Monday, June 22, 2009

علل "جاويد"انگي آمدظاهر


به بهانه شصت سومین سالروز تولد و سی امین سالروز رحلت آمدظاهر
بیست و چهار جوزا مصادف بود به چندمین سالروز تولد آمدظاهر مرحوم و همچنان مطابق بود به چندمین سالروز رحلت آمدظاهر. آمدظاهر در چند دهه قبل در این روز چشم به جهان گشود و در چند دهه قبل در این چنین روز چشم از جهان بست. ولی، آمدن و رفتن آمدظاهر برخلاف آمدنها و رفتنهای سایرین که فقط برای آمدن آمدند و برای رفتن رفتند، آمدن و رفتن عادی نبوده بل، آمدن و رفتن آمد ظاهر دارای یک سیری ویژگی های خاص خویش است که در آمدنها و رفتنهای آمدیها و رفتگیها وجود ندارد.
آمدظاهر چون سایری یکبار آمد و مانند دیگران یکبار برفت اما، برخلاف سیر طبیعی آمدن سایرین و رفتن دیگران که فقط آمدن و فقط رفتند، آمد ظاهر یکبار آمد و "جاوید"انگی خویش را با خویش بیاورد و "جاوید" شد و یکبار رفت و برای همیش هم "جاوید"ترشد.
آمد ظاهر تنها "جاوید" تاریخ بشریت نبوده، نیست و هم نخواهد بود بل، تاریخ بشریت ده ها، صدها، هزاران و تعدادی بیشماری "جاوید"ها را در بطن خویش دارد که، "جاوید"انگی هر کدام ناشی از علت و یا علل متفاوت و مختلف میباشد. "جاوید"انگی ارنستو چه گوارا چرگ انقلابی ناشی از نیرو و احساسات مظلوم دوستی و ظالم ستیزی او میباشد که اصلاً و قاعدتاً نمیتوانست در حدود از قبیل رنگ، نژاد، دین، زبان، رنگ، جغرافیای سیاسی و ... محدود گردد بل، همیشه چون سر سرکش سر را از نقاط مختلف جهان بالا میکشید. گاه سر را از کنار مظلومان هم وطن آرجنتاینی اش بلند مینمود و گاه سر را ار کنار فیدل کاسترو نماد ظلم کشی معاصر از کوه های سانتیاگوی کیوبا بالا مینمود و گاه دست در دست مظلومان کانگویی در آفریقا میداد و گاه خبر شهادتش را از جنگل های بولیوا به سمع جهانیان مخابره مینمود و گاه هم تصویر معروف "چریک انقلابی" اش نشان هر طغیان عدالت خواهی و عداوت کشی در هر نقطه از دنیا میشد، میشود و خواهد شد. و علت "جاوید"انگی امام حسین هم ناشی از انقلاب سرخ حسینی اش برای زودودن انحرافات و ظلم های یزیدی در مقابل یزید به هدف نجات دین رسول الله و مظلومان از زیر انحرافات یزیدی و ظلم های امویی درکنار سایر عوامل از قبیل اولاد علی و فاطمه بودن و نواسه رسول خدا بودن میباشد. ولی علت و یا علل آمد ظاهر در چی و کجا نهفته است؟ سوالی است که تعدادی معدودی از مالکان قلم را مجبور به قلم فرسایی نموده است و هر کدام مطابق وسعت و تنگی زاویه دید خویش برای "جاوید"انگی آمد ظاهر علت و یا علل را برشمرده اند. بسا این علل را ذیلاً بیان مینمایم.
اکثریت به کل مالکان قلم نامدار و خواننده دار هنر آمد ظاهر را تنها علت "جاوید"انگی آمد ظاهر پنداشته و ادعا دارند که، اگرآمد ظاهر هنر اش را برای دید مردم به نمایش نمیگذاشت و یا هنرمند نمیشد و هنرمند نمیبود، "جاوید"انگی که امروز از خویش به ارث گذاشته و در چانته کارنامه اش دارد و همیش بنام زنده یاد و همیشه جاوید یاد میشود، در چانته نخواهد میداشت و القاب زنده یاد و همیشه جاوید هم از پس و پیش نامش، نامش را دنبال نخواهد میکرد ولی بنده به عنوان یک جوان افغان که شدیداً به هنر آمد ظاهر علاقه و به شخصیتش احترام دارم به این عقیده ام که، درست است هنر آمد ظاهر بزرگتری علت "جاوید"انگی آمدظاهر است ولی، هنر آمدظاهر تنها علت "جاوید"انگی آمدظاهر نیست بل، هنر آمدظاهر ناشی از علل مختلف است که دلیل آنهم چند بعدی بودن شخصیت آمدظاهر و آئینه هرکس بودن آمدظاهر است.
آمدظاهر در کنار داشتن هنر عالی از احساس فقیر دوستی و غریب پروری والای هم برخوردارد بوده و آنانیکه چندی صبای با آمدظاهر گذشتانده اند، از فقیر دوستی ها و غریب پروری های آمد ظاهر قصه ها و خاطرات فراوانی دارند که احساس فیقر دوستی و غریب پروری آمد ظاهر هم یک علت از علل "جاوید"انگی آمد ظاهر میباشد.
آمدظاهر با وجود داشتن "خود" بزرگ،هیچگاه از خودگذری برای آنچیزها و آنانکه برای "خود" آمدظاهر ضرورت داشتند، دریغ ننموده بل همیشه خویش را در راه آرمانهایکه که آن ایمان و عقیده داشت و برای آنانکه برای آمدظاهر ضرورت داشتند، قربانی نموده است که آمدن آمدظاهر از آدرس یک فامیل سیاسی با ولدیت نخست وزیر و رئیس پارلمان در روی استج و قرار گرفتن در عقب آلات موسیقی و آواز خواندن درعصر که هنرمند شدن ننگ و هنرمند شدن یک عضو فامیل سیاسیون در کنار ننگ بی ننگی بود، مُثَبِت خودگذریهای آمد ظاهر در راه هنر و اخصاً هنر موسیقی افغنستان که آمدظاهر به آن ایمان و عقیده داشت، میباشد پس خودگذری های آمد در راه هنر افغانستان در زمانیکه هنر برای بقایش به اینچنین خودگذری ها و از این آدرس ها شدیداً نیاز داشت و برای آنانکه برای آمدظاهر در وقتی که جز با خود خدا کسی یا چیزی دیگری نداشت، ضرورت داشتند نیز یکی از علل "جاوید"انگی آمدظاهر است. که با جرئت میتوان مدعی موجودیت دین آمدظاهر بر گردن هنر و هنرمند و جامعه افغانستان بدلیل از خودگذری های آمدظاهر شد که امید دارم ما بیتوانیم این دین را بصورت شاید و بایدش ادأ نماییم
آمدظاهر در کنار داشتن شخصیت چند بعدی، از خصوصیت آئینه هرکس بودن هم بر خوردار بوده که این خصوصیت هم یک علت از علل "جاوید"انگی آمد ظاهر است. هرکسی خویش را در روی این آئینه خویش میدید و میبیند و نه بیگانه.
آنانکه میخواستند و میخواهند خییر به معنی حقیقی خییر باشد نه به معنی واقعی خییر که امروز مود روز شده و برای یک افغانی خیرات ده ها افغانی دیگر تبلیغات میشود، کوشیده اند و میکوشند که از الگوی خییر بودن آمدظاهر تقلید نموده و خیر خویش را در آئینه خیرات آمدظاهر بینند که مطابق اصول این الگو، در زمان خیر کردن دست راست از خیر کردن دست چب مطلع نگردد و از خیر نمودن هر قدری که مقدور است هم دریغ نشود.
آنانکه میخواهند تازه در دنیایی موسیقی پا بگذارد و هنر مند شوند، با آهنگ های آمد ظاهر دنیایی موسیقی را آغاز مینمایند و سعی میکنند تا هنر خویش را در رور آئینه هنر آمدظاهر پرتاب نموده و برای دید مردم به نمایش بگذارند و اکثریت به کل اینها میخواهند تا آمدظاهر ثانی گردنند ولی افسوس و صد افسوس که آمدظاهر یکبار ظهور کرد و آمدظاهر شدن ثانی مقدور نیست و آنهایکه این حکم طبیعت را درک کرده اند بجای آمدظاهر شدن به تقلید از شیوه و سبک آمدظاهر میپردازند.
پس: "جاوید"انگی آمدظاهر ناشی از علل مختلف است که بیان همه این علل در حوصله این چنین مقالات نمیگنجد و هدف از نبشتاراین چند سطر هم بیان تمام علل "جاوید"انگی آمدظاهر نبوده و نیست بل، هدف آن ادای نسبی دین این هنرمند است که در گردن هر شهروند این کشور سوار است.

یادداشت: دلیل استفاده "آمدظاهر" که همان گویش توده یی "احمدظاهر"است، توده یی بودن احمدظاهر است نه بدلیل کدام دلیل دیگر.

Monday, June 15, 2009

زندگي نامه و فهرست آهنگهاي زنده ياد احمد ظاهر بلبل مكتب حبيبيه


به بهانه شصت سومين سالروز تولد احمد ظاهر
منبع: ويكيپديا
احمدظاهر در بیست چهارم
جوزای (خرداد) سال ۱۳۲۵ خورشیدی در کابل یا به قولی در ولایت لغمان زاده شد.احمد ظاهر آواز خوانی را از مکتب آغاز نمود و اولین آهنگش را در لیسه عالي حبیبیه كه تا هنوز بزرگان كثيري براي جامعه افغانستان تقديم نموده است؛ خواند و به بلبل حبيبيه ملقب گرديد كه تا هنوز با اين لقب ياد ميگردد. وی پس از نشان دادن استعداد در موسیقی در رادیو افغانستان برنامه‌هایی اجرا نمود.
احمد ظاهر پس از گذراندن دوره
دانشسرا (دارالمعلمین) راهی هندوستان شد تا به تحصیلات موسیقی بپردازد. شاید او اولین کسی بود که آلات موسیقی غربی را با موسیقی افغانی وفق داد و سازهای آکاردئون، ارگ و ترومپت و غیره را به موسیقی افغانی هدیه آورد. آوازه او از طریق موسیقی از شهرت پدرش که صدراعظم وقت افغانستان بود بالاتر رفت.شهرت او آنقدر بر سر زبانها بود و هست که مردم افغانستان هنوز فکر می‌کنند او بهترین آواز خوان افغانستان تا هم اکنون بوده‌است. او در سال ۱۳۵۱ خورشیدی لقب بهترین آوازخوان سال افغانستان را به دست آورد.
احمد ظاهر سه بار ازدواج کرد و ازین سه ازدواج دو فرزند دارد، یکی «شبنم» و دیگر «احمد رشاد» که هر دو خارج از کشور در
ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند.
احمد ظاهر بخاطر درگیری‌های خانوادگی راهی زندان شد و درین هنگام بود که مادرش درگذشت. روایتی وجود دار که وی پس از رهایی از زندان، در عروسی دختر زمامدار وقت «
حفیظ الله امین» بنابر اصرار دخترش، شرکت کرد و آواز خواند. بسیاری بر این عقیده‌اند که این واقعه باعث شد تا حفیظ الله امین به فکر قتل وی گردد و از همین روی، قتل احمد ظاهر را که در سالنگ صورت گرفت را نیز به امین نسبت می‌دهند. پیکر او ابتدا در مسجد حاجی مجید در سردخانه نگهداری و سپس در گورستان "شهدا صالحین" به خاک سپرده شد.
احمد ظاهر نماینده موسیقی کلاسیک افغانستان شمرده می‌شود که آهنگ هائی با مفهوم و جاندار را برای شنوندگان عرضه داشت.احمد ظاهر بیشتر کوشش می‌کرد تا از بهترین، زیبا ترین و معتبر ترین اشعار در آهنگ‌های خود استفاده کند و از همین روی، علاقه او به حافظ، مولانا، سعدی، خیام، بیدل، پروین بهبهانی، عشعری و غیره شعرای زبر دست زبان فارسی بوده‌است. احمد ظاهر به زبان‌های فارسی، پشتو، هندی و انگلیسی آواز خوانده‌است.
آهنگ‌های "خدا بود یارت"، "مادر من"، "از پیش من برو که دل آزارم"، "برایم گریه کن امشب"،"عجب صبری خدا دارد" از جمله آهنگ‌های مشهوری است که افغانها با خود زمزمه می‌کنند.
احمد ظاهر هم عصر شهرت و آوازه گوگوش در ایران بود و عده‌ای این دو را رقیب سالم می‌دانستند. از احمد ظاهر آهنگ‌های زیادی به یادگار مانده‌است که در چهارده آلبوم تدوین گردیده و به شکل صوتی در بازار عرضه گردیده‌است. از احمد ظاهر فقط دو آهنگ تصویری ثبت شده‌است و سایر آهنگ‌های تصویری وی مقتبس از همین دو آهنگ و یا هم عکس‌های وی اند.
احمد ظاهر نه تنها در افغانستان، که بلکه در دو کشور تاجیکستان و ایران نیز علاقه مندان خود را دارد. این علاقه در تاجیکستان به شکل بسیار بالائی وجود دارد و آهنگ‌های وی هنوز هم از بهترین‌ها به حساب می‌رود.
احمد ظاهر نام کهنه‌ای در افغانستان نیست و آهنگ‌های وی هنوز هم علاقه مندان بی شمار خود را دارد، طوری که بیشترین مخاطبان رادیو‌ها آهنگ هائی از احمد ظاهر فرمایش می‌دهند و این باعث شده‌است تا به منظور فرصت دادن به سایر خوانندگان، مجریان برنامه‌های موسیقی آهنگ‌های احمد ظاهر را در برنامه‌های بهترین موسیقی به رقابت نگذارند، زیرا می‌دانند در صورت وجود آهنگ احمد ظاهر، وی برنده بلا منازع خواهد بود.
سالانه از سالروز شهادت احمد ظاهر در افغانستان و تاجیکستان تجلیل بعمل می‌آید. در افغانستان رسم بر این است که در سالروز شهادت وی، رادیو‌ها و تلویزیون‌ها برنامه هائی را در مورد وی پخش می‌کنند و تنها و تنها آهنگ‌های احمد ظاهر را به نشر می‌سپارند


فهرست آهنگهاي مشمول مجموعه كاستهاي چهاردگانه احمد ظاهر


كاست شماره ۱
تنیده یاد تو در تار پودم میهن
ای سرود واپسینم
اگر تو یارک من باشی
خودت می‌دانی گل من
این چه عشقیست که در دل دارم
ز سنگ نیست قلب من
به خود گفتم پس از چندی فراموشت کنم
صد ره در انتظارت تا پشت در دویدم
دل آوارهٔ من
می‌روی از من و لبریز فغانم
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
ای که از یار نشان می‌طلبی
یارک من چرا خوش باور هستی
بجز تو مونسی دیگر
اگر ای آسمان
بخود گفتم پس از چندی
هر چند که دور از تو و پیش دیگرانم
ای یار خوب من
ای جان من اسیرت
موزیک


كاست شماره ۳
اگر آواره و مستم
همه روز از تو به قهرم
ساقی
تنهاترین مرد زمینم
چه بیهوده چه ساده
از سفر خوش آمدی
بوی تو خیزد هنوز
بی وفا یارم
شب‌های ظلمانی
گرچه مستیم و خرابیم
همه یارانند
بریده باد پای من
یارک من
امشب دل من غصه دارد

موزیک


كاست شماره ۴
بنازم قلب پاکت مادر من
عاشقم عاشق به رویت
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
ز جان من چه می‌خواهی
از برای غم من
ای ساربان
عاشق شدم
روز و شبم الم ریزم
چشم سیه داری
بت نازنینم
ناله کن ای نی
بازی تو کردی با سرنوشتم
من ندانستم از اول
موزیک


كاست شماره ۵
پر کن پیاله را
برایم گریه کن امشب
نمی خواهم تو را
به سنگ غم زدی
گذشت آن گه تو سر خیل دلبران بودی
گاه در آغوش این گاه در آغوش آن
از دستت فغان فغان دارم
بر خاطر آزاده
کیستم من رهنورد
شکست عهد من
بهار من
مرنجان دلم را
ماهم ز ره رسید
امشب به یاد روی تو
ای بیخبر از درد من
وای باران باران


كاست شماره ۶
قدح را سر کنید
تنها تویی
من غلام قمرم
کاش بودم لاله
شب چو در بستم
نگاه کن
بدل من شرر افروخت
خال به کنج لب یکی
سوز قلبم جاویدانی
می‌روم خسته و افسرده و زار
من مست و تو دیوانه
فقط سوز دلم را


كاست شماره ۷
به آسمان بگویید
سلطان قلبم
من در سرای تو
ای نام غمت ترانهٔ من
چه خلاف سر زد از ما
من بار سنگینم
باز آی و کنارم بنشین
ایا صیاد رحم کن
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
معشوقه به سامان شد
می خندم اگر امشب
اشک‌های من همچون
موزیک


كاست شماره ۸
بعد از اینکه رقیب
گفتم که نرو
ز دستم بر نمی‌خیزد
شادی کنید ای دوستان
اوبه دلته راورم (پشتو)
از غمت ای نازنین
شکایت دارم
گر کنی یک نظاره
ای گلزار من
من اگر دیوانه‌ام
دلبرا اگر تو یار من باشی
موزیک


كاست شماره ۹
بی تو گل گشت چمن
دانم چرا چشمان تو
پیدا شد و پیدا شد
ناله به دل شد گره
پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت
به داغ نامرادی سوختم
آخر ای دریا
دیگر اشکم مریز
سحر می‌گفت بلبل
چی شبها به یادت
ستاره دیده فرو بست
ای دزدیده چشم از آهو


كاست شماره ۱۰

ار با ما بی وفایی می‌کند
در کنج دلم
بمان ای شب
ترا افسون چشمانم
از تنگنای محبس تاریک
دور از تو هر شب تا سحر
اگر پنهان بود پیدا
آه چی خوش آمدی صفا کردی
بگذار بگریم
خرابم ز مستی
موزیک


كاست شماره ۱۱
گل سنگم
لیلی لیلی جان
زدستم بر نمی‌خیزد
شادی کنید ای دوستان
تو به یک دشت پر از گل
تنها شدم تنها
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
دلت میخواد برای تو
می خندم اگر امشب
اگر ز خلق ملامت
موزیک


كاست شماره ۱۲
می گم که دوستت دارم
گفتی که می‌بوسم تو را
دوستت دارم همیشه
به آتش این خوی خود
زبانم را نمی‌فهمی
جینا یها
لیلی لیلی جان
نی نی هرگز هرگز
کاشکی کاشکی
من رانده ز میخانه‌ام
به خدا رسیده باشی
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
موزیک


كاست شماره ۱۳
بیا بریم به سنگران
من نی‌نوازم
ای بت بیرحم
آهنگ زندگی
یاد آن سرو روان
عشق تو بر من
ای رشک گلها
سرود شبانگاه
مست شدم ساقی
زیبای من
کرده‌ام ناله بسی
موزیک


كاست شماره ۱۴
توبه از شب هجران توبه
وای من بیهوده‌ام
امشب از باده خرابم
چرا دیشب بسوی من
تا به جفایت خوشم
اگر عشق باشد
بخدا تنگ است دلم
از تو دورم
خدا بود یارت
دل ز سودای دو چشمت
هنوز بر لب من

Thursday, June 4, 2009

باز رفتی و رفتی ز خویش


آتش زدی سوخته ها را
فروختی فرش زیر پارا

باز کردی کردار پیش
باز رفتی و رفتی زخویش

کرزی و کوچی و سیاف آنست که بود
قمبر بهسود بیکس و بی هست بود

بهسود و بامیان چی شد؟
اعتصاب آب و نان چی شد؟

کاه و ِگل، ِگل کند جاده را
جاده مردم همسایه را

نیلی و ورث، جز این وطن نیست؟
باچه بامیو، گل این چمن نیست؟

تو که رفتی، برو ز کنار مردمت
مردمت منفور ز شاخ و پا و دُمَت

دست مردم جمع در دامنت
حق مردم شا سُوار گردنت

این امید را مده بر باد هیچ
تا نَشد، قصه ما در تاپ و پیچ

مردمم بیسواد توده است
حق مردم بر گلویم بسته است

عهد بسته ام با خدای خویش
تا زنده ام عهدم رود پیش