Thursday, May 21, 2009

قانونیت لازمه مشروعیت است


مطابق به بند دوم ماده شصت و یکم قانون اساسی نافذه کشور که صراحت دارد: "وظیفه ریس جمهور در اول جوزای سال پنجم بعد از انتخابات به پایان میرسد." عمر اولین حکومت انتخابی به ریاست ریس جمهور کرزی در اول جوزای سال جاری ( 1388 خورشیدی ) به پایان میرسد و مطابق به بند سوم ماده فوق الذکر که بیان میدارد : " انتخابات بمنظور تعین ریس جمهورجدید در خلال مدت سی الی شصت روز قبل از پایان کار ریس جمهور برگزار میگردد." انتخابات برای انتخاب ریس جمهور جدید در خلال ماه حوت سال گذشته و یا در ماه حمل سال روان دایر میشد که بر خلاف حکم صریح قانون اساسی در وقت معینه آن که توسط قانون اساسی تعین شده است، برگزار نگردیده و تاریخ انتخابات به تاریخ احتمالی 29 اسد سال روان موکول گردیده است. پس، افغانستان از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید که امکان دارد چندین ماه را در بر گیرد، فاقد حکومت قانونی که مطابق به احکام قانون اساسی و سایر قوانین عادی نافذه حاکم باشد، خواهد بود ولی ریس جمهور کرزی که به گمان اغلب ریاست این حکومت را هم در دست خواهد داشت، بر مشروعیت این حکومت مکرراً تأکید نموده است و متعهد شده است که حاضر نیست حتی یک روز هم به صورت غیر مشروع حکومت نماید.پس، سوال که در اینجا خلق میگردد اینست که:
- آیا حکومت غیر قانونی از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید حاکم خواهد بود، مشروعیت دارد و یا نا مشروع است؟
برای ارایه جواب برای سوال فوق، اول مفهوم تیوریک مشروعیت را از دید حقوقی مطالعه خواهیم کرد و بعداً مشروعیت را مطابق به مواد قانون اساسی نافذه افغانستان با در نظر داشت مفهوم تیوریک آن به اساس طرز دید حقوقی، مورد بررسی قرار خواهیم داد.
1) مفهوم تیوریک مشروعیت از دید حقوقی: پروفیسور دکتور محمد طاهر هاشمی مدرس مضمون "حقوق اساسی و مؤسسات سیاسی" در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل و یک از اعضای کمیسون تدقیق قانون اساسی نافذه کشور، مشروعیت را چنین تعریف نموده است:" مشروعیت تداوم منطقی قانونیت است." و آنچه که بنده بعنوان شاگرد استاد در دانشگاه از کتب، مقالات، چپتر درسی و لکچر نوتهای صنفی استاد برداشت نموده ام اینست که: قانونیت لازمه مشروعیت است البته هدف از لازمیت، رابطه لازمیت و ملزومیت فی مابین قانونیت و مشروعیت نیست بلکه هدف از لازمیت اینست که مشروعیت ملزومه قانونیت است و مشروعیت بدون قانونیت عرض وجود کرده نمیتواند در حالیکه وجود قانونیت به موجودیت و عدم موجودیت مشروعیت وابسته نبوده و قانونیت بدون مشروعیت میتواند عرض وجود نماید یعنی رابطه قانونیت و مشروعیت رابطه یک طرفه است و فقط قانونیت لازمه مشروعیت و مشروعیت هم ملزومه قانونیت است نه اینکه قانونیت و مشروعیت لازم و ملزوم هم باشند و مشروعیت در دامنه فانونیت عرض وجود مینماید و اول باید قانونیت تجسم یابد و بعداً مشروعیت. چون، یک سیری دول مانند دولت منتخبه ریس جمهور کرزی که مطابق به حکم قانون اساسی اقتدار را بدست آورده اند و قانونی اند و قانونیت دارند ولی بدلیل ناکمیهای فاحش در امور کاری، نتوانسته اند بر وعده های موعود خویش تا حدودی جامعه عمل بپوشانند و به خواستهای مناسب و مشروع مردمش جواب مثبت گویند، مشروعیت نداشته و نامشروع اند.
بناً: حکومت حاکم از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید کاملاً نامشروع بوده و مشروعیت ندارد ولو که دولت حاکم، دول خارجی، سازمانهای بین المللی اخصاً سازمان ملل متحد که نسبت به سایر سازمانها و نهادهای بین الملل در تعین سرنوشت افغانستان بیشتر ذیدخل است، احزاب و گروه های سیاسی بر پیشانی این دولت مهر مشروعیت را بکوبد و این دولت را به حیث یک دولت مشروع بر گرده های مردم افغانستان تحیمل نمایند.
2) مشروعیت حکام بر اساس تمثیل حاکمیت ملی از دیدی قانون اساسی نافذه افغانستان: افغانستان در فهوای مواد قانون اساسی خویش و سایر قوانین عادی و گفتار های حکام حاکم و جامعه بین المللی بعنوان یک جامعه قانونمند و یک کشور دموکراتیک معرفی شده است و در یک جامعه قانونمند و یک کشور دموکراتیک، یگانه منبع که به حکام حاکم مشروعیت میدهد او فقط قانون است و بس نه خواستها و منافع دولتمداران، احزاب سیاسی و دول خارجی زیدخل در امور آن که گاهی سفید را سیاه معرفی میکنند و گاهی هم سیاه را سفید.
انتخابات، رفراندوم، تصویب و توشیح قوانین، معاهدات بین المللی و پروگرامهای ملی و استجواب و استیضاح وزرا و روسای مستقل، فرستادن سفیر و سایر نمایندگان رسمی به خارج و قبول نمایندگان رسمی دول خارجی و... تمثیل حاکمیت در یک کشور مستقل که دارای حاکمیت است، میباشد و حاکمیت در کشور های دموکراتیک از آن مردم بوده که آنرا حاکمیت ملی میگویند و اعمال فوق الذکر را هم تمثیل حاکمیت ملی. حاکمیت ملی به دو شکل تمثیل میگردد. یک: حاکمیت ملی توسط مالکان آن یعنی مردم به صورت مستقیم تمثیل میگردد مانند انتخاب ریس جمهور و نمایندگان شورای ملی، شورای های ولایتی، ولسوالی و محلی و یا رفراندوم و ثانیاً: حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان مردم تمثیل میگردد که قانون اساسی نافذه کشور هم حاکمیت ملی را در افغانستان از آن مردم افغانستان دانسته که در ماده چهارم خویش در این مورد بیان میدارد:" در افغانستان حاکمیت ملی از آن مردم بوده که آنرا بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق نمایندگان خویش تمثیل می نماید." و چگونگی تمثیل حاکمیت ملی که در کدام موارد حاکمیت ملی توسط مردم بصورت مستقیم تمثیل گردد و در کدام موارد حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان مردم تمثیل گردد، در مواد قانون اساسی بیان گردیده است. چنانچه بند اول ماده شصت و یکم قانون اساسی کشور در مورد انتخاب ریس جمهور بعنوان تمثیل حاکمیت ملی بصورت مستقیم توسط رأی رای دهندگان میفرماید:" ریس جمهور با کسب اکثریت بیش از پنجاه فیصد آرای رای دهندگان از طریق رای آزاد، عمومی، سری و مستقیم انتخاب میگردد." و همچنان بند اول ماده هشتاد سوم قانون اساسی کشور در مورد انتخاب نمایندگان مردم در ولسی جرگه بصورت مستقیم از طریق رای مردم صراحت دارد:" اعضای ولسی جرگه توسط مردم از طریق انتخابات آزاد، عمومی، سری و مستقیم انتخاب میگردد." پس انتخاب ریس جمهور و نمایندگان مردم در ولسی جرگه فقط از مجراهای که توسط قانون اساسی معین گردیده اند، جواز داشته و ریس جمهور و نمایندگان ملت که به اساس شیوها معینه که در قانون اساسی تعین شده اند، به قدرت رسیده اند، مشروعیت دارند و ریس جمهور و یا نمایندگان ملت که غیر از راه های مشروع که توسط قانون اساسی مشروع گردانیده شده اند، اقتدار را در دست گیرند، مشروعیت نداشته و نامشروع اند و ماده نود و چهارم قانون اساسی کشور در مورد تصویب قوانین توسط نمایندگاه ملت در ولسی جرگه و مشرانوجرگه و توشیح قوانین توسط ریس جمهور، بعنوان تمثیل حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان ملت ( البته نمایندگان ملت در اینجا شامل اعضای شورای ملی و ریس جمهور است) بیان میدارد:" قانون عبارت از مصوبه مجلسین هر دو مجلس شورای ملی که به توشیح ریس جمهور رسیده باشد مگر اینکه در این قانون طور دیگر تصریح گردیده باشد." پس حق تصویب و توشیح قوانین از آن نمایندگان مردم است ولی، تمثیل حاکمیت ملی در موارد که فقط توسط رای مردم بصورت مستقیم درقانون اساسی بیان گردیده است، تمثیل آن فقط از مجرای رای مستقیم مردم جواز داشته و نمایندگام ملت حق دخالت در این مورد را ندارند یعنی ریس جمهور و یا نمایندگان شورای ملی که توسط رای مردم برگزیده نشده اند ولو حمایت نمایندگان شورای ملی و یا ریس جمهور را با خود داشته باشند، مشروع نیستند اما، در موارد که تمثیل حاکمیت ملی بصورت غیر مستقیم توسط نمایندگان مردم تسجیل گردیده است، تمثیل آن توسط مردم بصورت مستقیم جواز دارد بدلیل اینکه مالک حاکمیت ملی مردم است ولی امروز بخاطر کثرت نفوس و توسعه قلمرو یک کشور، تمثیل حاکمیت ملی در این موارد توسط مردم بصورت مستقیم ناممکن بوده و قانون این حق را برای نمایندگان مردم تقویض نموده است. انتخاب ریس جمهور افغانستان و نمایندگان ملت مطابق به قانون اساسی کشور فقط از طریق رای مستقیم مردم مشروع است و انتخاب ریس جمهور و نمایندگان ملت جز از این طریق از طروق دیگر غیر قانونی بوده و به اساس مفهوم تیوریک مشروعیت از دید حقوقی که، مشروعیت را ملزومه قانونیت میگوید، دولت که قانونی نباشد نا مشروع است و هر فرد که جز از این مجرا از سایر مجرا های دیگر بر اریکه کرسی ریاست جمهوری و نمایندگان ملت تکیه زند، مشروعیت ندارد.
پس: حکومت حاکم از اول جوزا الی زمان تحلیف ریس جمهور جدید بدلیل اینکه از طریق رای مردم انتخاب نشده است، مشروعیت ندارد و ندارد.
http://www.andishaha.blogfa.com/

Monday, May 4, 2009

روز پیروزی جهاد مردم افغانستان؟!



همه ساله از 8 ثور سال 1371 خورشیدی بعنوان روز پیروز مجاهدین تجلیل میشود . ولی یک سیری سوالات از قبیل که در ذیل ذکر گردیده اند، شک در این روز به عنوان روزپیروزی مجاهدین می آورند که، آیا 8 ثور سال 1371 که روز سقوط حکومت داکتر نجیب است، روز پیروز مجاهدین است و یا روز 26 دلو سال 1368 که روز اخراج ارتش سرخ وشوروی توسط مجاهدین از افغانستان ، روز پیروزی مجاهدین است که جواب این سوال را در لابلای جوابات سوالات فوق ارایه خواهیم کرد:

- مجاهدین کی بودند و کی هستند؟
- جهاد مردم افغانستان در کدام زمان آغاز و در کدام زمان پایان یافت؟


سوالات فوق تا هنوز جواب مشخص خویش را نداشته اند تا آنانیکه فی سبیل الله به هدف دفاع از استقلال کشور در مقابل تجاوز ارتش سرخ شوروی و نجات ارزش های دینی از چنگال کمونیسیم شوروی جهاد کردند و بعد از اخراج ارتش سرخ شوروی توسط مردم افغانستان، توپ و تفنگ را بر زمین گذاشته و به زندگی عادی خویش رو آوردند نه مانند آنانیکه تا آخرین رمق حیات بت قدرت و ثروت را پرستیدند و حالا هم خالصانه میپرستند وپرستش معبود خویش را هم جهاد نامیدند و مینامند از آنانیکه فقط برای اخذ قدرت سیاسی و امتیازات مادی با سواستفاده از احساسات دینی توده ها در کوه و کمر صف مردان جنگی کشیده و تمام داشته های مادی و معنوی کشور را که از ده ها نسل فبل برای نسل امروز و فردا میراث باقی مانده بودند، به باد فنا دادند و حالا هم مالک میلونها دالر سرمایه پولی و مالی اند، تمیز داده شوند و همچنان فی مابین جهاد برحق مردم افغانستان علیه ارتش متجاوز سرخ شوروی و جنگهای خانمان سوز که در اول فی مابین دولت نجیب و عاشقان قدرت و ثروت و بعدأ هم فی مابین گروه های عاشق قدرت و ثروت که طاعونهای تاریخ اند، به وقوع پیوست ، خط ممیزه سرخ کش شود تا حساب خاینین و جنایتکاران که از إعمال هیج نوع خیانت در قبال کشور و جنایت در حق مردم افغانستان به هدف تحقق اهداف شخصی، گروهی و حامیان خارجی دریغ ننمودند و حالا لباس مقدس جهاد مردم افغانستان را بر شانه های خیانات و جنایات خویش انداخته اند از حساب مجاهدین واقعی جدا گردد و جنگهای میان گروهی گروه های قدرت طلب و ثروت اندوز خلع لباس جهاد شوند تا چهره منفور این خاینین و جنایتکاران برای بشر و تاریخ بشر هویدا گردند.
برای ارایه جواب برای سوالات فوق، تاریخ سیاسی حدودا چهار دهه گروه های به اصطلاح نام نهاد اسلام گرا را به سه دوره تقسیم مینمایم و در پرتو این ادوار، به تفریق جهاد مردم افغانستان ازجنگها قدرت طلبی و ثروت اندوزی و تفریق مجاهدین از عاشقان قدرت و ثروت میپردازیم.

1) دوره ماقبل تجاوز ارتش سرخ شوروی در افغانستان:
2) دروه حضور ارتش متجاوز سرخ شوروی در افغانستان:
3) و دوره مابعد اخراج ارتش متجاوز سرخ شوروی از افغانستان:

1) دوره ماقبل تهاجم ارتش سرخ شوروی در افغانستان:
جهاد در دین اسلام بعنوان یکی از وجایب دینی فقط در مقابل تهاجم کفار بر دین و وطن مجاز بوده و اطلاق واژه جهاد به جنگهای درون گروهی گروهای نام نهاد اسلامی که به هدف قبضه نمودن قدرت و ثروت خون برادر خویش را در معبر معبد سرمایه و سیاست قربانی کردند و میکنند و یا جنگها و کودتا های اینچنین گروه های نام نهاد اسلامی در مقابل دول که ادعای پیروی از دین اسلام را داشته باشند و بصورت صریح منکر خدا، رسول، کتاب و امامان نباشند، کفران دینی میباشد. بنا تمام کودتا ها و چنگهای گروهای به اصطلاح نام نهاد اسلامی که امروز عاملان شان لباس مقدس جهاد را به هدف تبریه خویش از خیانات و جنایات شان در شانه های شان آویخته اند و کارنامه های سیاسی شان هم ثبوت محکم برای غیر اسلامی بونش شان میباشند، در مقابل دول که قبل از تهاجم ارتش سرخ شوروی در افغانستان حاکم بودند جهاد نبوده و نیست بلکه همه و همه جنگهای قدرت طلبی و ثروت اندوزی میباشند. ولی با این هم، اخوانیهای که علیه دولت داود خان کودتا نمودند و الحمدالله که به مراد دل نرسیدند و کودتای شان در نطفه خنثی شده و بعضی شان توسط دولت دستگیر و به عقب میله های زندان روان شدند و بسای شان هم فرار را بر قرار ترجیح و در دامن دولت پاکستان پنا بردند، کودتا و جنگهای خویش قبل از تجاوز ارتش سرخ شوروی را جهاد مینامند که این خود در قدم اول توهین به اسلام و در قدم دوم توهین به جهاد به عنوان یک وجیبه دینی و در قدم سوم هم خیانت در حق آنانی است که فقط برای رضای خداوند، ادای وجیبه دینی و دفاع از وطن جهاد نمودند نه مانند جناب های عالی.
پناه بردن اخوانیهای کودتاچی ناکام در خانه پاکستان که سالهای سال بافغانستان بدلیل معضلات پشتونستان روابط دشمنانه داشت و همیشه در تکاپوی وارد نمودن توپ سیاست در دروازه افغانستان دست در آب و آتش میزد تا کارت سبزی در معاملات سیاسی در مقابل افغانستان در دست داشته باشد، نعمت خدادادی بود که استراتیژستهای پاکستان سالهای سال برای ورود قدوم نیک و میمونشان در مهمانخانه های خویش لحظه شماری میکردند و حتی حاضر بودند در راه شان دهها بلکه صدها میلوین دالر را بودجه نمایند اما اخوانیهای کودتاچی ناکام صادقانه و رایگان خویش را در اختیار پاکستان گذاشته و استراتیژیهای پاکستان را صادقانه تر از خود پاکستانیها و در بدل نان و آب شان، در افغانستان إعمال نمودند و دولت پاکستان هم با استفاده از این مهره های میان تهی و بیگانه شده، آخرین میخ تابوت افغانستان را کوبید و افغانستان را با تمام داشته های مادی و معنوی اش در قبرستان تاریخ به خاک سپرد که در اینجا سوال واقع میشود:
- آیا اخوانیهای کودتاچی ناکام، آگاهانه و با آگاهی از مشکلات فی مابین افغانستان و پاکستان و استراتیژی دشمنانه پاکستان در قبال افغانستان، عاملان پروپا قرص استراتیژیهای پاکستان در افغانستان شدند و یا ناآگاهنه و بدون آگاهی از مشکلات فی مابین افغانستان و پاکستان و استراتیژیهیا دشمنانه پاکستان، به این استراتیژیها جامعه عمل پوشاندند؟
- اگر اخوانیهای کودتاچی ناکام، آگاهانه و با آگاهی از کشمکش های تاریخی افغانستان و پاکستان در مورد آزاد بودن و یا در قید پاکستان بودن پشتونهای آن طرف سرحد و نیت دشمنانه پاکستان در قبال افغانستان، بازهم این استراتیژیها را جامعه عمل پوشاندند، خیانت در قبال افغانستان و جنایت در حق مردم افغانستان نموده اند و لی اگر جنابها، نآگاهانه و بدون آگاهی از نیت شوم پاکستان در قبال افغانستان، غافلانه عاملان استراتیژیهای پاکستان در افغانستان شدند، هویت رهبریت شان که مدعی رهبری افغانستان و حتی جهان اند، زیر سوال میرود که، آیا آنانیکه به این پیمانه از تاریخ سیاسی کشور خویش بی اطلاع اند، شایسته رهبریت کشور خویش را دارند که بدون شک جواب منفی خواهد بود.

2) دوره حضور ارتش متجاوز سرخ شوروی در افغانستان : ارتش سرخ شوروی با نقض تمام اصول و قواعد بین المللی و زیر پا گذاشتن عرف همجواری، در ظاهر برای نجات رژیم کمونستی وقت از چنگال کاپیتالیزم و در باطن به هدف نزدیک شدن یک قدم دیگر به آبهای گرم بحر هند، در افغانستان تجاوز نموده ولی مردم استعمار شکن و امپراطور کش افغانستان با تمام نیرو و توان مادی و معنوی علیه این متجاوز ایستاده و به جهاد خویش آغاز نمودند.
مردم افغانستان از پیر و جوان، زن ومرد از هر گوشه و کنار کشور برای رهایی استقلال کشور از زیر سیطره ارتش سرخ شوروی و نجات ارزشهای دینی از چنگال کمونیزم شوروی با صرف نظر از کل اختلافات گذشته و زمان خویش دست در دست هم داده و یک صف نه بلکه صدها صف انسانی را در مقابل صفوف مدرنترین توپ، تفنگ و طیاره های عصر یکی از دو ابر قدرت آن زمان کشیده و آنچنان رزمیدند و رزماندند که مدرنترین توپ، تفنگ و طیاره عصر بعد از سالها مقاومت در مقابل ایده و آرمان برحق مردم افغانستان نه هوا وحوس اخوانیهای فراری که مهمان های معظم مهمانخانه های ارتش پاکستان و کاخهای رنگی کاپیتالیزم اروپا و آمریکا بودند، شکست را قبول نموده و سر تسلیمی را در بارگاه مالکان ایده و آرمان برحق فرود آوردند و توسط مردم افغانستان در 26 دلو سال 1368 خورشیدی از افغانستان اخراج گردیدند و این پیروزی مردم افغانستان و این شکست قهار عصر آنچنان تأثر در افکار عامه جهان گذاشت که سرمایه داران استعمار گر و شیوخ استعمار شده برای نجات خویش از شر مقدس این گونه نیروی استعمار شکن و امپراطور کش، توطیه چیده و تمام داشته های جهاد مردم افغانستان را با بر چسپ زدن شر و فساد و تروریزم در پیشانی شان به باطله دانی تاریخ سپردند و بندگان خالص داشته های مادی تمدن امروز که منکران دوآتشه ایده و آرمان اند، انگشت را زیر دندان گرفته و به کش خویش شک آوردند.
اما آنچنان که تاریخ شهادت میدهد، مردم افغانستان هیچگاه حاصل قهرمانیهای خویش را نچشیده بلکه یک تعداد اشخاص دین ستیز و وطن فروش تمام حاصلات فداکاریها و قهرمانیهای مردم افغانستان را فدای منافع شخصی، گروهی و حامیان خارجی شان نموده اند که بدبختانه، جهاد مردم افغانستان در مقابل ارتش متجاوز سرخ شوروی هم از این قاعده تاریخی استثنا نبوده و زمانیکه مردم افغانستان یکبار دیگر نیروی استعمار شکن و امپراطور کش خویش را در مقابل تهاجم ارتش سرخ برای دید مجدد در جهان، به نمایش گذاشتند، عاشقان قدرت و ثروت که در کودتاهای جنگ طلبی و ثروت اندوزی شان در مقابل دول ماقبل تجاوز ارتش سرخ در افغانستان ناکام باقی مانده بودند، لباس جهاد مردم افغانستان را بر شانه های هواحوس خویش انداخته و رهبریت جهاد مردم افغانستان را در دست گرفتند در حالیکه جنابهای قدرت طلب و ثروت خواه نه به جهاد عقیده داشتند و نه هم حاضر بودند که لحظه ای در مورد استقلال کشور سر را در یخن انداخته و فکری کنند.
عاشقان قدرت و ثروت که خویش را در لباس دین و اهداف شخصی، گروهی و حامیان خارجی شانرا در لباس اهداف جهاد مردم افغانستان پیچانده بودند و گویا رهبریت جهاد را بر دوش میکشیدند، با قدرت و ثروت که در زمان جهاد از حاصل خون شهدا بدست آورده بودند، بسنده نکرده بلکه جنگهای قدرت طلبی و ثروت اندوزی شانرا با وجود ختم جهاد مردم افغانستان و اخراج ارتش سرخ توسط مجاهدین، در اول در مقابل دولت نجیب و بعدا فی مابین هم ادامه داده الی اینکه بر همه قهرمانیها و فداکاریهای مردم افغانستان در مقابل متجاوزین در اوار مختلف تاریخ اخصأ قهرمانیها و فداکارییها مردم افغانستان در مقابل ارتش سرخ، خط سرخ بطلان کشیده و به این جنایت و خیانت شان هم جهاد اطلاق نمودند در حالیکه جهاد مردم افغانستان از زمان تهاجم ارتش سرخ آغاز و در زمان اخراج این ارتش، پایان یافت.

3) دوره مابعد اخراج ارتش سرخ شوروی از افغانستان: مردم افغانستان بعد از سالها جهاد علیه ارتش سرخ این ارتش را شکست داده و در تاریخ 26 دلو سال 1368 از کشور خویش اخراج نمودند و جهاد خویش را که از زمان تهاجم این ارتش در افغانستان آغاز نموده بودند و با تمام قوت و قدرت سالهای سال اداده دادند و با اخراج این ارتش از کشور شان نقطه پایان گذاشتند ولی با ختم جهاد مردم افغانستان بر علاوه که خون خوری و خون ریزی پایان نیافت و زمان برادری و برابری و جهاد اکبر که همانا بازسازی و نوسازی کشور که سالهای سال در آتش و بارود سوخته بود، باشد، آغاز نشد بلکه جنگهای خانمان سوز تحت پرچمهای قومی، سمتی، مذهبی و لسانی آغاز گردید.
بیشتر از نصف مهاجرین میلوینی افغان درزمان جنگهای داخلی خانمان سوز مجبور به ترک وطن و پناهنده شدن به ملک های بیگاه گردیدند. اکثریت به کل داشته های مادی و معنوی کشور که از ده ها نسل برای نسل آنروز و امروز و فردا میراث مانده بود، در همین زمان از ریشه نیست و نابود گردیدند. صدها هزار بلکه بیشتر از یک و نیم میلیون بیوه، یتیم و شهید در طول و عرض همین جنگها به سرنوشت بیوگی، بی پدری و شهادت گرفتار گردیدند ولی عاملان این جنایات و خیانات با افتخار این جنایات و خیانات خویش را لباس جهاد پوشانده و جهاد اطلاق نمودند که این بزرگتری خیانت و جنایت در حق مردم افغانستان است که با سالها جهاد و دادن صدها هزار کشته، زخمی ، بیوه و یتیم و صدها میلیارد دالر خساره مادی، بدست آورده بودند اماجنابهای عالی همه و همه را قمار زدند، قماری که باخت آن از ازل هویدا بود.

بنأ: جهاد مردم افغانستان از زمان تهاجم ارتش شوروی در افغانستان آغاز و در زمان اخراج این ارتش پایان یافت و تمام جنگ و جدل های ماقبل و مابعد حضور این متجاوز در افغانستان که امروز توسط عاملان آن جهاد اطلاق میگردند، جهاد نبوده ونیست بلکه همه و همه جنایت و خیانت اند که در حق مردم افغانستان إعمال گردیند ولو که عاملان این جنایات و این خیانات ده ها قرن جنایت و خیانت شانرا به حیث جهاد بر گرده های مردم افغانستان تحمیل نمایند. روزی تاریخ پرده جهاد را از روی این جنایات و خیانات خواهد پرداشت و تن منفور این جنایات و خیانات هویدا خواهد گردید و تا ارزشهای جهاد مردم افغانستان که امروز تحت تأثیر نتایج غیر قابل جبران این جنایات و خیانات قرار گرفته اند و همه جهاد مردم افغانستان را به معنی این جنایات و این خیانات و این جنایت و این خیانت را به معنی جهاد مردم افغانستان معنی مینمایند، به معنی واقعی اش معرفی گردد و از این سؤتفاهم های توده ها و برجسپ زدنهای دشمنان دین و وطن تبریه گردنند و مجاهدین هم آنانی اند که فقط جهاد کردند و بس.
پس! بنده به عنوان یک جوان مسلمان که شدیدا به جهاد آبا و اجداد خویش اخصأ جهاد مردم افغانستان در مقابل ارتش سرخ فخر میکنم و به همان پیمانه هم از جنایات و خیانات جنایتکاران و خاينین متنفر ام، اعتقاد دارم که روز 26 دلو سال 1368 یعنی روز پیروزی جهاد مردم افغانستان واخراج متجاوز، روز پیروزی مجاهدین است نه روز 8 ثور سال 1371 که روز سقوط دولت داکتر نجیب است چون جهاد مردم افغانستان به هدف اخراج ارتش متجاوز سرخ شوروی از افغانستان بوده که در 26 دلو سال 1368 اخراج گردید نه برادر کشی که بعد از اخراج ارتش سرخ آغاز و الی امروز ادامه داد.

http://www.andishaha.blogfa.com/