Tuesday, March 31, 2009

کجا آباد


گوسفند و گاو بر به بر
سک گله دوست خر

شتردوکوه حاکم گله
حکمش شود به زیر و زبر

قاطر و قادرک خادم کل
شوختر ز همه بز شر

مردم و ملک در نزاع
ملک غالب و مردم غالبتر

دیر او و معبد من وتو
همه یک رنگ و بر به بر

ملا و پاپ همراز و رفیق
گویا هردو اند دوست و برادر

برابر و برادر اند کل خلق
کسی بلند نیست یک گردن وسر

سبزه ها سبز نموده قریه را
قریه سبز باشد و سبزتر

قریه سبز است و سبزتر بادا
حافظ سبزه هاست تیشه و تبر

چی عجیب عجایب که من میبینم
همه در صف علیه طاعون عصر

سخن بی عمل بدتر از بی سخنی
"پیمان" بگفتی و خود کور و کر

Wednesday, March 25, 2009

خانه من


همت و غرور مغروران ز کمر شکست
عشق و عمل و درد همه رخت ببست

رفتند از این ملک همه سوی خدا
ای وا به حال که در این ملک نشست

مردم شهر یک تن و رنگ رنگ است
نه سپید و سیاه بلکه همه رنگ پرست

طبیب و تباف، نانوا و عطار
همه رنگ فروش رنگ بدست

شاه وزیر مغلوب ز چشم خلق
در پشت قلعه ها خمار و شراب مست

ملتم فقیر فقیر همه جهان
مدل شده به تیپ،تیپش سرست

قصر های رنگی، ننگ جنگی و گریختگی
چادر گدایان شهر، فخربرای رهبرست

پولیس و دزد همکار هم در کارها
با قاضی شرع هم پیک و دست بدست

قاضی و ملا شدند تجار عصر
خنده کند پاپ ولو که کافرست

دوست جدید رقیب دوت پیش
پالان نموده عوض مگر همان خرست

تاریخ دهد شهادت به حق ملتم
چون ورق ورق او زخوان ما ترست

سخن بی عمل بدتر از بی سخنی
"پیمان" بگفت و خویش کور و کرست

Sunday, March 15, 2009

چند ویژگی سیاستهای رهبر شهید، عبدالعلی مزاری


(به بهانه چهاردهمین سالروز شهادت رهبر شهید)
22 حوت سال جاری ( سال 1387) مصادف است به چهادرهمین سالروز شهادت رهبر شهید، عبدالعلی مزاری.رهبر شهید بعد از سالها مبارزه علیه استبداد داخلی، جهاد در مقابل استعمار خارجی یعنی قشون سرخ شوروی، دفاع از مردمش در مقابل تجاوزات متجاوزین خارجی و خاینین درون قومی و درون مذهبی در سالهای 1992-1994، ایستادن در کنار مردمش در مقابل دشمنان دوست نمای مردمش در جنگ های میان گروهی وحدت-حرکت در 22 حوت سال 1383 ولسوالی چهار آسیاب واقع در جنوب کابل توسط طالبان اسیر و بعدا با جمعی از یارانش به طور فجیع به شهادت رسید. یادش گرامی و آرمانهایش زنده باد.
رهبر شهید در دامن خانواده تولد شد که بعدا اکثریت به کل آن به شهادت رسید و از میان جامعه قامت خمیده قامت بلند نمود که این جامعه در طول و عرض تاریخش شدیدا در زیر سیطره استعمار خارجی به صورت غیر مستقیم ، استبداد داخلی، استثمار اجتماعی و استحمار مذهبی برای رسیدن به شهر آزادی ها دست و پا میزد.
جامعه رهبر شهید نسبت به سایر جوامع افغانی دارای صفات خاص ممیزه خویش است که این صفات در میان سایر جوامع افغانی نسبت به جامعه رهبر شهید محسوس نیست. محدوده جغرافیایی جامعه رهبر شهید کاملا کوهستانی بوده و این جامعه در دامنه های کوه های هندوکش و بابا محصور در حصاره طبیعت است و موجودیت این کوه ها برای عبور و مرور مردم از یکجا به جای دیگر مشکلات وافر را ایجاد نموده که این مشکلات باعث شده تا این مردم با سایرین و سایرین با این مردم کتمر در تعامل باشند و از طرف دیگر وضع جوی این محدوده از جغرافیا کاملا زمستانی بوده و عرض و طول زمستان آن نسبت به حدود زمستان که طبیعت تعین نموده، وسیع میباشد و اراضی قابل زرع آن نسبت به مساحت آن محدود بوده و اکثریت به کل این اراضی فقط برای زرع چند غله، شجر و حبوبات محدود قابل زرع است و فقط یک فصل از چهار فصل سال ثمر میدهد و به دلیل این که اقتصاد این محدوده کاملا به زراعت و مالداری وابسته است و ساختار زمینی و وضیعت جوی آن برای زراعت و مالداری مناسب نیست، اقتصاد آن نسبت به اقتصاد سایر نقاط افغانستان از وضیعت کاملا نامناسب برخودار است و از جهت دیگری که این جامعه با سایر جوامع افغانی تفاوت دارد، ارزش ها تاریخی آن است. گرچه مردم افغانستان افتخار این را دارد که هیچگاه در زیر سیطره بیگانگان سر فرود نبرده اند اما با آن هم بعضی از اجنبیان قادر شده که به صورت غیر مستقیم سیاست های خویش را از مجرای سردمداران مزدور افغانی خویش دکته نمایند ولی جامعه رهبر شهید هیجگاه به صورت مستقیم و غیر مستقیم حلقه غلامی کسی را در گوش نه آویخته بلکه در مقابل استعمار خارجی ، استبداد داخلی، استثمار اجتماعی و استحمار مذهبی جانانه ایستادند و قربانی دادند. و در مقابل هر اجنبی با جان و مال و منال جون کوه های بابا و هندوکش ایستاند که حتی بسا اوقات در قبال این مقابله ها بها های گزاف را پرداختند و از جانب دیگر این جامعه به پیمانه که از استعمار خارجی متنفر بوده از استبداد داخلی هم متنفربوده اند که بهای این نفرت هم کمتر از بها های در جنگ ها علیه استعمار خارجی دادند، نبوده که 62% قتل عام این مردم توسط رژیم عبدالرحمانی در اواخر قرن نزدهم ، برده شدن هزارها زن و مرد این مردم به حیث غلام و کنیز سرداران قبایل، مهاجر شدن ده ها هزار فامیل از مناطق آبایی خویش به داخل کشور و کشور های همسایه ، و از دست دادن مناطق آبایی خویش چون دای چوپان در ارزگان و دایفولاد جنوبی در ولایت غزنی، بهای بودند که قهرمانه در مقابل تجاوز استبداد داخلی پرداختند در حالیکه سایر مناطق افغانستان سیطره استبدادی این مستبد داخلی و مزدور استعمار خارجی را پذیرفته بودند. اما متاسفانه پیروزی های این جامعه در مقابل استثمار اجتماعی و استحمار مذهبی به پیمانه پیروزی های آن در مقابل استعمار خارجی و استبداد داخلی محسوس نبوده ولی با گذشت زمان و هجرت این جامعه از مناطق آبایی شان به شهر های بزرگ افغانستان، کشور های همسایه، منطقه و جهان، استثمار اجتماعی هم موازی با این هجرت ها روبزوال رفته اما استحمار مذهبی تا هنوز خویش را در لباس های گوناگون از قبیل بیرق و بیرق بازی و یا روابط پیری-مریدی بر گرده ه های این جامعه تحمیل مینماید و لی اوضاع جاری جامعه حاکی از یک فردای دینیتر و آزاد از زیر سیطره استحمار مذهبی این جامعه میباشد که سیاست های رهبر شهید برعلاوه تاثیر از داشته های شخصی شان از داشته های جامعه او هم متاثر بوده و به همین دلیل رهبر شهید چون کوه های جامعه اش در مقابل متجاوزین داخلی و مزدوران خارجی ایستاده و سر را در زیر سیطره جز آسمان فرو نبرده و مانند کوه های جامعه خویش که فقط با بالا بودن آسمان نسبت به خویش ایمان دارند، به بالا بودن هیچ چیزی جز آسمان حق ایمان نیاورده و چون آبا و اجدادش هیچگاه در مقابل خواست های دیگران زانو نزده داشته های تاریخی جامعه اش و داشته شخصی او باعث شد تا سیاست رهبر شهید از سیاست سایر همردیفان او دارای صفات خاص ممیزه خویش باشد. که در اینجا چند از آنرا به صورت مختصر یاد مینمایم.

1) استقلالیت: همانطور که جامعه رهبر شهید استقلال خویش را در قبال داده های استعماری و استبداد عوض ننمودند، سیاست رهبر شهید هم متاثر از ارزش ها تاریخی جامعه او بوده و برخلاف سایر گروه های درگیر در مسایل افغانستان در چند دهه اخیرکه به شکل از اشکال متاثر از سیاست کشور های همسایه، منطقه و جهان بودند، سیاست های رهبر شهید در مسیر مقدس که همانا تامین عدالت اجتماعی در افغانستان میباشد،به هدف تحقق حقوق مردمش با احترام متقابل به حقوق سایرین جاری بوده است و دلیل متاثر شدن سیاستهای سیار گروه ها از سیاستهای بیگانگان این بوده که چون اکثریت به کل این گروه ها در خارج از افغانستان پایه گذاری شده اند وثقل اصلی سیاسی شان تا زمان سقوط حکومت دکتور نجیب و ورود گروهای مجاهدین به کابل در خارج از افغانستان قرار داشته و از حمایت چند جانبه میزبانهای خویش برخوردار بودند که طبعا باید در قبال این حمایت ها، بهاهای را میپرداختند که متاسفانه این بها هما نا جاری ساختن سیاست های مغرضانه این کشور ها در قبال افغانستان چیزی دیگرنبودند که البته گروه رهبر شهید هم از این قافله استثنا نبوده اما با یک تفاوت که هر چند حزب وحدت اسلامی به رهبری رهبر شهید متشکل از گروهای شیعی که قبلا در ایران فعالیت داشتند، بوده اما حزب وحدت اسلامی به رهبری رهبر شهید هیچگاه مانند سایر گروه ها که مجری سیاست های میزبانان و یا حامیان خارجی شان بودند، عامل سیاست های ایران در افغاستان نبوده بلکه سیاستهای رهبر شهید مبتنی به خواستها و آرمانهای مردمش بوده که این امر از اول کار که حزب وحدت از اتحاد چند گروه شیعی تشکیل گردید، هویدا بوده که ایرانیها از تشکیل یک حزب متحد شیعی تحت عنوان " حزب وحدت اسلامی افغانستان " در حراس افتاده چون مطمین بودند که این حزب مانند سایرین، دنباله رو ایشان نخواهد بود، بنا دست به توطیه ها نفاق زا زده و گروه های شیعی را که بیشتر از سیاست های ایران متاثر بودند تا آرمانهای مردم شان، تحت فشار قرارداده تا از اتحاد با حزب وحدت سرباز زنند و این گروها شیعی متاثر از سیاست های ایران به همکاری و کمک این کشور دست به تاسیس حزب دیگری شیعی بنام " حزب حرکت اسلامی افغانستان " به رهبری آیات الله شیخ محمد آصف محسنی زدند که این حزب و رهبران آن تا امروز پیرو همان سیاست های اولی شان باقی مانده و به اصطلاح امتیازات کمافی سابق را از ایران بدست آورده و در قبال این امتیازات بهاهای چون بهاهای گذشته میپردازند که سیاست های رهبر شهید در میان سالهای 1371-1373 ثبوت این ادعا میباشد چون زمانیکه رژم نجیب سقوط کرد و مجاهدین وارد کابل شدند، یک سیری ارج مرج های در کابل آغاز گردید که منجر به فروپاشی اتلاف ها و تشکیل اتلاف های جدید گردید که البته هریکی ازاین اتلافها به نحوی از پیشتیبانی خارجی برخودار بودند و کشور های همسایه برای تحکیم موضع شان و تحقق منافع شان در افغاستان دست به فعالیت های وسیع به هدف اتحاد گروه های متاثر از خویش برای تحقق منافع شان زدند که دولت ایران هم از این قافله استثنا نبوده و برای اتحاد حزب وحدت و حزب حرکت دو حزب شیعی در افغانستان با حکومت مورد خمایت ایران یعنی حکومت برهان الدین ربانی که در مقابل حزب اسلامی گلبدین حکمتیار که به نحوی مجرای سیاست های اعراب و پاکستان دو جبه دوست دشمن نمای ایران بودند، صف مردان جنگی کشیده بود، دست به فعالیت های وسیع زدند که البته تا حدودی هم این فعالیتها موفق از آب بدر آمدند و توانستند که حزب حرکت اسلامی به رهبری محسنی را در اتحاد با حکومت حاکم وقت بکشاند اما حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری رهبر شهید که نماینده واقعی هزاره شناخته شده بود، به این دعوت ایران را به دلیل عدم تحقق حقوق حقه مردمش، لبیک نگفته و برای تحقق حقوق مردمش در مقابل خواست های ایران بپا ایستاده که این خود استقلالیت سیاست رهبر شهید را به اثبات میرساند. در حالیکه سایرین همردیفان رهبر شهید این شجاعت را نداشته و نتوانستند مانند رهبر شهید منافع و خواست های مردمشان را بر خواستهای بیگانگان ترجیح بدهند که اگر اینها مانند رهبر شهید میتوانستند دل را به دریا بزنند،طبعا سرنوشت امروز مردم افغانستان متفاوتتر از امروز خواهد میبود.)
2)مردمی: سیاست رهبر شهید بر خلاف بعضی از همردیفان او که مبتنی بر منافع گروهی، شخصی و قومی بوده اند، مبتنی به خواستها و آرمانهای مردمش بوده و خواست ها و آرمانهای مردم او نسبت به آروزهای شخصی، گروهی و حامیان خارجی در اولیت قرارداشته و هیچگاه رهبر شهید مانند سایر رهبران گروه های شیعی خارج از دایره حزب وحدت اسلامی به رهبری رهبر شهید ،مردمش را در قبال چند کرسی سیاسی و امتیازات مادی تعویض ننموده و به این دلیل است که امروز از رهبر شهید جز آرمانها مقدس و تاریخ سیاسی درخشان چیزی دیگر به ارث نمانده در حالیکه سایر رهبران سیاسی همزمان رهبر شهید حالا از زندگی بالا بلند از نگاه مادبی برخوردار اند .
3) آشکار: در جریان جنگ های میان گروهی در سالهای 1371-1373اتلاف های بسیاری بسته میشد و اتلاف های متعددی از هم فرو میپاشید که این بعضی این بند و بست ها به دلیل عدم در نظرداشت منافع مردمشان از چشم مردم پنهان بسته میشد در حالیکه این زد و بندها به صورت مستقیم با منافع او تعداد افرادی که از بستن و بریدن این گونه پیمانها هیچ اطلاع نداشتند، مرتبط بوده اما رهبر شهید با درک این واقعیت که بستن هر پیمانی و یا بریدن از هر پیمانی نه تنها به بازی گرفتن منافع یک گروه و یا چند شخص محدود است بلکه تعین سرنوشت یک ملت است، آشکارا سیاست های خویش را برای مردمش تشریح نموده و هیچگاه دست دشمن مردمش را در خفا درو از چشم ملتش فشار نداده و اگر فشار هم داده آنرا برای مردمش مفصل تشریح نموده است در حالیکه تاریخ جند دهه اخیر افغانستان کبیم زد و بند های متعدد است که طرف ها بدون در جریان گذاشتن مردمش بسته و یا خویش را از آن بریده است.
4) صادقانه: البته صداقت در سیاست امروزی معنی ندارد بلکه این منافع است که صادق بودن و یا عدم آنرا تعین میکند اما رهبر شهید بنا به ایمان به نزولات الهی که برای هر هدف مقدس وسیله مقدس را امر میکند، هیچگاه با طرف های معامله خویش غیر صادق نبوده بلکه با عهد های خویش صادقانه ایستاده و تا آخرین حد و توان به آن پابند بوده در حالیکه در اکثر موارد، طرف های مقابل رهبر شهید بارها عهد های خویش را با رهبر شهید شکسته که اگر سایرن هم مانند رهبر شهید این توانای را میداشتند، امروز مان نسبت به امروز ما متفاوت خواهد میبود. و رهبر شهید برعلاوه که با طرف های مقابل صادق بود، این صداقت را در قبال مردمش و رقیبان درون حزبی و یا درون مذهبی اش هم نگهداشته و تمام پیروزی ها و عدم پیروزی های خویش را و دلیل پیروزیها و عدم پیروزیها را برای مردمش بدون کدام دروغ و افترا تشریح نموده و در مقابل رقیبان درون حزبی و خاصتا درون مذهبی خویش که از مردمی بودن و مردمی شدن رهبر شهید برای بقای خویش در حراس بودند، صادقانه تر عمل نموده اما این رقیبان درون حزبی و درون مذهبی رهبر شهید بودند که با دشمن اتحاد نموده و در کنار مردم رهبر شهید ایستاده و با مساعد شدن فرصت از عقب خنجر زدند که فاجعه افشار ثبوت مستحکم برای صحت این ادعا میباشد.
5) اعتقاد بر استواری آرمانهای مردمش: سالهای 1371 الی 1373 برای رهبر شهید زمان خطر ناک بوده که میتوانست و توانست ایمان رهبر شهید را بر آرمانهای مردش به اثبات رساند. چون در این سالها مردم رهبر شهید در غرب کابل از چهار اطراف و زمین و آسمان محصور در حصار های دشمن بوده و هیچ راهی برای بیرون رفت از این محدوده جغرافیا در زمان ضرورت، نداشتند و برعلاوه این از هیچ نوع حمایت های خارجی هم برخوردار نبوده و دلیل عدم برخوداری رهبر شهید از حمایت های خارجی هم همانا سیاست های مستقل رهبر شهید از سیاست های خارجی ها بوده در حالیکه سایر گروه های ذیدخل در امور افغانستان در این وقت و زمان به شکلی از اشکال به حمایت های خارجی وابسته بودند و در قبال این وابستگی حمایت های چند جانبه بدست آوردند و بهاهای گزا ف را هم پرداختند اما رهبر شهید با اعتقاد به آرمانهای والالی مردمش هیچگاه از محاصره دشمن در حراص نبوده بلکه به مشروع بودن این آرمانها اعتقاد داشته و سالهای سال برای تحقق این آرمانها در حصاره دشمن ها با دشمن ها مبارزه نموده و تا اینکه در ره این آرمانها جهان را وداع گفت.
6)اعتقاد به مشروع بودن خواستهای مردمش: مبارزه رهبر شهید فقط به هدف تحقق نظام مبتنی به رای مردم ، تحکیم عدالت، حذف تعصبات و تبعیضات و تحقق حقوق حقه تمام مردم افغانستان بوده و هیچگاه ادعای بالا بودن بک سر و گردن را نسبت به دیگران نداشته بلکه همیشه به برابری و برادری تاکید نموده که این اهداف در راستای خواستهای مردم اش که شدیدا در طول و عرض چند سده اخیر در زیر سیطره تبعیضات و تعصبات خاک و خاشاک شده اند، بوده و چون به مشروعیت آرمانهای مردمش معتقد بوده بنا هیچگاه از این آرمانها قدمی عقب نکشیده بلکه جانانه به مشروع بودن آن اصرار نموده واز آن دفاع کرده است.
7)شفافیت: اکثررهبران گروهای ذیدخل در امور افغاستان در قبال مردمشان سیاست های مبهم و پیچیده را داشتند که درک آن برای مردمشان مشکل حتی ناممکن بوده چون این سیاست ها بیشتر بر منافع شخصی و گروهی استوار بوده تا منافع مردمشان و از ابراز صریح و شفاف سیاست های خویش در حراس بودند تا مبادا مردمش علیه شان برخیزند در حالیکه سیاست های رهبر شهید کاملا برای مردمش چون آفتاب آفتابی بوده و رهبر شهید به دلیل مردمی بودن سیاست شان،هیچگاه سیاست خویش را در لفافه الفاظ که برای مردمش قابل درک نباشند، نپیچانده چون رهبر شهید از مردمی بودن سیاست خویش اطمینان داشته و مطمین بود که شفافیت سیاست او برعلاوه که منجر به دوری مردم از جناب شان نمیگردد بلکه منجر به نزدیکی مردم او با سیاست های او میگردد.

امید دارم که دیگران خصوصا وارثین رهبر شهید از این فیوضات رهبر شهید چیزی فیض ببرد.

Saturday, March 7, 2009

آسمان، غم، شعار، مزار و وارث مزاری


(به بهانه چهارده امین سالروز شهادت رهبر شهید ( 22 حوت سال 1387))
آسمان مزاری:

آسمانت پر ز آرمانت ای مزاری
آرمانت حق مردمانت ای مزاری
برزمد مردمت تا قاف قیامت
قیامت عصر دورانت ای مزاری
***
غم مزاری:
غمت غم مردم ای مزاری
مردمت همه مظلوم ای مزاری
مظلوم اند از ظلم جبار تاریخ
جبار درجه صدم ای مزاری
***
شعار مزاری:
شعارت شعر خدایی ای مزاری
پر از ایمان و استواری ای مزاری
بنازد تاریخم بر نام تو ای ناز
تاریخ چند صد هزاری ای مزاری
***
مزار مزاری:
مزارت در مزار ای مزاری
مزارت لاله زار ای مزاری
مزاری شاه گل لاله زار هاست
گلت سرخ چون انار ای مزاری
***
وارث مزاری:
وارثت چند نام بینام ای مزاری
فروشند نام تو بر مقام ای مزاری
مزارت را سازند خون فروشی
فروشند خون تا گیرند کام ای مزاری***

Friday, March 6, 2009

گزیده هایی از سخنان رهبر شهید، عبدالعلی مزاری


( به بهانه چهارده امین سالروز شهادت رهبر شهید(۲۲ حوت ۱۳۸۷ خورشیدی) )

... و مزاری اینگونه جاودانه شد (گزیده هایی از سخنان رهبر شهید، استاد عبدالعلی مزاری)
ما سرزمين افغانستان را سرزمين مان مي دانيم. اين خاك را براي آزاديش بيش از يك ميليون شهيد داديم، وجب به وجب از اين ميهن را دفاع مي كنيم و بدين معني نيست كه ما حق نداشته باشيم، ما سرنوشت خود را تعيين نكنيم. اگر بي تفاوت باشيم، اتحاد خود را حفظ نكنيم، مي توانند ما را 300 سال ديگر باز حذف كنند، آنوقت براي «جوالي گري» باشيم!!
كد خبر: 164 تاريخ انتشار: 2008-03-12
هیچکس، نه مخالفین داخلی شهید مزاری و نه دشمنان بیرونی اش، نتوانستند محبوبیت او را میان مردمش کم کنند. پس از گذشت 13 سال از شهادتش، امروز بیش از گذشته تصاویر مصمم و مغرور مزاری زینت بخش دیوار خانه های مردمش است. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟
سخنان زیر بخشی از گفته هایی است که از رهبر شهید به یادگار مانده است. شما می توانید برخی از رازهای جاودانگی مزاری را در لابلای این گفتار بیابید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1)ولي گرامي ترين شما در نزد خدا مُتقي ترين شما است. «متقي» يعني چه؟ «متقي» يعني كسي كه قانون و (سنت الهي) را رعايت مي كند. «تقوا» را هر كس، هر معنا كرده باشد، خوبترين معنايش اين است كه: حالت و ملكه اي در انسان باشد براي رعايت كردن اين قانون. باز در اينجا، من معتقدم و برداشتم اين است كه در اينجا صداي رساي قرآن محدود نيست. «گرامي ترين شما، متقي ترين شماست» اختصاصي به اسلام ندارد. ما مي توانيم از اين آيه اينطور استفاده كنيم كه اگر يك مسيحي، دستورات و قانون مسيحيت را رعايت مي كند، در بين مسيحيان پيش خدا با فضيلت تر است. اگر يك يهودي، دستورات و قانون يهوديت را رعايت مي كند، گرامي تر است. امتياز از آن اين قوم و آن قوم نيست. خداوند براي تكامل جامعة بشريت، مسابقه گذاشته و اعلام داشته است كه شما اقوام مختلف، صورتهاي مختلف، شكلهاي مختلف، زبانهاي مختلف، نژادهاي مختلف، همة تان آزاديد و هر كدام از شما كه قانون و سنت خدا را خوب رعايت كند پيش ما با فضيلت تر است. مي بينيم كه در اينجا هيچ امتيازي بر مبناي تبعيض نيست. اما حالا سئوالي كه پيش مي آيد، اين است كه چرا در دنيا و در بين يك جامعه، بر سر سلب حقوق يك تعداد، نزاع در مي گيرد؟ اگر اين نزاع، مذهبي است، مذهبي بر مذهب ديگر ظلم مي كند، حق مذهبي اش را نمي دهد و نفي مي كند. اگر نزاع نژادي است، نژاد بر سر نژاد ديگر ظلم مي كند و حقش را حذف مي كند. مسأله اصلي اينجاست.
***
2)در فلسفة اسلامي مقوله اي وجود دارد بنام «وجود» و «عدم». فلاسفة عزيز اسلامي «وجود» را خير مي دانند و «عدم» را شر. مي گويند: هر چه در دنيا شر است از «عدم» است و هر چه در دنيا خير است از «وجود» است. در اجتماع نيز اين مسأله قابل درك است. در اينجا وجود اقوام شر نيست. سلب حقوق يك تعداد شر است. اگر يك آدم مي آيد و كسي را در يك جامعه مي كشد، اين كشتن و حيات كسي را به عدم بردن، شر است. چنانكه وقتي خانه اي منهدم مي شود عدم اين خانه شر است. وجودش شر نيست. دربارة اين مقوله بيشتر از اين صحبت نمي كنم. فقط يك اشاره كردم. گرفتاري بشر بخاطر همين مسأله حذف يكديگر و ضايع ساختن حقوق يكديگر است.
***
3)مشكل افغانستان هم بر سر اين مسأله است. اگر اقوام ساكن در افغانستان، هويت و شخصيت و حقوق همديگر را نفي نكنند، اگر كسي در اينجا ظلم نكند، حق ديگري را ضايع نكند، ديگر مشكلي وجود ندارد. تمام جنجال ها و درگيريها بر سر همين مسألة امتياز طلبي و حذف همديگر است. اين امتياز طلبي يكدفعه در چهرة مذهب است، يك دفعه چهرة نژاد است. اما ما معتقديم آنچه كه فعلاً در افغانستان جريان دارد، بخاطر مسألة نژاديست. تضاد مذهبي است اما كم رنگ است. تضاد اصلي بخاطر نژاد است.
***
4)ما سرزمين افغانستان را سرزمين مان مي دانيم. اين خاك را براي آزاديش بيش از يك ميليون شهيد داديم، وجب به وجب از اين ميهن را دفاع مي كنيم و بدين معني نيست كه ما حق نداشته باشيم، ما سرنوشت خود را تعيين نكنيم. اگر بي تفاوت باشيم، اتحاد خود را حفظ نكنيم، مي توانند ما را 300 سال ديگر باز حذف كنند، آنوقت براي «جوالي گري» باشيم!!
***
5)باز براي برادران عزيز، مجاهدين عزيز، فرماندهان عزيز، شوراهاي ولايت و موسفيدان و مأمورين دواير توصيه مي كنم، تقاضا دارم كه امروز روز وحدت، روز هماهنگي، روز عفو، روز گذشت، روز اين است كه گذشته را ناديده بگيريد، و به كنار هم دست به دست هم داديد كه از يك ميليون شهيدي كه در راه اسلام داديد، نتيجه بگيريد. شهدايي كه براي حكومت اسلامي و عدالت اجتماعي، امنيت و سربلندي مردم افغانستان خون دادند. نه براي قدرت طلبي يك عده رياست طلب.
***
6)در رابطه با مسأله آينده چيزي روشن است كه از نگاه بين المللي همه روي اين مسأله قناعت ‏دارند كه حكومت آينده را رأي مردم بايد تعيين كند و با هر كس كه در اين روزها مطرح مي سازيم ‏مي گويند، خوب اگر مردم شما زياد بود نفوس شما زياد بود در آينده مردم برايتان رأي مي دهد. ولي ‏ما و شما مي دانيم كه در كشورهاي آسيايي و كلاً در شرق رأي مردم تعيين كننده نيست. قدرتي كه ‏در رأس حكومت است تعيين كننده است. يعني صرف از مردم يك مشروعيت درست مي كنند. شما ‏خوب مي دانيد كه در پاكستان قدرت در دست ارتش است. ارتش از هر كس حمايت كرد، او رأي را ‏مي برد و از هر كس حمايت نكرد، رأي را مي بازد. اگر احياناً بُرد كودتا مي شود. در مدتي كه ما ‏سراغ داريم در پاكستان ارتش حكومت كرده، نامش انتخابات هم است. مسأله افغانستان كه از لحاظ ‏دموكراسي سياسي هنوز بپاي پاكستان هم نيست. در آنجا اين آزادي وجود دارد كه هر كس در ‏روزنامه ها نظر خود را گفته مي تواند، امّا در افغانستان اين مسأله هم نيست. ما در زمان «ظاهر» چهار ‏دوره رأي گيري داشتيم. وكيل در پارلمان مي آمدند، از تمام هزاره جات كه هر ولسوالي اش يك ‏صدو شصت هزار نفر داشت، سي نفر وكيل مي آمد و از جنوبي و مشرقي كه نفوس هر ولسوالي اش ‏پانزده هزار نفر بود يك وكيل مي آمد. تا دوهزاروهشتصد نفر هم يك وكيل داشت. يكبار كه روي ‏موضوعي كه در پارلمان طرح شد و فارسي زبانها يكجا شدند اكثريت را در پارلمان تشكيل دادند ‏ولي بلافاصله در دوره دوم هر چه علاقه داري بود به ولسوالي تبديل شد تا اكثريت را افغانها تشكيل ‏بدهد.
***
7)در بين مردم ما مطرح شده كه جامعه ما را از نگاه نظامي و تشكيلاتي دو قطبي كند و در اينجا ‏فكري بوجود آمده كه بين حزب اسلامي و جمعيت اسلامي، ما در كنار هر يك باشيم خوب است. ‏طرفداري يكي از جمعيت بكند، يكي از حزب. حتي نسبت داده شده اين مسأله در بين مردم براي ‏مسئوولين حزب وحدت اين باور، باور غلطي است شما را هم اگر كسي مي آيد اينجا القاء مي كند ‏اين مسأله را قبول نكنيد. اين را دوستان شما القاء نمي كند، براي گمراه كردن و انحراف فكريست. ‏هر مردم هر ملتي و هر تنظيم سياسي بايد روي مسأله خودش و مردمش فكر بكند. براي كسي ديگر ‏فكر كردن غلط است. ما با همه تنظيم ها سر جنگ نداريم، دوست هستيم، با همه ملتها سر دشمني ‏نداريم و دوست هستيم و وحدت ملي را ما در افغانستان يك اصل مي دانيم. اگر دانسته و ندانسته ‏براي مردم ما اين مسأله(دودسته شدن) را كسي مطرح بكند، اين براي مردم ما ذلت است، براي مردم ‏ما عزت نيست. معني اش اينست كه ما توانايي زندگي و دفاع از حقوق خودمان را نداشته باشيم. چرا ‏ما اين مسأله را نگوييم كه ديگران در كنار ما باشند خوب است. كه ما بياييم در بين مردم القاء بكنيم ‏كه ما در كنار كي باشيم خوب است. اين مسأله فكر انحرافي است هر كس بيايد در اينجا بگويد ‏تعدادي از حزب اسلامي دفاع بكند و تعدادي از جمعيت، براي مردم ما فاجعه است. ما اينها را ‏بعنوان خائنين ملي مي شناسيم. مردم ما يك مردم سرافرازيست كه با برادري با همه مليت ها مي ‏خواهيم زندگي بكنيم، با برادري زندگي بكند. اين افغان باشد، تاجيك باشد، ازبك باشد، همه برادرند ‏حقوق مساوي مي خواهيم، چرا ما سر پاي خودمان اين فكر را نكنيم و روي توان خود ما فكر نكنيم. ‏اين فكر، فكر غلطي است و هر كسي القاء بكند نادرست است(تكبير حضار) ما روي بازوان پرتوان ‏شما مردم فكر مي كنيم. حق هم اگر مي خواهيم براي شما مي خواهيم. اين حق خواستن بمعني ‏دشمني با حزب اسلامي و جمعيت اسلامي نيست. ما معتقد هستيم در اينجا مسأله افغانستان وقتي ‏حل مي شود كه مردم و احزاب همديگر را تحمل بكند، در صدد حذف يكديگر نباشند. چه از نگاه ‏اقوام چه از نگاه احزاب، چه از نگاه مذاهب. روش حزب وحدت اين است كه با كسي جنگ نداريم، ‏براي همه ي احزاب و مليتها احترام قائليم و براي همه حق مساوي طبق نفوس شان مي خواهيم و بر ‏همين اساس براي مردم خود حق مي خواهيم راه حل براي افغانستان تفاهم است نه حذف يكديگر. ‏لهذا هر كسي كه مي آيد در اينجا براي حذف يك ملت و براي حذف يك تنظيم فعاليت مي كند ‏سخت اشتباه مي كند. 20 ماه گذشته اثبات كرده كه توانايي حذف كسي را ندارد.
. اينها وظيفه ملي ماست ما اگر بخواهيم در افغانستان زندگي بكنيم و ‏زنده باشيم، مجبور هستيم جلو كسي كه تخلف مي كند و خيانت مي كند بايستيم. با همه اين مسايل ‏ما اثبات كرديم كه نمي خواهيم كه جنگ راه حل باشد ولي ما موضع سياسي خود را داريم و مي ‏گوييم هر كه اين خيانت را بكند مي گوييم در مقابلش، هر كه حق هر كس ديگر را ناديده بگيرد مي ‏گوييم در مقابلش، هر كه در حق ما تجاوز بكند برايش جواب مي گوييم.
***
8)خبرنگار: ما شنيديم كه بعضي گروهها عليه جنبش ملي- اسلامي شمال فتواي جهاد داده اند، شما ‏در اين مورد چه نظري داريد؟
استاد مزاري: در رابطه با فتواي جهاد، اين هم از نگاه شرعي درست نبود و هم از نگاه ملي و هم ‏از نگاه اينكه حل مسأله افغانستان را مشكل مي كند. چون از نظر شرعي فتوا را كسي بايد بدهد كه ‏اهليت فتوا را داشته باشد، و اين كسانيكه فتوا داده، هيچكدام شان اهليت فتوا را نداشته و از نگاه ملي ‏هم امروز جنبش ملي- اسلامي مربوط به يك مليت سمت شمال است كه نيروهاي جهادي و غير ‏جهادي اش در اين مسأله شامل اند و اين فتوا از نگاه ملي و تماميت ارضي هم بيجا بود. از نگاه حل ‏مسأله سياسي افغانستان هم مناسب نبود، براي اينكه آقاي رباني قبلاً جنبش ملي- اسلامي را به ‏رسميت شناخته بود و جنرال دوستم را به عنوان قهرمان و مجاهد خطاب كرده بود و به كفالتش به ‏رياست جمهوري جا داده بود. روي اين مسأله تا آن وقتي كه از او حمايت مي كرد، هم مسلمان بود و ‏هم مجاهد بود، ولي وقتي كه با وي مخالفت كرد، عليه اش فتوا داد. اين در مصالح ملي نبود و حزب ‏وحدت اين مسأله را محكوم مي كند و اين را قبول ندارد.
***
9)خبرنگار: آيا شما مثل اكثر رهبران، از روزهاي نخست، شوق چوكي دولتي را در سرداريد؟‏
استاد مزاري: تا حال براي خودم چوكي نخواستم و بعد از اين هم نخواهم خواست. حتي نمي ‏خواهم كه رئيس جمهور باشم ما فقط حقوق ديگران را مي خواهيم [كه به آنها داده شود] و براي ‏خودم مطرح نيست، و در آينده ثابت خواهد شد كه هيچ نوع پست را قبول نخواهم كرد. البته براي ‏حقوق مردم هزاره و شيعه، در كابل و در پهلوي ديگران اگر حقي براي شان قايل نشوند، مبارزه ميكنم.
***
10)ولي مي بينيم كه براي قدرت طلبي و انحصارطلبي اين همه ظلم را براي مردم شان ‏با سرمايه ي خود اين مردم روا مي دارند. نه امروز اينها حكومت اسلامي اند و نه 250 سال گذشته. و ‏بايد ببينيم و نتيجه بگيريم كه ظلم اشخاص، ظلم قوم نيست و اين را به مردم افغانستان با صراحت بيان ‏مي كنم كه مردم افغانستان از اقوام مختلف تشكيل شده و همه برادر و همه از يك سرزمين اند و مي ‏خواهند در يك سرزمين زندگي بكنند و مردم، هيچكدام دشمن ديگري نيستند و هيچكس نمي تواند ‏قوم يا اقوام ديگر را حذف بكند. اگر به حساب قوميت، به حساب نژاد، ظلم مي كنند اين ظلم مربوط ‏شخص يا اشخاص قدرت طلب است. لهذا براي مردم افغانستان از همه چيز مهمتر برادري و اخوت و ‏دوستي ضرورت دارد و مردم هم تشنه ي آن هستند.‏

Tuesday, March 3, 2009

زندگی نامه رهبر شهید عبدالعلی مزاری


( به بهانه چهارده امین سالروز شهادت رهبر شهید )
گرفته شده از سایت "بابه مزاری"
۱)سخن :
ما مردم افغانستان هستیم. هیچ نژادی را نفی نمی کنیم... همه باید بیایند و در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس باید در باره سرنوشت اش تصمیم بگیرد. این خواسته و حرف ما است!
۲)زادگاه:
رهبر شهيد عبدالعلی مزاری در سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در روستای نانوايی چهار کنت از توابع ولايت بلخ چشم به جهان گشود. پدرش حاجی خداداد زراعت پيشه و مالدار بود. خانواده حاجی خداداد اصلا از سرخجوی ورس به ترکستان مهاجرت کرده بودند ـ دورانی که عبدالعلی مزاری به دنيا آمد، خانواده ی او چون بسياری های ديگر در زمستان به قشلاق و در تابستان به ييلاق می رفتند. عبدالعلی نيز چون ديگر اطفال در دامداری و زراعت به خانواده کمک می کرد. در کنار اين دروس ابتدايی را زمستان ها در مدرسه ی نانوايی فرا گرفت. سپس به صورت تمام وقت تعليمات دينی را در مدرسه چهارکنت و مزار شريف ادامه داد.
۳)تحصیلات ابتدایی:
عبدالعلی در نوجوانی، پر شور و دلير بود. وقتی در مدرسه ی چهارکینت درس می خواند، به انتقاد از بی کفايتی مسولين مدرسه پرداخت و در يک مورد خواستار تقسيم گندم مدرسه ميان طلاب فقير شد. وقتی مسولين به اعتراضات او و طلاب توجه نکردند، عبدالعلی با جمعی از دوستانش قفل انبار مدرسه را شکستند و به دست خود گندم را ميان طلاب فقير توزيع کردند.
رهبر شهيد هنوز بيست ساله نشده بود که با چهره های مبارز زمانش آشنا شد. در همين سنين است که با شهيد اسماعيل بلخی از نزديک آشنا می شود و بلخی، عبدالعلی جوان را تشويق به تداوم تحصيل و خدمت عسکری می کند. در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی رهبر شهيد به خدمت عسکری می رود و دوران عسکری را در کابل، خوست و گرديز سپری می کند. در ضمن خدمت، درسش را نيز نزد يک مولوی سنی مذهب افغان ادامه می دهد.
خدمت سربازی برای مزاری بسيار آموزنده بود. از يکسو به او کمک شد که با محروميت هزاره های ديگر مناطق افغانستان آشنايی بيشتر پيدا کند و از سوی ديگر محروميت اقوام غير هزاره کشور را نيز از نزديک مشاهده نمايد. علاوه بر اين، بيش از پيش با ساختار پر از فساد و تبعيض دولت حاکم آشنا گشت.
۴)ادامه تحصیلات در خارج:
عبدالعلی با ختم خدمت سربازی مدت کوتاهی در افغانستان می ماند. بعد چون بسياری های ديگر برای ادامه ی تحصيلاتش به ايران می رود. در سال 1350 هجری شمسی قم را به عنوان محل تحصيلش انتخاب می کند. اين سالها در ايران اوج مبارزات ضد شاهنشاهی است. مبارزات ضد سلطنتی مردم ايران و فضای سياسی و فکری آن روز حوزه علميه قم، مزاری را بيشتر از گذشته به فعاليت های سياسی و جريان های انقلابی علاقمند می سازد. نظام فرسوده ی شاهی افغانستان بدتر از شاهنشاهی ايران غرق فساد بود. او افغانستان و محروميت ها را ديده بود. با حلقات مبارزان شيعه و هزاره افغانستان ارتباط و دوستی نزديک داشت. بنابرين مزاری در مدت کوتاهی با رهبران انقلاب ايران آشنا شد. سفری به نجف رفت و با آيت الله خمينی از نزديک ديدار کرد. بعد از سفر نخستش چندين بار ديگر نيز به نجف رفت و آمد نمود.
سال های اقامت مزاری در ايران، عراق، سوريه، پاکستان و ترکيه پر از شور و تلاش بود. رهبر شهيد در کنار فعاليت های سياسی و همکاری و همفکری با شخصيت های رده اول انقلاب، در سال 1355 موفق شد تا درس سطوح حوزه را به پايان برساند.
۵)فعالیت های سیاسی:
سرانجام فعاليت های گسترده سياسی «رهبر شهيد» باعث بازداشت او توسط سازمان امنيت و اطلاعات کشوری ايران شد و او را چندين ماه در زندان اوين تهران زندانی و شکنجه کرد. تا اينکه در سال 1365 هجری شمسی توسط ساواک از ايران اخراج شد. مزاری به کابل رفت و در کابل با ديگر مبارزان شيعه و هزاره اقدام به تشديد فعاليت های سياسی و فرهنگی نمود. از جمله کتابخانه ای در شهر مزار شريف ايجاد کرد.
در خزان 1365 هجری شمسی برای بار دوم به ايران سفر کرد. چون در ايران تحت تعقيب و ممنوع الورود بود، مجبور شد که به نام بدل و به صورت مخفيانه وارد ايران شود. برای جلوگيری از بازداشت دوباره توسط «ساواک» جای ثابتی برای اقامت نداشت و مدام در رفت و آمد ميان کشورهای عراق، ايران، سوريه، ترکيه و پاکستان بود. در سال 1357 تحولات بزرگی در منطقه روی داد. در ايران انقلاب اسلامی به رهبری آيت الله خمينی به پيروزی رسيد و در افغانستان کودتای هفت ثور اتفاق افتاد. به دنبال کودتای هفت ثور و قيام سه حوت 1357 مردم چهارکینت، «رهبر شهيد» به زادگاهش بر گشت و در کنار مجاهدين به جنگ مسلحانه با دولت خلق و پرچم و متجاوزان شوروی پرداخت. در همين سال ها با همکاری و هماهنگی جمع کثيری از مبارزان شيعه و هزاره سازمان نصر افغانستان را بنيان گذاشتند.
رهبر شهيد در سال 1360 هجری شمسی برای اکمال و تدارکات جبهات دوباره مجبور شد تا به خارج سفر کند. بعد در سال 1365 به افغانستان بازگشت و اين بار تلاش نمود تا جبه هات گوناگون و بعضا متخاصم را متحد سازد. در اين راستا تقريبا از تمام جبه هات مجاهدين هزاره بازديد کرد. ثمره تلاش او و بسياری از ديگر فرماندهان و رهبران جبه هات جامعه هزاره در سال 1368 به ثمر نشست. تقريبا تمام احزاب سياسی هزاره در باميان با امضای «ميثاق وحدت» حزب وحدت اسلامی افغانستان را بنياد گذاشتند. تشکيل حزب وحدت اسلامی همانگونه که در تاريخ جامعه هزاره برجسته و ماندگار است، «رهبر شهيد» را نیز وارد مرحله ای تازه از زندگی سياسی ـ فکری اش کرد.
در سال 1368 هجری شمسی با تثبيت جايگاه حزب وحدت در داخل، «رهبر شهيد» همراه ديگر رهبران جامعه هزاره برای معرفی بيشتر حزب وحدت و مشوره با مردم و مسولين خارج از کشور به پاکستان و بعد به ايران سفر کردند. اين سفر تقريبا تا سال 1370 هجری شمسی ادامه يافت. در اين مدت، هيأت حزب وحدت با استقبال پر شور و بی سابقه ی مهاجرين خارج از کشور روبرو شد و اکثر مسولين خارج از کشور احزاب جامعه ی هزاره از تشکيل حزب وحدت استقبال و حمايت کردند. در اين مقطع تنها شيخ آصف محسنی قندهاری، رهبر حرکت اسلامی افغانستان با تشکيل حزب وحدت به بهانه های مختلف مخالفت نمود و تا پايان حاضر به همکاری نشد.
«رهبر شهيد» در سال 1370 تصميم گرفت که از طريق ولايت فراه به هزاره جات بازگردد. در مسير راه کاروان «رهبر شهيد» در ولايت فراه مورد حمله دشمن قرار گرفت و برای مدت طولانی از سرنوشت ايشان اطلاعی در دست نبود. در اين مدت، شخصی از علمای پشتو زبان و اهل سنت به نام محمد علی فراهی از دوستان دوران عسکری «رهبر شهيد» به ايشان پناه می دهد تا زمينه برای رفتن به باميان فراهم شود.
شورای مرکزی حزب وحدت در سال 1370 هجری شمسی، عبدالعلی مزاری را رسما به عنوان دبيرکل شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی انتخاب کرد. اين انتخاب در وقتی صورت گرفت که از سرنوشت ايشان در ولايت فراه اطلاع دقيقی در دست نبود.
در اوايل زمستان 1370 هجری شمسی «رهبر شهيد» بعد از پشت سرگذاشتن خطرات بسيار از طريق ولايت فراه خود را به باميان رساند. چندی بعد از اين، هيأتی به نمايندگی از نظاميان سه قوم ازبيگ، تاجيک و هزاره در دولت کابل با حزب وحدت اسلامی تماس می گيرند. «رهبر شهيد» و حزب وحدت در ضمن حمايت از قيام آنان، هيأتی را به تالقان و پنجشير می فرستد تا با احمد شاه مسعود و ديگر فرماندهان جمعيت اسلامی در اين راستا هماهنگی کنند.
سرانجام به دنبال هماهنگی و همکاری حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای ازبک و ترکمن قيام بر ضد دولت نجيب از صفحات شمال آغاز شد و در مدت کوتاهی دولت در سرتاسر افغانستان سقوط کرد و کابل نيز به دست نيروهای مخالف دولت افتاد. «رهبر شهيد» به دنبال سقوط دولت از طريق مزار شريف وارد کابل می شود و در غرب کابل مستقر می گردد.
استقرار مزاری در کابل، سر آغاز مقاومت پر افتخاری است که در تاريخ جامعه ی هزاره و افغانستان تعبير به «مقاومت غرب کابل» می شود. پيروزی مجاهدين، سقوط دولت نجيب و به قدرت رسيدن دولت ربانی محصول همکاری و هماهنگی سه جريان حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای جامعه ازبک و ترکمن بود. اما شورای نظار بعد از جابجايی در کابل بر خلاف تصور همه در صدد حذف متحدين ديروزين خود ـ حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی برآمد. هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها با جان نثاری و قبول خطرات بسيار زمينه را برای به قدرت رسيدن دولت ربانی فراهم کردند و شورای نظار با تکيه به اين دو نيرو جايگاه خويش را در کابل در برابر حزب اسلامی و ديگر رقيبانش تحکيم بخشيد. اما با اين وجود، انحصار طلبی و تماميت خواهی شورای نظار به حدی اوج گرفته بود که از درک اين واقعيت بسيط عاجز بودند و نمی توانستند درک کنند که بدون نيروهاي که آنان را به قدرت رسانيده بودند، توان اداره کشور را ندارند. در نتيجه، مزاری بر خلاف تصورات پيشينش در غرب کابل رهبری مقاومت بر ضد دولتی را بر عهده گرفت که در پيروزی آن خود نقش محوری و تعيين کننده داشت. مقاومت حزب وحدت بر ضد تهاجمات دولت ربانی تقريبا سه سال به درازا کشيد. در اين مدت، تشکيل شورای هماهنگی متشکل از حزب وحدت، جنبش ملی اسلامی، حزب اسلامی و جبهه نجات از ابتکارات «رهبر شهيد» بود. حزب وحدت در برابر تهاجمات سنگين دولت ربانی که عموما از هوا و زمين صورت می گرفت يکی از بی نظيرترين مقاومت های تاريخ کشور را در برابر دولت های مزدور و خودکامه به يادگار گذاشت.
دولت ربانی علاوه بر تحميل جنگ های خونين و تصفيه قومی در بعضی محله های غرب کابل، تلاش نمود تا حزب وحدت را از درون متلاشی کند. با هزينه بسيار عناصری را در درون حزب وحدت پرورش داد که منجر به جنگ 23 سنبله 1373 شد. 23 سنبله با تمام سختی ها و تلخی هايی که برای مقاومت غرب کابل داشت در فرجام عمليات ناموفق برای دولت ربانی بود.
۶)شهادت بابه مزاری:
در اواخر سال 1373 جنبش نوظهور طالبان تا نزديکی های کابل پيشروی کردند. ظهور طالبان تمام معادلات قدرت در افغانستان و مخصوصا در کابل و اطراف آن را دگرگون نمود. «رهبر شهيد» در آغاز با فرستادن بخشی از زبده ترين نيروهای خويش به ولايت غزنی به مقاومت در برابر پيشروی طالبان پرداخت. نيروهای اعزامی حزب وحدت در آغاز موفق شدند مواضع طالبان را در اطراف شهر غزنی متصرف شوند. اما به دنبال عدم همکاری نيروهای محلی آنان نتوانستند جبهه ای موثر بر ضد طالبان در غرنی فعال سازند.
با شکست طرح فعال ساختن جبهه در ولايت غزنی، «رهبر شهيد» مذاکرات با طالبان را که از چندی پيش آغاز شده بود جدی تر دنبال نمود. در عين زمان در تلاش بود تا به توافقاتی با دولت ربانی نيز دست يابد. با کنار رفتن حزب اسلامی و مستقر شدن طالبان در چهار آسياب غرب کابل در محاصره کامل قرار گرفت. «رهبر شهيد» تلاش بسيار نمود تا با يکی از دو طرف به توافق برسد. تلاش ها در راستای توافق با دولت و پيشنهاد دفاع مشترک بی نتيجه بود. در آخرين روزهای مقاومت غرب کابل، نيروهای دولتی حملات بسيار شديدی را از مناطق مختلف بالای غرب کابل از زمين و هوا آغاز کردند. در اين جنگ ها بر خلاف گذشته از يکسو حزب وحدت در محاصره و تمام راه های اکمالاتش را از دست داده بود و از سوی ديگر در برابر حملات دولت تنها دفاع می کرد. حزب اسلامی کاملا از خطوط اول عقب نشينی کرده بود و نيروهای جنبش نيز کارآيی سابق خود را نداشتند.
سرانجام با وجود تلاش های مداوم سياسی و مقاومت بی نظير نظامی، حزب وحدت اسلامی در غرب کابل شکست خورد و «رهبر شهيد» در ۲۲ حوت 1373 در چهارآسياب به دست طالبان به شهادت رسيد. شهادت مزاری جامعه هزاره را تکان داد. طالبان تلاش نمود تا از پذيرش مسوليت شهادت «رهبر شهيد» شانه خالی کند و شهادت او را بيشتر يک سانحه هوايی وانمود سازد.
آری، عاقبت مزاری در ۲۲ حوت 1373 شهيد شد. مقاومت غرب کابل شکست خورد. هزاره ها در پايان يک صد سالگی مقاومت خويش بزرگ ترين رهبر تاريخ معاصرشان را از دست دادند. اما مزاری از غزنه تا باميان، از باميان تا بلخ، از ميان دره ها و کوه های سر به فلک کشيده هزارستان با تن پاره پاره، با چهره ای سرخ، زمستان سفيد مردمش را خونين تن کرد تا عدالتخواهی را به دروازه هر خانه قومش ببرد و در زمستان انسانيت و عدالت و در عصر طالبان ستم و دولتمردان جنايت، عدالتخواهی را هميشگی سازد و حقانيت مقاومت برای حق را شهادت دهد. مزاری با خون سرخش عدالت را به گستردگی وطنش به ياد ها داد و در زندگی اش از حق هر شهروند وطنش گفت و با شهادتش درستی اين باور خويش را ثبت تاريخ کرد.
سرانجام در آغاز فصل لاله های سرخ ترکستان، در بهار 1374، مزار مزاری اش را به آغوش کشيد، عبدالعلی، فرزند پرشور و دليرش را که برای هميشه بابه مزاری مردم شده است.
روحش شاد، راهش پر رهرو و آرمان های انسانی اش جاودانه باد!