصادف ماه محرم با جشنواره چهارم ستاره افغان: مراحل اولیه جشنواره چهارم ستاره افغان مصادف بود به ماه محرم ماه شهادت حضرت امام حسین (ع) و یاران با وفایش که اکثریت به کل هم تباران الهه به عزاداری و تجلیل از این ماه مصروف بوده و از تعقیب برنامه ستاره افغان امتناع نمودند که این خود باعث ایجاد فاصله فی مابین الهه و هم تباران او گردیده و الهه بدون ثمر از رای هم تباران خویش از برنامه ستاره افغان خدا حافظی نمود. که البته در سال های گذشته نیز بعضی از ستاره های هم تبار الهه با چنین سرنوشت گرفتار شده که مهدی افشار یکی از هم سرنوشتان الهه میباشد که با کسب مقام ستاره شماره سوم جشنواره دوم از استج این برنامه کنار رفت.
2) عدم تطابق کرکتر و استایل الهه سرور به واقیعت های جامعه هم تباران او: الهه سرور با لباس ها ی چسپ و گاهی طویل الی بند پای و گاهی گوتاه الی بند ناف و موزه های به اصطلاح گردن دراز و کوری سوزنی که برای جامعه هم تبار او قابل قبول نبوده به روی استج آمده وبا چرخ های کوتاه و طویل و جنباندن دست ها و پا ها به هنر نمایی پرداخته که باعث ایجاد شگاف در روابط او جامعه هم تبار او گردیده و جامعه هم تبار الهه ، الهه را بیگانه با خویش دانسته و برعلاوه که هیچ نوع کمک برای این ستاره انجام نداند بلکه به توطیه های گوناگون در قبال این ستاره پرداختند.
3) عدم توجه الهه به آهنگ های محلی هم تباران اش: الهه سرور الی روزیکه در پرتگاه پرتاب از استج ستاره افغان قرار نگرفت، کدام توجه به آهنگ های محلی همتباران خویش نکرده تا از مجرای این آهنگ ها خویش بودن خویش را برای همتباران خویش ثابت نماید بلکه به سرودن آهنگ های هنرمندان ایرانی و بسا اوقات آهنگ های هنرمندان افغانی پرداخته در حالیکه ستاره های هم تبار الهه در چشنواره های گذشته با سرودن آهنگ ها محلی خویش ، خویش بودن خویش را ثابت و با رای های بلند مردم خویش استقابل شده و تا پله های بلند سعود نمودند که میتوان از عالم هنر دوست و حمید سخی زاده نامبرد که تا امروز هم مانند ستاره هم تباران خویش میدرخشند. اما زمانیکه الهه وعده سرودن آهنگ محلی هم تبارن خویش را برای هم تباران خویش داد ،دیگر کارت به استخوان رسیده بود و این وعده نمیتوانست مرهم برای این زخم الهه باشد.
4) بانو بودن الهه سرور: اکثریت جامعه هم تبار الهه سرور تا هنوز متاثر از ارزش های گذشته خویش بوده که با طبقه اناث سر سازگاری ندارندد بلکه بانو بودن را به معنی جارو بودن میداند که فقط دز خانه باشد و نه در روی استج ستاره افغان که همه جهان او را بیند و کارهای غلط و کاملا اشتباه فمنیست های افغانی که چیزی از فمنیسم نمیداد و فمینسم را به معنی سکس معنا میکند، این احساس را بیشتر از بیش تشدید نموده که شدیدا مضر برای طبقه اناث میباشد.
بنده امید دارد که سایر ستاره های همتبار الهه سور از اشتبهات الهه درش گرفته و از تکرار آن جلو گیری نماید تا با سرنوشت الهه هم سرنوشت نگردد.

آدرس: امتم


آدرس: امتم


گریه های کودکان
اشک و آه مادران
اه اه اه پدران
همه در غزه ویران

کافر و شیطان
اسرایل و غربیان
همه یک دست و دوستان
علیه غزه ویران

سرور شادی
آتش و آتشبازی
خنده های قهقه ایی
در عرب، یهود و غربیان

حیله و نیرنگ
آشتی های رنگ رنگ
معامه و ننگ
در قاهره و عرب ستان

شاهان خلیج
غلامان هیچ
همه با هم در پیچ
همه عرب و مسلمان

غزه ندارد آب
خادم مینوشد شراب
امت همه در خواب
بین فرق مسلمان تا مسلمان

حقوق بشر ساکت
بشر در زیر بم و راکت
قسم به آجه و بابت
اینست حقیقت جهان

دموکراسی و دیکتاتوری
سلطنت و جمهوری
همه وسایل شیطانی
آه! توهین کردم به شیطان

ریاض و غزه
غزه و قاهره
عجم و عربیه
همه با هم دشمنان

برادراند شرقی و غربی
چی عجم باشد و یا عربی
مشروط به شروط دینی
که باشد همه مسلمان

صلح عرب و اسرایل
گاه در خشکه و گاه در ساحل
ضیاع وقت و همه وسایل
تا اسرایل گردد بیکران

تجاوز اسرایل به غزه
است جنگ زور علیه ایده
جنگی که تا هنوز کس ندیده
چون ایده شد پیروز میدان

" پیمان" به عزای غزه
گاه گریه نمودی وگاه ناله
غزه نیست محتاج شعر و مقاله
مرد عمل شود، دا گز دا میدان

10 . 11 . 87 ه ش / کابل افغانستان